رمان بغض های خفته آزاده میرزایی
رمان بغض های خفته آزاده میرزایی رمان بغض های خفته آزاده میرزایی

رمان بغض های خفته آزاده میرزایی

دانلود با لینک مستقیم 0 0
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان بغض های خفته
نویسنده
آزاده میرزایی
ژانر
عاشقانه
ملیت
ایرانی
ویراستار
سایت رمان بوک
تعداد صفحه
1489 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'رمان بغض های خفته آزاده میرزایی' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

رمان بغض های خفته دانلود رمان بغض های خفته اثر آزاده میرزایی به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

امیرحافظ پسری اصیل که عاشقانه سارا را دوست دارد اما درست شب عروسی پا روی همه تمایلات مردانه‌اش می‌گذارد و دست به تازه عروسش نمی‌ زند ...

خلاصه رمان بغض های خفته

به زحمت گفتم: امیرحافظ از چی می ترسی؟ چشمهایش! وای خدای من! چشمانش پر بود از درد و ترسی که نه تنها قلبم بلکه کل وجودم را به لرزه در آورد ... با صدا ی غمگینی که دلم برایش میرفت گفت: سارا مستانه یکبار توی زندگیش شکست خورده ... سارا اگه اینبار شکست بخوره من چیکار کنم؟من چطور تو چشمهایش نگاه کنم؟ امشب خیلی خوشحال بود!

چشمانش پر شعف و شادی بود هیچوقت اینجوری ندیده بودمش اما سارا نگرانم! نگران آینده اش ... اون رو عین خواهر نداشته ام دوست دارم ... من آدم هایی رو دیدم که با یه عشق اتشین زندگیشون رو شروع کردند ولی بعد حاضر نشدند اسم همدیگه رو بیارن ... این چراها عین خوره داره مغزم رو میخوره

دلم عین آبجوشی که داره قل قلم میکنه ... همونقدر ناآروم! خدای غم وغصه های این مرد تمام نمی شد ... زبانم قاصر بود از اینکه این مرد را دلداری دهم ... چرا که من چی میگفتم به مردی که مردانگی هایش بیشتر از قبل شگفت زده ام میکرد ... تنها توانستم با چشم هایم به او بگویم:عزیز دل و جانم تو تمام تلاشت را برای خوشبختی اش کردی بقیه را به خود و خدایشان بسپار

به خدا اشتباه نمیکردم وقتی هاله ی اشک را در چشمان سیاهش دیدم ... این مرد مسولیت سرش میشد ... این مرد روی تمام مردهای دنیا را سفید کرده بود ... خدایا داشتنش این مرد را چقدر مدیون تو بودم ... من این مرد را به خوبی می شناسم ... روح بلندش و بزرگوارش را دیدم ... طعم محبت هایش هم به خودم و هم به دیگران چشیده بودم

امیرحافظم؛ به خدا هیچکس از فردا خبر نداره ... کیه که بدونه ما فردا کجا ایستادیم ... کی میدونه خوشبختی یا بدبختی براش رقم میخوره! همه ی مردم دنیا با نظرییات و سنجیده هاشون که ازدواج میکنن ... مسعود مرد خوبیه اخر شب کلی جمالت عاشقانه و جنون آمیز به مستانه گفت: نمیدونی چه حال خوبی توی وجودم سرازیر شد

وقتی اون را اینهمه عاشق رو در رد و بدل کلماتشون دیدم ... کاش میتوانستم تمام مردانگی هایش را توصیف کنم ... کاش می توانستم آن تکه های هراس انگیز وجودش را بند بزنم ... کاش میتوانستم آن قلب ناآرام و فروریخته از ترسش را از روی زمین جمع کنم ... با چشمانی نگران و مغموم نگاهم کرد ... با نفسی گرفته و قلبی ترسیده از روزگار نگاهم میکرد و من با چشمانم اطمینان را در چشمانش فرو کردم و گفتم ...

باکس دانلود

دسترسی به دانلود با خرید تکی یا خرید اشتراک ویژه امکان پذیر است

خرید تکی و دانلود 47,000 تومان
خرید اشتراک ویژه و دانلود

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
اولین نفری باشید که نظر می دهد!