رمان چه آسان باختم
رمان چه آسان باختم رمان چه آسان باختم

رمان چه آسان باختم

دانلود با لینک مستقیم 0 0
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان چه آسان باختم
نویسنده
نسرین قدیری
ژانر
عاشقانه
ملیت
ایرانی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
693 صفحه
دسته بندی
اگر نویسنده یا مالک 'رمان چه آسان باختم' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود رمان چه آسان باختم اثر نسرین قدیری به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

محبوبه با وجود اینکه می‌دونست رامین، پسر عمویش، مدت هاست که به او علاقه دارد و هر دو خانواده بی صبرانه منتظر این وصلت هستند، عاشق دوست صمیمی او می شود و به رامین جواب رد می دهد. رامین هم با شنیدن خبر خواستگاری رضا از محبوبه و ازدواج آن ها، دلشکسته راهی سفر می شود و…

خلاصه رمان چه آسان ساختم

سه ماه بعد در یکی از شب های قشنگ اوایل فروردین، مهشید در حالی که از خوشحالی و شادی اشک می ریخت، در میان استقبال گرم خواهرها،پدر و مادرش و خاله ها و عموهایش به سوی آمریکا پرواز کرد همگی فکر می کردند که مهشید از دلتنگی می‌گرید، ولی خودش می دانست که اشکش، اشک شوقش است و گریه اش، گریه‌ی خوشحالی ست. او تا چند ساعت دیگر به سرزمینی می رسید که رامین در آن می‌زیست، به هوایی دست می یافت که رامین آن را استنشاق می کرد. مهشید که به آرزوی چند ساله خود

دست یافته بود، با یک دنیا امید و تمنا به سوی مردی می رفت که نه او را دوست داشت و نه توجهی به او کرده بود، و بدتر از همه مهشید نمی‌دانست که آیا رامین محبوبه را فراموش کرده یا هنوز او را دوست دارد و به یاد او آه می کشد. چیزی که باعث شادی بی حد مهشید بود این بود که دخترخاله های او در همان شهری زندگی می‌کردند که رامین به سر میبرد و پذیرشی که برای مهشید فرستاده بودند نیز از دانشگاه همان ایالت بود در نتیجه مهشید به راحتی می توانست بدون اینکه پول هواپیما یا اتوبوس بدهد،

رامین را ملاقات کند و دوباره اورا از نزدیک ببیند. موضوع دیگری که او را به هیجان می آورد مجرد ماندن رامین بود. از طرفی امید اندکی در دلش بود که شاید بتواند این دفعه مورد توجه او قرار گیرد افکار ضد و نقیض، او را آزار می‌داد و خواب را از چشمانش می ربود. مدت طولانی پرواز خسته کننده و طاقت فرسا بود. مهشید در طول چهار سالی که به دانشگاه می رفت، خواندن زبان انگلیسی را به صورت خصوصی آغاز کرد به خصوص شش ماه گذشته، با تمام درگیری هایی که با خانواده اش داشت ...

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

3 دیدگاه

  • Avatar
    زهرا
    18 خرداد 1402 - 09:03

    لطفاً شما بجای شخصیت های رمان حرف نزنید انگار دارید یه داستانی رو تعریف می کنید

  • Avatar
    Hasti
    15 خرداد 1402 - 15:34

    رمان جالبی بود 😌محبوبه شخصیت لوسی داشت ‌که فکر میکرد دنیا بااااید حول محور او بچرخه ولی آخر داستان خوب خیطش کردن 🤪

  • Avatar
    پریسا
    8 خرداد 1402 - 00:14

    عالی نیست ،خوبه