رمان دختری در مه
رمان دختری در مه رمان دختری در مه

رمان دختری در مه

دانلود با لینک مستقیم 12 2
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان دختری در مه
نویسنده
تکین حمزه لو
ژانر
عاشقانه , اجتماعی
ملیت
ایرانی
ویراستار
تیم رمان بوک
تعداد صفحه
326 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'رمان دختری در مه' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

رمان دختری در مه

رمان دختری در مه

دانلود رمان دختری در مه اثر تکین حمزه لو به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش و لینک مستقیم

سایه دوره کارشناس روانشناسی که کارگشای دشواری های اهل بیتش هست با پا در میانی دوست پدرش به درمانگاهی برای مشاورت میرود و از سوی دیگر کسی او را جدی نمیگیرد ، کم کم مریضانش به او ایمان پیدا میکنند و بیشتر میشوند ، رضا دوست برادر سایه برای حل مشکل خواهرش رعنا به او رجوع میکند ، رعنا که در خانواده ای ثروتمند زندگی میکند از کودکی بر اثر بی توجهی خانواده اش دچار اختلالات شدید روانیست و از همه کس وحشت دارد ، سایه بعنوان دوست وارد زندگی آنها میشود و سعی میکند پی به بنیاد اصلی مشکلات رعنا ببرد و در همان حال رضا نیز کم کم عاشق سایه میشود ولی سایه از ترس مشکلات روانی درون این خانواده از این وصال ترس دارد و از رضا مهلتی برای فکر کردن میخواهد ...

خلاصه رمان دختری در مه

آخرین نگاه را در آینه به خودم انداختم سر و وضعم مناسب بود ... دوباره وسایل درون کیفم را بررسی کردم و با شنیدن صدای عجول شهاب داد زدم آمدم بابا!

از اتاق بیرون آمدم ... شهاب با دیدنم عصبی گفت : به به عروس خانم ... بابا بجنب دیرم شد!

شتابان کفش هایم را پوشیدم و در همان حال جواب دادم ... ا ... هولم نکن شهاب!

با صدای مادر سر بلند کردم مادر با قرآنی کوچک جلوی در ایستاده بود و منتظر نگاهم می کرد ... دوباره شهاب گفت : صد نفر آینه به دست سایه کچل سرشو می بست!

مادر چشم غره ای به شهاب رفت و با ملایمت گفت : بیا سایه جون ... از زیر قرآن رد شو ... الهی که موفق بشی!

سه بار از زیر قرآن رد شدم و صورت مادر را بوسیدم ... دوباره صدای شهاب در آمد ... بسه بابا ... بیا برو دیگه انگار می خواد بره کلاس اول!

همیشه همین طور بود ... از وقتی یادم می آمد من و شهاب در حال جر و بحث و سر و کله زدن بودیم!

شهاب دو سه سالی از من بزرگتر بود ... با اینکه زیاد سر به سر من میگذاشت پسر خوب و مهربانی بود که طاقت دیدن ناراحتی مرا نداشت و اگر از دستش ناراحت می شدم آنقدر می رفت و می آمد تا از دلم درمی آورد!

به جز او یک برادر دیگر هم داشتم که چند سالی از شهاب بزرگتر بود ... شروین ازدواج کرده بود و به دلیل موقعیت شغلی اش در یکی از شهرستان های جنوب کشور زندگی می کرد!

در افکارم غرق بودم که دوباره صدای شهاب بلند شد ...

کتاب به چاپ رسید و به درخواست نویسنده لینک دانلود برداشته شد

باکس دانلود

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
اولین نفری باشید که نظر می دهد!