رمان بوی مه راضیه عباسی
رمان بوی مه راضیه عباسی رمان بوی مه راضیه عباسی

رمان بوی مه راضیه عباسی

دانلود با لینک مستقیم 1 0
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان بوی مه
نویسنده
راضیه عباسی
ژانر
عاشقانه ، طنز ، کلکلی
ملیت
ایرانی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
937 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'رمان بوی مه راضیه عباسی' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

رمان بوی مه

دانلود رمان بوی مه اثر راضیه عباسی به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

همینک در بهترین سایت رمان بخوانید: ماهان پسر شیطونی که از قضا خلبان هم هست توی تولد دوست صمیمیش هواپیمای قلبش توی فرودگاه چشمای خواهر دوستش تبسم میشینه اما یه مشکل اساسی که وجود داره تبسم حتی چشم دیدن ماهان رو هم نداره از هر فرصتی برای اینکه سرشو زیر آب کنه استفاده میکنه باید دید که شیطنت و عشق ماهان برنده میشه یا بی اعصابی و نفرت تبسم ...

خلاصه رمان بوی مه

امید، نوشین و تبسم را دید که با هم می آیند ... دست روی شانه باربد گذاشت آهسته به سمت کافه هلش داد و گفت: والا این ماجرا خودش یک رمان طولانیه ... مردی که همیشه عاشق دختر خاله اش بود ... اما بعد از نامزدی با او عاشق دختر دیگری شد ... حالا این مرد میان هر دو زن زندگیش مانده

کدام را انتخاب کند؟ عشق اول یا عشق دوم؟ باربد عصبی خندید و گفت: برو گمشو مرتیکه، انگار داره تیزر فیلم سینمایی میخونه ... امید اما سرحال خندید و گفت: فیلم هم خوبه ... اصلا ازش فیلم می سازیم اسمش رو هم میذاریم آیدا یا ... صدای تبسم مانع ادامه جمله اش شد

سلام امید ... امید با همان صورت پر از خنده نگاهش را به او داد و گفت: سلام تبسم خانوم ... چه خبر؟ تبسم پاسخ داد: خبر سلامتی ... باربد به صورت تبسم نگاه کرد و پرسید: خوبی؟ بی آنکه منتظر جواب او باشد پشت دستش را روی پیشانی تبسم گذاشت و پرسید: تب نداری؟

تبسم به جای جواب به او رو به نوشین و امید گفت: انگار با بچه اش طرفه ... هر نیم ساعت یکبار من رو چک می کنه ... باربد به عادت همیشه دستش را دور شانه تبسم حلقه کرد و او را به خودش فشرد و گفت: از بس دوستت دارم ... نگرانتم ... تبسم خنده ی شیرینی کرد ...

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

14 دیدگاه

  • Avatar
    یاس
    26 آذر 1404 - 20:02

    قلم نویسنده عالیه سه بار خوندمش!!!!
    .
    شبیه این رمان با این نوع قلم و داستان کسی سراغ داره!؟ ترجیحا اگر خلبانی باشه یا اسم طرف ماهان باشه که دیگه نور علی نوره…!

  • Avatar
    نسیم
    17 اسفند 1403 - 00:58

    بسیار عالی…اینقدر عشقشون به واقعیت نزدیک بود که آدم حسش میکرد…کیف کردم از مطالعه اش….

  • Avatar
    EMtouka
    24 خرداد 1402 - 14:38

    سلام من خیلی وقت پیش یه رمان خوندم درباره یه دختر که اشتباهی به جای یه نفر دیگه میدزدنش و شکنجه میکنن بعد از اون روی صورتش زخمای گوشتی به وجود میاد که در ادامه با یه پسر به اسم ماهان آشنا میشه و بقیه ماجرا ولی اسمش رو یادم نمیاد
    کسی میدونه اسم این رمان چیه ؟؟

    • Avatar
      مژگان
      20 تیر 1402 - 10:31

      ردهای ماندگار

  • Avatar
    پریسا
    18 اردیبهشت 1402 - 12:52

    رمان قشنگی بود

  • Avatar
    نیما
    29 اردیبهشت 1401 - 19:47

    چقدر رمان خوبی بود من خیلی خوشم اومد یه جاهایی ممکنه فیمینستا خوششون نیاد یا یه چیزایی دور از واقعیت بود اما قلم نویسنده به قدری قوی بود که عیب ها رو می پوشوند موفق باشی

  • Avatar
    Samir
    16 اردیبهشت 1401 - 22:43

    سلام من قبلا یه رمانی رو خوندم اسمش رو یادم نیس
    ولی در مورد یه دختری بودش که با یکی از برادراش دوقلو بودن بعد اون برادرش تو تصادف با پدر مادرش میمیره و این دختره میمونه با برادر بزرگش که فوقوالعاده خشک بوده و اینا که تو لندن زندگی میکردن بعد فوت خونوادشون برمیگردن ایران پیش خونواده پدری و مادریشون.
    داستانش خیلی جالب بود بهد دختره عاشق پسر داییش میشه که میفهمن این داییش بوده در واقع بهد با پسر عموش ازدواج میکنه کاش اسم این رمان رو بلد باشینننن🥹🥹🥹🥹

    • Avatar
      Mary
      11 مرداد 1401 - 22:52

      شاید اسمش چرخه اسم ما سه نفر باشه
      حالا برو خلاصه شو بخون ببین همونه؟اگرم نبود بخونش خیلی قشنگه

      • Avatar
        Titi
        14 بهمن 1401 - 20:25

        جست‌وجو زدم اینی که گفتیو اما چیزی نیاورد

  • Avatar
    FBT
    24 بهمن 1400 - 09:33

    خیلی خوب بود

  • Avatar
    فاطمه
    20 بهمن 1400 - 17:35

    خیلی قشنگ بود
    اول که رمان خوندم گفتم آخه این چیه وسطای بود اینقدر محو رمان شدم که تا تمومش نکردم دست بردار نبودم خیلی خیلی قشنگ بود

  • Avatar
    Mm
    15 بهمن 1400 - 17:53

    سلام اسم رمان رو فراموش کردم لطفااگر میدونید بگید
    راجب یه دختر که تو خانواده مذهبی به دنیا اومده. طی اتفاقاتی از دست خانوادش به ترکیه پناه میبره. اونجا هم کار میکنه هم تو رشته معماری درس میخونه . در همین حین وارد عرصه مدلینگ میشه و تبدیل میشه به سوپر مدل. تو ایران یه پروژه دارن که مجبوری برمیگرده و عاشق رئیس شرکتی میشه که براش کار میکنه.

    • Avatar
      Venus
      16 بهمن 1400 - 20:42

      زیتون

      • Avatar
        Mm
        22 بهمن 1400 - 20:50

        مررررسییی

ارسال دیدگاه