رمان اجتماعیرمان عاشقانه

دانلود رمان عشق دردناک

دانلود رمان عشق دردناک اثر سوشیانس، مریم، مونا، آریانا

رمان عشق دردناک
رمان عشق دردناک
دانلود رمان عشق دردناک اثر سوشیانس، مریم، مونا، آریانا با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا نسخه اصلی با ویرایش جدید و لینک مستقیم

داستان در مورد دختری به نام سیما است که پدر و برادرهای خوشگذران و بیشرمی دارد که ثروتشونو به باد می دن و صدها میلیون بدهی بجا میذارند ، پسر یکی از طلب کارا به اسم کوهستان که خیلی پسر بی احساس و پرخاشگر هستش سیما رو می دزده تا بتونه طلبشو از پدر سیما بگیره اما پدر سیما پولی نداره که بده کوهستان هم دو راه پیش پای اون میذاره یا پولو بیار یا …

خلاصه رمان عشق دردناک

دیگه واسم عادی شده بود … تنها دلخوشیم مامان بود و رامین … بقیه ی داداشام که همه مثل بابا شده بودن که تمام زندگیشون خلاصه شده بود تو پول!

دیگه واسم عادی شده بود … تنها دلخوشیم مامان بود و رامین … بقیه ی داداشام که همه مثل بابا شده بودن که تمام زندگیشون خلاصه شده بود تو پول!

وای چه کلمه ی نفرت انگیزی … وقتی اسمشو می شنیدم یاد تموم بدبختیام می افتادم … یاد تموم طلبکارایی که وجود نحسشونو تو تمام لحضات حس کردم!

کاش بابا زمین دورودشو می فروخت و آخرین طلبکارمونو هم دس به سر می کرد!

البته اون زمینش خیلی هم قیمتی ندار نداره به هر حال یه کوچولو که میتونست دهنشونو ببنده!

دیگه واسمون فقط همین خونه مونده و این چارتا دیوار و چهارتا داداش بیکارو بی عار!

حداقل صد رحمت به خودم که می تونم خرج خودمو در بیارم اونم در برابر ضعیف شدن چشامو کمر دردو هزارتا کوفتو زهرمار دیگه!

واقعا دیگه حالم از کیبورد به هم می خوره روزی پنجاه تا صفحه تایپ کردن کم نیست … وای … کاش اصلا به دنیا نمی اومدم!

سیما تو پول نداری … به جواد نگاه کردم که توی چارچوب در ایستاده بود  … چه قدر می خوای … چه قدر داری!

بیست … بیست و پنج تومنی دارم… جواد نفس بلندی کشید و گفت : خب بدش … تا آخر هفته پسش میدم!

از روی زمین بلند شدمو رفتم سمت کوله ی سفیدم و هر چی داشتمو مثل همیشه تقدیم کردم بهش!

وقتی می خواست بره بیرون گفتم داداش … چیه … هنوز پشتش بهم بود … می گم …

0/5 (0 Reviews)

اطلاعات رمان

نام رمان : عشق دردناک
نویسنده رمان : سوشیانس، مریم، مونا، آریانا
ژانر رمان : عاشقانه , اجتماعی
سطح رمان : متوسط
ویراستاران : تیم سایت رمان بوک
تعداد صفحه : 76
اگر شما نویسنده این رمان هستید، میتوانید درخواست حذف ارسال کنید
برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن