رمان طلبکار مستانه بانو
رمان طلبکار مستانه بانو رمان طلبکار مستانه بانو

رمان طلبکار مستانه بانو

دانلود با لینک مستقیم 0 0
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان طلبکار
نویسنده
مستانه بانو
ژانر
عاشقانه
ملیت
ایرانی
ویراستار
سایت رمان بوک
تعداد صفحه
1365 صفحه
دسته بندی
اگر نویسنده یا مالک 'رمان طلبکار مستانه بانو' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

رمان طلبکار

رمان طلبکار

دانلود رمان طلبکار از مستانه بانو به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون نسخه اصلی با ویرایش جدید و لینک مستقیم

امشب برای شما رمان بوکی ها داستان دو برادر به نام کنعان و حافظ و دختری پاک و مهربان به نام ثنا را تهیه کرده ایم، دو برادر دل به ثنا می‌دهند در حالی که ثنا خود دلباخته‌ی کنعان است، پدر از علاقه‌ی دو پسر خود به ثنا باخبر می‌شود و برای خواستگاری پا پیش می‌گذارد، در این گیر و دار برای کنعان اتفاقی می‌افتد که باعث می‌شود به ناحق به زندان بیفتد، حافظ از این فرصت استفاده کرده و نزد ثنا می‌رود و به او می‌گوید کنعان جرم بزرگی مرتکب شده و حال در زندان است، با این کار ثنا نسبت به کنعان دلسرد می‌شود و به ناچار با حافظ ازدواج می‌کند، حافظ که بیماری جسمی دارد و ...

خلاصه رمان طلبکار

نفس نفس میزد، حال نامساعد، کلافگی و سردرگمی بیچاره اش کرده بود، شاید هضم تمامی موضوعات برایش دشوار می نمود و گفتن خیلی از حر فها سخ تتر؛ درست مثل جان کندن! اما عصبی بود و باید حرف می زد، آدم عصبی که نمیتوانست کنترلی بر روی اعصاب خود داشته باشد؛به سمتش چرخید و با صدای بلند گفت: تو برادر من نیستی!

به من نگو داداش ،تو یه نامردی ،یه کثافت ... تو از اعتماد من سوءاستفاده کردی! انگشتش را به سوی برادرش گرفت و این بار صدایش را که از خشم می لرزید  بالاتر برد: به زندگی من چشم داشتی، لعنتی توپدر اخم کرد و میان حرفش پرید: بفهم چی داری می گی! نگاه آزرده اش را به پدرش دوخت و جواب داد: آره می فهمم... خوب هم می فهمم که پدر و برادرم چه خنجری به قلب من فرو کردن.

همه ی چیزای خوب برای اون بوده، همه چیز ... لباس خوب، مدرسه ی خوب، اسباب بازی خوب، همه چی! اون مهم تر بود، اون عزیزتر بود ... دستش را در هوا تکان داد و با لحنی بچگانه ادامه داد: بابا جان، پسرم؟! تو بزرگتری ولی اون خیلی کوچیکه بده داداشت، بابا جان این برای تو مناسب نیست، تو دیگه بزرگ شدی باید برای داداشت بخریم ...

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

1 دیدگاه

  • Avatar
    ناشناس
    30 آذر 1404 - 09:20

    خیلی مضخرفه یارو عاشق دختره اس اما همیشه تحقیرش میکنه اونم هفت سال
    از شوهر اولش بچه داره بعد معلوم میشه دختر ه😖از نافش بچه رو کاشته بودند وشوهر اولش مشکل داشته نصفشو فقط خوندم انقدر عصبی میشدم وقتی میخوندم اگه میخواستم تمومش کنم انقدر خود زنی میکردم حتمأ میبردنم تیماستان

    اینم بگم فکر نکنم نظر منو ثبت کنید