رمان تو همیشه بودی رویا قاسمی
رمان تو همیشه بودی رویا قاسمی رمان تو همیشه بودی رویا قاسمی

رمان تو همیشه بودی رویا قاسمی

دانلود با لینک مستقیم 0 0
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان تو همیشه بودی
نویسنده
رویا قاسمی
ژانر
عاشقانه , اجتماعی
ملیت
ایرانی
ویراستار
سایت رمان بوک
تعداد صفحه
1308 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'رمان تو همیشه بودی رویا قاسمی' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

رمان تو همیشه بودی

رمان تو همیشه بودی

دانلود رمان تو همیشه بودی از رویا قاسمی به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون نسخه اصلی با ویرایش جدید و لینک مستقیم

همینک داستان زندگی دختری به نام محیا را دنبال می کنید که مادرش پس از فوت پدرش به ناچار همسر عمویش می شود و در میان نفرت و کینه عمو و مهر و محبت سه پسر عمو بزرگ می شود تا اینکه امین فرزند ارشد خانواده عمویش عاشق او ...

خلاصه رمان تو همیشه بودی

در حالی که نفس نفس میزنم چند بار پشت سر هم زنگ دوچرخمو به صدا در میارم خیلی طول نمیکشه که آقا صفر دروازه ی بزرگ و آهنی و باز می کنه سری براش تکون می دم و به سرعت نور وارد عمارت زرین خان میشم! مسیر ورودی تا عمارت انقدر طولانی هست که به رکاب زدنم ادامه بدم و ناله ی کشاله هامو پشت گوش بندازم ... کنار پله ها از دوچرخه پایین میام و همون جا رهاش می کنم و بی توجه به صدای برخوردش به زمین از پله ها بالا میرم

پشت در طلایی چند لحظه ای صبر می کنم و دستگیره رو آروم پایین می کشم و با نوک سرانگشت پاهام وارد عمارت میشم از کنار مجسمه ی طلایی رنگ و مورد علاقه ی صاحب جدید عمارت که یه شیر غران هستش رد میشم ... با کمک سرانگشت هام همه ی تلاشمو به کار می برم تا حدالامکان بدون ایجاد کمترین صدایی خودمو به اتاقم و بعد وان حموم برسونم ... بی سر و صدا از سالن بزرگ و تازه دکور شده می گذرم و سعی می کنم به اون کاناپه ی بزرگ و زیادی شیکی که مخصوص هیکل درشت و ورزیده اش بی تفاوت باشم

کاناپه که نبود؛ لامصبی بود فتوکپی برابر اصل صاحبش! دو قدم مونده به پله ها صدایی رو که نباید می شنوم ... کجا تشریف داشتین؟ همینو کم داشتم بی توجه به آدم، البته آدم که چه عرض کنم! پس بی توجه به احمق پشت سرم به راهم ادامه میدم ... محیا با توام! کلافه پوف بلندی می کشم و به سمتش می چرخم و طلبکار نگاش می کنم البته که خودشم دسته کمی از من نداره ...

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

12 دیدگاه

  • Avatar
    فاطمه
    23 آذر 1404 - 19:58

    یه رمانی بود شبیه این و دختره با سه تا از پسرعموهاش زندگی میکرد که ودوتاشون برادرای شیریش بودن و یکیش که بزرگشون بود اخرش باهاش ازدواج میکنه اسمشو کسی میدونه؟ خیلی وقته دنبالشم

  • Avatar
    شیما
    27 تیر 1402 - 18:10

    من رمان جهانگرد کوچک ایشون رو خوندم به نظرم قابل مقایسه با این رمان نیست خیلی قویتر وزیباتر از این رمان بود

  • Avatar
    فافا
    28 آذر 1401 - 13:10

    من خیلی دوسش دارم چند وقت یکبار میخونمش ممنون از خانم رویا قاسمی عزیز

  • Avatar
    mahdis
    22 خرداد 1401 - 11:20

    بنظرم رمان عاشقانه باید بخش هایی بدون پرده و سانسور داشته باشه که در کنار طنز بودن جذاب بشه ولی اصلا نداشت

  • Avatar
    شهرزاد
    9 بهمن 1400 - 10:46

    قشنگ و بامزه بود
    مخصوصا اقا گاوه😄

  • Avatar
    Va
    30 شهریور 1400 - 00:56

    خیلی رمان خوبی بود ۲ بار خوندم اصلا دوست نداشتم تموم بشه،آفرین به نویسنده.😍

  • Avatar
    هستی
    30 اردیبهشت 1400 - 23:20

    خوب نبود اصلا

    • Avatar
      سادات
      14 تیر 1400 - 20:24

      سلام، جالب نبود، شاید برای نوجوان ها جذاب باشه

  • Avatar
    Maria
    16 بهمن 1399 - 13:49

    قشنگ بود.طنز کلامشون خیلی خوب بود.با اینکه طولانی بود ولی خسته کننده نبود

    • Avatar
      سادات
      14 تیر 1400 - 20:24

      سلام، جالب نبود، شاید برای نوجوان ها جذاب باشه

  • Avatar
    fatemeh esteghlalie
    6 بهمن 1399 - 08:12

    عالیه .. من ۲ بار خوندمش بازم واسم جذاب و تازه اس .. واقعا دست نویسنده اش درد نکنه .. به خاطر این رمان تا ۵ صبح بیدار موندم و میخوندمش خیلی عالیه هر چقدر بگم بازم کمه .. از بین این همه رمانی ک خوندم بعد از همسایگی گودزیلا این رمان بهترینه ….. با تشکر از سایت خوبتون..

  • Avatar
    رها
    4 بهمن 1399 - 15:36

    رمان قشنگی بود دوسش داشتم . دلم نمیخواست تموم شه .

ارسال دیدگاه