رمان پاییزان مینا محمدپور
رمان پاییزان مینا محمدپور رمان پاییزان مینا محمدپور

رمان پاییزان مینا محمدپور

دانلود با لینک مستقیم 0 0
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان پاییزان
نویسنده
مینا محمدپور
ژانر
عاشقانه ، اجتماعی
ملیت
ایرانی
ویراستار
سایت رمان بوک
تعداد صفحه
346 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'رمان پاییزان مینا محمدپور' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

رمان پاییزان

رمان پاییزان

دانلود رمان پاییزان از نویسنده مینا محمدپور به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون نسخه کامل با ویرایش و لینک مستقیم رایگان

رها عاشق یکی از بستگانشان به نام نیما است، عشقش به نیما را بازگو می کند اما نیما، بنا به دلایلی با ساناز ازدواج میکند و رها دچار افسردگی می شود، دوستش برای اینکه از دلمردگی در بیاید به او پیشنهاد میدهد که در شرکت پسر عمویش امیرعلی کار کند و ...

خلاصه رمان پاییزان

الان؟ دیر نیست؟ ... نه کوچولو، قبل 9 میرسی خونه ... نمی دونم چرا؛ ولی از این مدل رفتارش خوشم اومد ... با امیر چند هفته پیش فرق داشت یا شایدم دید من عوض شده بود ... دستش رفت سمت ضبط و آهنگ بیا بی تو، مسیح و آرش رو گذاشت ... وای من عاشق این آهنگ بودم، بیا بی تو من از این زندگی سیرم بیا بی تو دارم این گوشه میمیرم ... تا بام تهران هیچکدوم حرفی نزدیم و فقط موزیکای آروم ماشین رو گوش دادیم

وقتی ًخورشید غروب کرده بود و هوا داشت سرد می رسیدیم تقریبا شد ... پیاده شدیم و رفتیم نزدیک یکی از نیمکتا نشستیم امیر سکوت رو شکست ... من اینجا رو خیلی دوست دارم ... اینجا آدم دوره از همه ی عوضی بازیا ... آره آروم میشه امید بلند شد ... خب چی میخوری برم از این کافه بگیرم ... نسکافه لطفا

باشه ... رفت و 7-6 دقیقه بعد با دو تا لیوان نسکافه برگشت ... خیلی سردم شده بود دستمو که بردم سمت لیوان نسکافه امیر لرزش رو دید ... سردته؟ ... آره یک کم لیوان منو دستم داد و اون یکی رو گذاشت رو نیمکت و کتشو درآورد و انداخت رو شونه م، برای چند لحظه احساس کردم قفسۀ سینه م فشرده شده

خیلی حرکتش برام قشنگ بود ... سعی کردم خودمو جمع کنم لبخند زدم ... مرسی فقط با یه لبخند نگام کرد رها؟ ... بله؟ نمیشه یه ذره راحت تر باشی؟ من جای تو بودم پسر به این خوشتیپی جلوم نشسته بود یه کم صمیمی تر برخورد میکردم ... آخه من به این همه رسمی بودن عادت ندارم ... عادت نداری؟

آره دیگه ... من که دیگه احساس نمیکردم رئیسمه ... خب اشتباه قبلیا بوده که عادت ندادن ... قبلیا؟! ... آره دیگه ... رها میدونی؛ اصلا بلد نیستی خوب از زیر زبون حرف بکشی ... یعنی چی؟ ... یعنی چیشو خودت میدونی، تو میخواستی بفهمی من قبل تو با کسی بودم یا نه؟ ... برو بابا این که سوال نداره معلومه بودی

از کجا معلوم؟ ... مشخصه دیگه ... از چی مشخصه؟ ... هیچی بابا ولش کن ... نه بگو ... آخه مگه شما پسرا میتونید با کسی نباشید؟ ... آره من تونستم؛ چون تا حالا کسیو ندیدم که لیاقت بودن با منو داشته باشه ... قبلا واسه ت توضیح دادم که ... یه لحظه از غرورش خوشم اومد و باعث شد ناخودآگاه یه لبخند کوچیک رو لبم نقش ببنده ...

دیدگاه کاربران

اشتراک در
اطلاع از
guest
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها