رمان در یک جنگل تاریک تاریک
رمان در یک جنگل تاریک تاریک رمان در یک جنگل تاریک تاریک

رمان در یک جنگل تاریک تاریک

دانلود با لینک مستقیم 1 1
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان در یک جنگل تاریک تاریک
نویسنده
روث ور
ژانر
معمایی، جنایی، ترسناک
ملیت
خارجی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
159 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'رمان در یک جنگل تاریک تاریک' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود رمان در یک جنگل تاریک تاریک اثر روث ور به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

داستان از جایی شروع می‌شود که یک روز از طرف دوستی که سال‌ها از او بی‌خبر بوده به مهمانی (جشن آخرین روز مجردی) دعوت می‌شود، نورا برخلاف میلش این دعوت را قبول می‌کند ولی چهل و هشت ساعت بعد روی تخت بیمارستان در حالی به هوش میاد که متوجه می‌شودکسی کشته‌ شده است...

خلاصه رمان در یک جنگل تاریکِ تاریک

می خواهم بخوابم ولی توی چشم هایم نور می اندازند. من را آزمایش و اسکن کردند و جواب‌ها را پرینت گرفتند. لباس های خون آلودم را درآوردند چه اتفاقی افتاده؟ چه کار کرده ام؟ من را سوار ویلچر، در راهروهای دراز پیش می برند، نورها را برای شب کم فروغ کرده اند، از کنار بیماران خواب می گذریم. بعضی از آن ها همین طور که من رد می شوم بیدار می شوند و من حالت خودم را در

چهره های شوکه آنها میبینم آن طوری که رویشان را برمی گردانند، انگار از چیزی رقت انگیز یا ترسناک. دکترها از من سؤالاتی می پرسند که نمیتوانم جواب بدهم چیزهایی می گویند که یادم نمی آید. آخر سر وصلم می کنند به یک مانیتور و رهایم می کنند. تخدیرشده و خواب آلود و تنها. اما نه چندان تنها. با درد به پهلو می چرخم و آن موقع است که میبینمش، افسر پلیس زنی صبورانه روی صندلی

نشسته است. از من مراقبت می شود ولی نمیدانم چرا. آنجا دراز کشیده ام از پشت شیشه دریچه تورسیمیدار به پشت سر افسر پلیس نگاه میکنم خیلی دلم میخواهد بروم بیرون و چیزهایی بپرسم اما جرئت ندارم. تا حدی به این خاطر که مطمئن نیستم پاهای پشمالویم بتوانند من را تا دم در بکشانند اما تا حدی هم به این خاطر که مطمئن نیستم بتوانم جواب سؤال ها را تحمل کنم.

دراز کشیده ام به مدتی که طولانی به نظر می رسد و به همهمه دستگاه ها و سرنگ مورفین گوش میدهم درد سرم و پاهایم کمرنگ و دور می شود و بعد سرانجام میخوابم. خواب خون میبینم که روی من پخش شده و مرا آغشته و در خود غرق می کند. توی خون زانو زده ام. سعی میکنم بندش بیاورم، اما نمیتوانم. پیژامه ام آغشته به خون است. خون روی کفِ چوبی کمرنگ پخش می شود....

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

3 دیدگاه

  • Avatar
    سمیرا
    4 مهر 1402 - 16:41

    سلام لطفا رسیدگی کنید چرا هیچ واکنشی ندارید؟این کتاب که من خیلی دوس دارم بخونمش نصفه س

  • Avatar
    س.ز
    24 تیر 1402 - 08:35

    سلام بسیار رمان جذابی بود فقط چرا نصفه ست ؟ خواهشا ابتدا بررسی بفرماییید بعد در سایت بزارید اینطوری خواننده تا وسط رمان و خونده و فکرش مشغول میشه که بقیه ش چی میشه ؟؟؟ لطفا کاملشو بزارید ممنون

  • Avatar
    soheila
    12 خرداد 1402 - 15:44

    سلام ممنون از سایت خوبتون
    رمان در یک جنگل تاریک نصفه ست فقط تا صفحه۱۵۹ لطف کنید یک رسیدگی کنید کل رمان و بگذارید ممنون