رمان اجتماعیرمان انتقامیرمان عاشقانه

رمان بهار خزان ریحانه نیاکام

دانلود رمان بهار خزان از ریحانه نیاکام

رمان بهار خزان

دانلود رمان بهار خزان از ریحانه نیاکام با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا نسخه اصلی با ویرایش جدید و لینک مستقیم

به ما بپیوندید با رمان جذاب این ساعت امیرعلی به خاطر کینه از خانواده فلاحی ، دختر خانواده را اسیر خودش می کند تا انتقام بگیرد، ولی متوجه می شود بهار دختر آن خانواده نیست و بهار نیز قربانی آن ها است و از طرفی از بهار خوشش آمده و از طرفی می خواهد به وسیله بهار انتقامش را بگیرد …

خلاصه رمان بهار خزان

توی چهار دیواری تاریک و نموری با بوی نایی که از هر سمت می آید در کنج دیواری فرورفته و به حال بدم خون گریه می‌کنم تمام بدنم درد رفته و استخوان هایم صدا می‌دهند و درد را فریاد میزنند، رد ضربه ها روی نم شکافی ایجاد کرده که خون ازش سرازیر شده و دستی که دردش را هم می‌فهمم هم نمی‌فهمم! یعنی آنقدر بدنم سر شده که درد هم برایم بی معنی است.

از خدا می‌خواهم مرگم را هرچه زودتر برساند و این خیالی بیهوده است! چرا که حتی خود خدا هم منو نمی‌خواهد و دست رد به سینه ام میزند … به عقب برمی‌گردم و زندگی سیاهم را مرور می‌کنم ولی چیزی که یادآور روزهای خوبم باشد را کمرنگ می‌بینم …  قطره اشکم می‌چکد و این کمرنگ ها در زندگی من انگشت شمارند! دومین قطره می‌چکد و آیا کسی متوجه نبودم می شود؟! سومین قطره اشک! خدایا مگر من بنده ات نیستم! به خودت قسم که تنم طاقت این همه درد را ندارد

قطرات بعدی سیلاب می‌کنند و از سرما می‌لرزم ولی دستی نیست که گرمم کند، کسی را ندارم که نازم را بخرد و دلداریم بدهد … خدا حواست هست من همش “هفده سالمه” برای این همه دردو رنج زیادی کوچک نیستم؟! انقدر درد و سرما تو وجودم رخنه میکنه که سو چشمانم هم کم میشود و به خواب عمیقی میروم که امیدوارم بیداری نداشته باشد …

اطلاعات رمان بهار خزان

نام رمان : بهار خزان
نویسنده رمان : ریحانه نیاکام
ژانر رمان : عاشقانه , انتقامی , اجتماعی
ملیت رمان : ایرانی
ویرایستار رمان : سایت رمان بوک
تعداد صفحه رمان : 655
با عضویت در کانال تلگرام ، سوپرایز های بهتری دریافت کنید
اگر شما نویسنده این رمان هستید، میتوانید درخواست حذف ارسال کنید

نوشته های مشابه

‫۲ نظرها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا
بهترین انجمن رمان نویسی