رمان امانت
رمان امانت رمان امانت

رمان امانت

دانلود با لینک مستقیم 0 0
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان امانت
نویسنده
مریم اباذری
ژانر
عاشقانه
ملیت
ایرانی
ویراستار
سایت رمان بوک
تعداد صفحه
182 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'رمان امانت' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

رمان امانت

رمان امانت

دانلود رمان امانت اثر مریم اباذری به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم

سرگشته میان دوراهیِ عشق و نفرت، نازی، زنیست میانسال و زخم خورده، ایستاده در جدالی نابرابر میان خود و فرزندانش و به دنبال تصمیمی‌ سخت برای آینده، همه چیز از یک دیدارِ غیرمنتظره آغاز شد و انتهایی نامعلوم را برایش رقم زد ...

خلاصه رمان امانت

گفت و گویشان از طرف باران نصف و نیمه رها شد و با اخم و عصبانیت، بی اعتنا به مادرش به اتاق برگشت و در را هم محکم بست. نازی به این رفتارها عادت داشت و معمولا سعی میکرد بحثشان را ادامه ندهد و خیلی این غرولندها و دعواها را جدی نگیرد. می دانست باران در شرایطِ سنیِ حساسی قرار دارد و نمی شود خیلی با او جر و بحث کرد

از طرفی هم همیشه دوست داشت با بچه هایش رفاقت کند و تا جایی که می توانست سعی می کرد با آن ها مهربان و صمیمی باشد تا جای خالیِ پدرشان را احساس نکنند و کمبودی در زندگی نداشته باشند... سرش را به نشانه ی تاسف تکان داد و به آشپرخانه برگشت تا زودتر بساط شام را آماده کند. می دانست وقتی بردیا از باشگاه برگردد، حتما گرسنه و خسته است و اگر غذایش به راه نباشد، سر و صدا می کند و کلی غر می زند‌

این را هم می دانست که وقتی یکی از آن دو شروع به غر زدن کند، آن یکی هم شروع می کند و آنقدر همه چیز را با هم قاطی می کنند و مسائل و مشکلاتشان را می گویند، که آخر سر به قهر و ناراحتی برسد. برای همین هم تمام تلاشش را می کرد که کار به آن جا نکشد و محیط خانه همیشه برای بچه هایش گرم و پر از آرامش باقی بماند...

همان طور که پیازها را تند تند رنده می‌کرد، بی اختیار اشک هایش هم سرازیر می شدند. ناخودآگاه به قدری از چشم هایش اشک ریخته می شد، که دیگر معلوم نبود بخاطر سوزِ پیاز است یا غمی که در دل پنهان دارد. آنقدر صورتش خیس شد که به اجبار رنده کردن را نیمه کاره رها کرد و دست و صورتش را با آب سرد شد تا کمی از آن حال و هوا خارج شود

هر دو دستش را در دو طرفِ سینک ظرفشویی گذاشته بود و برای چند دقیقه به همان حالت ایستاده و غرق در فکر و خیالاتش بود. طوری که اصلا متوجه ی گذر زمان و آمدنِ باران در آشپزخانه نشده بود‌ ... مامان چی شده، گریه کردی؟ ...  نه پیاز رنده می کردم ... آها آخه دماغت قرمز شده ...

 

باکس دانلود

دسترسی به دانلود با خرید تکی یا خرید اشتراک ویژه امکان پذیر است

خرید تکی و دانلود 35,000 تومان
خرید اشتراک ویژه و دانلود

دیدگاه کاربران

اشتراک در
اطلاع از
guest
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها