رمان موژان من مهسا حسینی (مهرسا)
دانلود رمان موژان من اثر مهسا حسینی (مهرسا) به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان
داستان راجع به زندگی دختری به اسم مُوژان که عروسیش و به هم میزنه چون که از بچگی عاشق پسر عموش بوده و آرزوی ازدواج با اون و داشته حالا باید دید تقدیر چه سرنوشتی رو براش رقم زده…
خلاصه رمان موژان من
من خيلي بچه بودم و زياد به اتفاقايي كه دور و اطرافم مي فتاد اهميت نمي دادم ولي بزرگتر كه شدم فهميدم كه مينا خانوم قصد داشته ازدواج كنه و شرط طرف مقابلم براي ازدواج اين بوده كه احسان پيششون زندگي نكنه ... بابام كه حرفاي مينا خانوم و شنيده بود ناراحت شده بود ولي با اين وجود به خاطر علاقه اي كه به عمو مهام و احسان داشت
پذيرفت كه خودش سرپرستي احسان و قبول كنه ... توي عالم بچگي خوشحال بودم كه احسان براي هميشه مياد خونه ي ما ميمونه ... ديگه اونجوري هر روز ميتونستيم بازي كنيم و همديگرو ببينيم ... ولي بعد از ازدواج مينا خانوم احسان هر روز افسرده تر ميشد ... تا جايي كه بابام اونو پيش روانشناساي مختلف برد
بعد از گذشت 3 ماه مينا خانوم نه زنگي به احسان ميزد نه به ديدنش ميومد ... ديگه كاملا از مادرش نا اميد شده بود ... ميفهميدم بعد از ، از دست دادن پدرش حالا از دست دادن مادرشم بايد براش سخت باشه ... ولي چاره اي جز تحمل كردن نبود ... بالاخره با كمك من و سوگند هم بازي هاي قديمي احسان دوباره حالش رو به بهبود رفت و دوباره همون پسر بچه ي شاد و مهربون قديم شد
روزها و سالها ميگذشت و با هم بزرگ ميشديم . وقتي كه به بلوغ فكري و جسمي رسيدم انگار تازه نگاهم به اطرافم افتاد ... احسان و ديگه به چشم هم بازي نميديدم ... برام شده بود عشق اول و آخرم ... شبا موقع خواب براي خودم خيالبافي ميكردم و با لباس عروس كنار احسان خودم و تصور ميكردم ...



3 دیدگاه
خوب بود🥲
بسیار عالی پیشنهاد میکنم بخونید
قشنگ بود دوستش داشتم پیشنهاد میکنم ولی واسم جای سوال داشت که چرا شخصیت ها تو سیر داستان به اون بلوغ غقلی و پختگی نرسیدن و انگار تو 200 صفحه آخر ورق داستان برگشت و شخصیت ها چرا چیزه مستقلی نداشتن منظورم اینه که شخصیت مرد ینی شخصیت جدی و سردی داشت این آدم تو آخر داشتم یه آدم کاملا مهربون و گرم بود و انگار این شخصیت دیگه ای بود ولی آدما شخصیت اصلی وخصلتشون تغییر نمیکنه قلمتون پایدار