رمان تردستی
رمان تردستی رمان تردستی

رمان تردستی

دانلود با لینک مستقیم 2 0
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان تردستی
نویسنده
الناز محمدی
ژانر
عاشقانه
ملیت
ایرانی
ویراستار
سایت رمان بوک
تعداد صفحه
1426 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'رمان تردستی' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

رمان تردستی

رمان تردستی

دانلود رمان تردستی از الناز محمدی به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

هم اکنون رمان عاشقانه جدید و جذاب براتون داریم که در مورد یه دختر و پسره که دختره باباش به جرم کلاه برداری رفته زندان بعد آزاد میشه و بعدم میمیره ، مامانشم از باباش جدا شده و ازدواج کرده ، این دختر مربی بدنسازی هستش و با خواهرش زندگی میکنه ، خواهره ناراحتی قلبی داره ، در مقابل پسره از یه خانواده سرشناس و مذهبی هستش که پدرش تو جنگ شهید شده و اسم باباش رو روی پسره گذاشتن ، پسره اصلا به خانواده ش نمیخوره خیلی غد و یه دنده ست و ...

خلاصه رمان تردستی

سربالایی خیابان،مثل قوس زندگی ای بود که داشت ازش بالا میرفت ! سخت ، سُر ، غریب ... ! آشنا ولی ناشناخته ! ... این محله را جز درخواب وخیالش جای دیگه ای ندیده بود!

لوکیشن همینجاست خانم ! ... مقصد دیگه ای هم دارید؟ ... حواسش را جمع کرد و با نه آرامی کرایه ماشین را داد و پیاده شد ... تای چادر از روی دستش داشت سُر میخورد که دو دستی نگهش داشت ... توی پیاده روی عریض رفت ... خیابان تردد داشت ولی هیچ شباهتی به مناطق و محله هایی که آنها تویش سر کرده بودند، نداشت ... معلوم بود که ندارد  ... لبخند ترشی زد ... طعم یک غذای مانده می داد ... درست مثل طعم آرامش که کف زندگی اش شبیه کپک مانده بود!

مهم این بود که الان توی خیابونی به اسم اشراق قدم می زد که کوچه ای قدیمی و اصیل به نام شهید فاضل داشت ... هوا سوز داشت اما خبر از باران نبود ... تو پیاده رودو طرف چادر را نگه داشت تا کمی پشتش ، خودش را از گزند باد زمستانی در امان نگه دارد ... انگار حتی فصل ها هم برای بالا نشین ها خوش رقصی میکرد ... در یک شهر بودند و چند دمای متفاوت ... انگار یک بام بود و چند هوا !

دلیلش را می دانست! تلخ بود که فکر کند حتی هوا هم باج به منفعت میدهد ! به کوچه رسید و مسجدی که شلوغ به نظر می رسید ... ذهنش درگیر بود ... محرم صفر و زمضان که نبود! ... پس ...

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

14 دیدگاه

  • Avatar
    Lovely
    27 آذر 1404 - 22:43

    واقعاااااااااااا رمان قشنگی بود.ممنون از نویسنده عزیز🌹👌

  • Avatar
    شیما
    6 آذر 1402 - 06:45

    قشنگ بود

  • Avatar
    کوثر
    30 مهر 1402 - 01:16

    رمان خوبی بود

  • Avatar
    لیلا
    21 شهریور 1402 - 11:56

    سلام
    ممنون از نویسنده عزیز.. جنس رفاقت حسنو خیلی دوس داشتم

  • Avatar
    Sahar
    27 دی 1401 - 00:27

    کلا قلم خانوم محمدی خیلی خوبه
    رمان قشنگی بود در کنار عاشقانه بودن معمایی هم بود و این به داستان جذابیت بیشتری داده بود.
    شخصیت محمد خیلی تاثیر گذار بود.
    قوی بودن مریم ، اعتماد به نفس و عزت نفسش به عنوان یه زن خیلی خوب بود .
    شخصیت حسن توی داستان به عنوان دوست محمد توی داستان خیلی جالب بود ، با وجود تفاوت ظاهری اما دوستای خوبی بودن.
    به طور کل داستان جذابی داشت به عنوان کسی که رمان های زیادی خوندم این رمان قلم خیلی قوی ای داشت:)

  • Avatar
    زهرا
    17 اسفند 1400 - 17:43

    بد نبود

  • Avatar
    مُحی
    23 آذر 1400 - 01:15

    قشنگ بود

  • Avatar
    منا
    17 آذر 1400 - 12:23

    سلام
    این رمان خوب بود

  • Avatar
    Setayesh
    27 خرداد 1400 - 09:33

    بسیار زیبا

    • Avatar
      Mahhhiii
      24 آذر 1400 - 02:18

      عاااااالیییی بود خیلی خوب بود👌👌👌

  • Avatar
    آرام
    27 تیر 1399 - 12:56

    من این رمان رو خوندم
    بسیار قشنگه ❤

  • Avatar
    شیما
    8 اردیبهشت 1399 - 03:25

    دوستان چرا فرمتApk این رمان برای دانلود کردن نیست؟

  • Avatar
    م…
    28 بهمن 1398 - 07:52

    سلام
    چرا این رمان کامل نیست?
    لطفا نسخه کاملش رو بزارید

  • Avatar
    م
    28 بهمن 1398 - 07:51

    سلام
    چرا این رمان کامل نیست?
    لطفا نسخه کاملش رو بزارید

ارسال دیدگاه