رمان شوره زار
رمان شوره زار رمان شوره زار

رمان شوره زار

دانلود با لینک مستقیم 2 1
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان شوره زار
نویسنده
معصومه آبی (شهریاری)
ژانر
عاشقانه , اجتماعی
ملیت
ایرانی
ویراستار
تیم رمان بوک
تعداد صفحه
579 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'رمان شوره زار' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

رمان شوره زار

رمان شوره زار

دانلود رمان شوره زار اثر معصومه شهریاری (معصومه آبی) به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم

داستان مردی به نام حافظ که هم پدر است و هم مادر و این مسئولیت سنگین را در دهه ی چهارم زندگی اش با خود حمل میکند با قلبی درگیر از احساسات گوناگون که همواره در تلاش است برای آسایش عزیزانش با انها منطقی برخورد کند اما حافظ میان دستان روزگار می چرخد و ...

خلاصه رمان شوره زار

از زنگ هشدار تلفن اش متنفر بود ! وقتی آن را می شنید یعنی باید از خواب ناز دست می کشید و با دنیای پر مشغله اش روبرو می شد ... چرخید و رو به بالا دراز کشید ... دست روی پیشانی گذاشت و پوف کلافه ای کرد ... هوا هنوز روشن نشده بود که باید از میان تشک و لحاف گرمش بیرون می آمد و با مشکلات زندگی کشتی می گرفت .

به پهلو چرخید و به خودش و زنگ موبایل و سازنده ی آن و کل زندگی یک فحش درست و درمان داد ! با کمک دستش و در حالی که سرش برای فرود آمدن روی بالشت سنگینی می کرد ، درون رختخوابش نشست ... انگار در آن نقطه جاذبه چندین برابر بود ! بالاخره بعد از چند دقیقه که خسته و کلافه و ناراحت نشسته و به لحافی که به پایش پیچیده بود نگاه می کرد ، ایستاد و تشکش را گوشه ی اتاق جمع نمود .

آبی به دست و صورتش زد و با کمترین سر و صدا کتری را روی گاز گذاشت ... وقتی که بالاخره تعویض لباس کرد و درون آشپزخانه ی کوچک روی زمین نشست و به دیوار آن تکیه زد ؛ آفتاب تازه در حال سربرآوردن بود و پرتوهایش را به در و دیوار می پاشید ... سالها بود در این ساعت ، با خورشید دیدار می کرد و نتیجه اش یک لبخند خسته روی لبان او بود .

برای خود استکانی چای ریخت و با دو قاشق شکر ، شیرینش کرد . لقمه ی بزرگی گرفت و گازی به آن زد ... هنوز کسی در وجودش سر زیر پتو داشت و اصرار می کرد بی خیال کار شود و به اتاق باز گردد ! با کمترین سر و صدای ممکن استکان را شست ، درون فلاسک چای ریخت و بساط صبحانه ی آنها را روی میز کوچک درون سالن فراهم آورد ...

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

3 دیدگاه

  • Avatar
    سحر
    11 مرداد 1404 - 12:42

    خیلی قشنگه

  • Avatar
    پریسا
    12 تیر 1402 - 23:21

    عالیه عالی

  • Avatar
    میم
    13 بهمن 1398 - 17:26

    این رمان و بقیه رمانهای خانم معصومه آبی عالین