رمان اجتماعیرمان عاشقانهرمان هیجانی

رمان بگذار آمین دعایت باشم هانیه وطن خواه

دانلود رمان بگذار آمین دعایت باشم از هانیه وطن خواه (shazde koochool)

رمان بگذار آمین دعایت باشم
رمان بگذار آمین دعایت باشم

دانلود رمان بگذار آمین دعایت باشم از هانیه وطن خواه (shazde koochool) با فرمت pdf نسخه کامل با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

رمان ویژه این ساعت داستان دختری به نام آمین است که خواهری به نام آیلین دارد و مادرش از پدرش طلا*ق گرفته، پدرش آن یکی خواهر (آیلین) را بیشتر دوست دارد ولی آمین را زیاد نه، یکی از دوستان پدرش خواهر آمین را میخواهد، و چون پدرشان رضایت ندارد تصمیم به دزدیدن آیلین میکنند اما، به اشتباه آمین دزدیده می شود و …

خلاصه رمان بگذار آمین دعایت باشم

لباس خانوم حشمت یا همون زنیکه تازه به دوران رسیده رو تو کیفم جا دادم و اون مانتوی بلند کار آهوی پنجه طلا رو به تن کرده با یه شال ساده مشکی تیپم رو تکمیل کردم و کیف محتوی اون لباس قروغمزه السلطنه و لحظه آخر با اون سویی شرت باز هم هنر دست آهو رو از یاد نبردم … از خونه بیرون زدم و دلم خوش این شد که حداقل یک دلخوشی دارم

از در که بیرون زدم دقیق توی یه کوچه بلند حاوی تنها دو سه تا باغ قرار داشتم و توقف یه شاسی بلند مشکی رو کنار پام حس کردم و نگام به شیشه های دودیش افتاد و قدمام سرعت بخشیده شد و صدایی منو از راه رفتن باز داشت … خانوم میدونین این آدرس کجاست؟ … به موهای از ته تراشیده مرد و اون کاپشن مشکی تو تنش و جای بخیه کنار ابروش یه نگاه انداختم و یه حس ناخوشایند تو وجودم پیچید و ترسو کنار زده یه قدم به اون آدم منبع وحشت چند لحظه ایم نزدیک شدم و یه صلواتی مرحمت روح فتوت خانوم گلی که از همون بچگی منو از غریبه جماعت ترسونده کردم!

نگام به کاغذ خالی افتاد و تغییر جهت نگام به اون لبخند زشت حک شده رو اون صورت رسید و دلم مشت شد و نفسم با برخورد یه چی به دهنم گرفت و جیغی که خواست به عکس العمل تبدیل بشه خفه شد تو گلوم و تو لحظه آخر نگام گیر کرد به اون سویی شرت هنر دست آهو که افتاده بود رو زمین و پرت شدم تو ماشین و یه دستمال و بوی غلیظ تنفس شده توسط من و کم کم از هوش رفتنم …

رمان جهت ویرایش حذف شد …


اطلاعات رمان بگذار آمین دعایت باشم

نام رمان : بگذار آمین دعایت باشم
نویسنده رمان : هانیه وطن خواه (shazde koochool)
ژانر رمان : عاشقانه , اجتماعی , هیجانی
سطح رمان : متوسط
ویراستاران : تیم سایت رمان بوک
تعداد صفحه : 1164
با عضویت در کانال تلگرام ، سوپرایز های بهتری دریافت کنید
اگر شما نویسنده این رمان هستید، میتوانید درخواست حذف ارسال کنید

نوشته های مشابه

‫۳ نظرها

  1. لطفاً رمان دریچه از خانم وطن خواه رو برامون بذارید (البته رمان چاپ شده مثل رمان گوش‌ماهی ولی همون‌طور که اون رمان رو رایگان گذاشتید لطف کنید دریچه رو هم رو سایت قرار بدید) این رمان و رمان طلاهای این شهر ارزانند رو که چندسالی هست تو هر سایتی پیدا میشه ولی بازم خدا قوت و تشککککککر

  2. سلام و خسته نباشید… ممنون سایت جامع ، عالی و بروزی دارید.
    من این رمان رو تا حالا چند بار از اول خوندم و واقعا عاشق قلم خانوم وطن خواه هستم.
    امیدوارم در پناه حق موفق و سربلند باشید

  3. این رمان عالیه و خیلی با احساس نوشته شده میتونم با هر خط این رمان ارتباط برقرار کنم من این رمانو نزدیک ۱۰ بار که خوندم بدون اغراق
    این رمانو به همه پیشنهاد میکنم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا