رمان طنزرمان عاشقانهرمان غمگینرمان کل کلی

رمان ارث پدری

دانلود رمان ارث پدری اثر کیمیا صباغ و محدثه صبوری

رمان ارث پدری
رمان ارث پدری

دانلود رمان ارث پدری اثر کیمیا صباغ و محدثه صبوری با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا با ویرایش جدید و لینک مستقیم

غزل بعد از به دنیا آمدن مادرش فوت می کند و پدرش او را قاتل مادرش می داند و بعد از اینکه پدش می میرد عمارت و شرکت بزرگ و یک حساب میلیاردی به ارث می برد و زمان ان فرا رسیده که مسیر زندگی اش تغییر کند و او هم بتواند طعم شیرین عشق و خوشبختی را بچشد …

خلاصه رمان ارث پدری

بعد از نیم ساعت رسیدیم جلو درب عمارت ،عمارت بزرگی که ارث پدری بود … پدری که یه اسم بود … یه حساب بانکی پرناخواسته … توعالمه مس*تی زدم زیرگریه … پدری که نفهمید من رباط نیستم … تک دخترشم … محبت می خوام … پول دوای دردام نیست … حواسم به مهران نبود که داشت باتعجب نگام میکرد …

حق داشت بایدم تعجب میکرد … منی که کوه غرور بودم … بی احساس و سنگدل بودم … یعنی از بچگی این طوری بودم ،چون مثل پدرم شده بودم … بدون خداحافظی پیاده شدم وبه سمت در عمارت رفتم … مهران هم ماشمینو گزاشت تو پارکینگ و خودش رفت، میدونست دوست ندارم باهام صمیمی بشه … کلا دیواری از جنس غرور کشیده بودم دور خودم … نمی خواستم کسی این دیوارو بشکنه … خیری از این ادما ندیده بودم که بخوام باهاشون صمیمی بشم …

عمارت به حدی بزرگ بود که 15_10 دقیقه طول کشید تا به اتاقم برسم … اتاقم طبقه دوم عمارت بود باید از پله ها میرفتم بالا و همین رو مخم بود … اخه این همه پله برای چیه؟ الانه که کله پا بشم … خلاصه با کلی بدبختی رسیدم به اتاقم و همون جور افتادم رو تخت به میز عسلی نگاه کردم قرص ارام بخش رو برداشتم و یدونه خوردم … این قرص خواب اور بود … تقریبا پنج ساله که با این قرصا می خوابم … یه دختر 23ساله باید با قرص بخوابه … تا وقتی زنده بودی رفتارات عذابم میداد الان یاد اون رفتارا نمیزاره بخوابم … چرا انقدر سرد بودی …

پشت پنجره رفتم به حیاط نگاه کردم … مگه تقصیر من بود که مامانم تنها عشق بابام سر زا رفت ؟ مگه تقصیر من بود که چشم دیدنمو نداشت؟ مگه تقصیرمن بود که کپی مامانم بودم ؟ اره به خاطرهمین بود …


اطلاعات رمان ارث پدری

نام رمان : ارث پدری
نویسنده رمان : کیمیا صباغ و محدثه صبوری
ژانر رمان : عاشقانه , غمگین , طنز , کل کلی
سطح رمان : متوسط
ویراستاران : تیم رمان بوک
تعداد صفحه : 419
اگر شما نویسنده این رمان هستید، میتوانید درخواست حذف ارسال کنید
با عضویت در کانال تلگرام آخرین رمان ها را سریع دریافت کنید
برچسب ها

نوشته های مشابه

یک نظر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن