رمان فراموشی مطلق
رمان فراموشی مطلق رمان فراموشی مطلق

رمان فراموشی مطلق

دانلود با لینک مستقیم 0 0
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان فراموشی مطلق
نویسنده
فریماه یوسفی
ژانر
عاشقانه، اجتماعی
ملیت
ایرانی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
130 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'رمان فراموشی مطلق' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود رمان فراموشی مطلق اثر فریماه یوسفی به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

پسر و دختر جوان بنام کمیل و روشنا که تازه باهم ازدواج کردند و زندگی عادی ولی پر از عشقشان را می گذرانند اما مسئله‌ی اصلی اینه که موافقت ناگهانی مادر کمیل باعث میشود تا برای روشنا معمایی ایجاد بشود و داستان تازه از همین جا شروع می‌شود زندگیست دیگر! گاهی پر از فراز و نشیب، گاهی هم آرام، گاهی کسی که اصلاً انتظارش را نداشتی به تو خنجر می زند و گاهی آنکه برایت عزیزترین است به خاطر نابود نشدن تو از خود میگذرد و این سرنوشت توست یک سرنوشت تاریک ...

خلاصه رمان فراموشی مطلق

کارن و سارینا از دوباره برگشتن به خونه‌ی سرور خانم... منم دوست داشتم برم و کمکشون کنم چون فکر می کردم شاید تنها با سه-چهار نفر نتونن از پس مهمونی، اونم به اون بزرگی بر بیان... تقریبا ساعت هفت بود که کمیل رو بیدار کردم و بعد از عوض کردن لباسم از خونه خارج شدیم و به سمت خونه ی سرور خانم اینا حرکت کردیم... هوا بهتر از همیشه بود و نسیم ملایمی میوزید... روزها هوا بسیارگرم میشد اما شب هوا رو به خنکی می رفت و

حال هر آدمی رو از این رو به اون رومی کرد. قدم زدن توی چنین هوایی، اونم کنار کمیل رو دوست داشتم.. لذت خاصی برام داشت!... با اینکه خودمون ماشین داشتیم اما تصمیم گرفتیم چون هوا خوبه پیاده و سوار بریم... بعد از گرفتن یک در بست یک سره به خونه‌ی سرور خانم رفتیم... مثل همیشه سردو خشک جوابم رو داد و پسرش رو بدون توجه به من به داخل خونه راهنمایی کرد اما منم که اخلاقش دستم اومده بود، دیگه دلیلی نداشت تا

ناراحت بشم یا اینکه مثل بعضیا ازش توی دلم کینه و دشمنی ای ایجادکنم!...کمیل روی مبل نشست و من هم قبل از انجام دادن هرکاری، به سمت اتاق رفتم تا لباسم رو عوض کنم. دستگیره ی در روپایین کشیدم و وارد اتاق شدم ديبا با دیدن من شوكه وسیله ای رو که توی دستش بود رو پشت سرش قایم کردو گفت: تو... تو... اینجا چیکار میکنی؟! _اومده بودم لباسم رو عوض کنم و بعد همون طور که به سمت بیرون از اتاق اشاره می کردم ...

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
اولین نفری باشید که نظر می دهد!