رمان اولین پریزاد محافظ
رمان اولین پریزاد محافظ رمان اولین پریزاد محافظ

رمان اولین پریزاد محافظ

دانلود با لینک مستقیم 4 0
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان اولین پریزاد محافظ (دوجلد کامل)
نویسنده
پانیذ.الف
ژانر
تخیلی، فانتزی، بزرگسال
ملیت
ایرانی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
264 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'رمان اولین پریزاد محافظ' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود رمان اولین پریزاد محافظ اثر پانیذ.الف (نویسنده اختصاصی) به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

اهورا پری نژاد‌، یک دورگه‌ی پریزاد و فرشته. اولین پسری که با بلند پروازی هاش قراره سنت چندین ساله‌ی پریزاد ها رو بشکنه. اولین و تنها پریزادی که برخلاف مخالفت های خانوادش، تمسخر های دوستاش، حرف های نا امید کننده‌ی اطرافش، باز هم دست از بزرگترین آرزوش بر نمی‌داره و سر حرفش می‌مونه. اون باید یه محافظ بشه تا به دنیا اثبات بشه که پریزاد ها هم تواناییشون کمتر از خوناشام ها نیست …

خلاصه رمان اولین پریزاد محافظ

ده روز از آمدن نامه قبولی اهورا گذشته بود که ناگهان، پدر با صدایی که خوشحالی در آن موج میزد او را صدا زد. اهورا به سمت اتاق کار پدرش رفت تا ببیند پدر چه کارش دارد. در زد و وارد شد: بله پدر؟ با من کار داشتید؟ پدر به سمتش آمد. مچ دستش را گرفت و او را از بین بوم های فراوان نقاشی های کامل شده و کامل نشده اش رد کرد زمانی که بالاخره به مکانی رسیدند که از هجوم بوم ها قلم موها رنگ ها و... در امان بود، ایستادند. پدر با هیجان شروع به صحبت کرد: بالاخره مامانت رو راضی کردم‌. اهورا بلافاصله واکنش نشان

داد بالا پرید و فریادی بلند از سر هیجان و خوشحالی کشید که باعث شد پدر سریع انگشت اشاره اش را به نشانه سکوت روی بینی اش قرار دهد. -هیس هیس هیس یواشتر! پسر تو که نمی‌خوای مادرت رو عصبانی کنی؟ اهورا به سختی جلوی خودش را گرفت که فریاد نزند و منتظر ادامه حرف پدرش شد: آره دیگه خلاصه که راضیش کردم بدو برو چمدونت رو ببند. اهورا با صدایی که به زور آن را آرام نگه داشته بود گفت: وای وای پدر عاشقتم وای خدا جون.‌ پدر به این همه ذوق و شوق پسرش لبخندی زد و گفت: منم دوستت دارم

پسرم خب دیگه... حالا برو به دوستت شایان بگو که باهاش میری تا از بازار محافظین وسایلتون رو بخرین‌. اهورا با خوشحالی تند تند سرش را تکان داد و هیجان زده به سرعت از اتاق کار پدر بیرون رفت تا به شایان خبر دهد. آن قدر هول بود که در بسته اتاقش را ندید و با سر محکم رفت توی در که باعث شد نقش بر زمین شود. اما اهمیتی نداد و باز هم با هول بلند شد در باز کرد و وارد اتاقش شد. گوشی اش را از روی عسلی کنار تختش قاپید و شماره شایان را گرفت بوق اول هنوز کامل نخورده بود که شایان جواب داد: الو؟ جانم اهورا؟ ...

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

11 دیدگاه

  • Avatar
    مائده
    6 آذر 1404 - 02:26

    بابا پنجمین باریه که می خونم. تاحالا آنقدر دقیق درسم رو نخونده بودم .اینو کلمه به کلمه حفظم😭😂

  • Avatar
    مائده
    18 مرداد 1404 - 12:41

    چرا جلد سومش نبست 😭😭😭😭

  • Avatar
    آیرا
    25 اسفند 1402 - 21:31

    جلدددددددد سهههههههههه کی میااد؟

  • Avatar
    آیرا
    12 اسفند 1402 - 13:58

    میشه بگید جلد سوم کی میاد؟لطفا جوابمو بدین بی صبرانه منتظرم!این بار دومه ک هردو فصلو میخونم..

  • Avatar
    فاطیما
    27 بهمن 1402 - 20:40

    عالی بود بی صبرانه منتظر جلد سومم😓😍

  • Avatar
    فریال
    3 دی 1402 - 19:46

    لطفاا جلد سومش رو هرچه سریعتر بنویسید

  • Avatar
    امیر
    1 دی 1402 - 20:56

    ترو خدا بگید که جلد سومم داره و میخواد بیاد

  • Avatar
    سمیرا
    13 آذر 1402 - 17:43

    لطفا هر چه زود تر جلد سومش رو بنویسید بی صبرانه منتطرم

  • Avatar
    سان
    24 آبان 1402 - 01:25

    هر‌دو پیدی‌اف جلد‌دوم رو میاره

    • Avatar
      admin مدیر سایت
      24 آبان 1402 - 15:21

      اصلاح شد

  • Avatar
    سان
    24 آبان 1402 - 01:06

    چرا جلد‌اولش نیست

ارسال دیدگاه