رمان گربه سیاه
رمان گربه سیاه رمان گربه سیاه

رمان گربه سیاه

دانلود با لینک مستقیم 0 0
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان گربه سیاه
نویسنده
ادگار آلن پو
ژانر
تراژدی
ملیت
خارجی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
15 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'رمان گربه سیاه' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود رمان اثر گربه سیاه به ادگار آلن پو صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

برای وحشیانه ترین و در عین حال خانگی ترین روایتی که، می خواهم آن را بنویسم نه انتظار دارم و نه به دنبال باور هستم. واقعاً در موردی که حواس من شواهد خود را رد می کند دیوانه خواهم بود. با این حال من دیوانه نیستم و مطمئناً خواب هم نمیبینم اما فردا میمیرم و امروز روحم را می‌شکافتم. هدف فوری من، این است که مجموعه ای از رویدادهای خانگی را به طور واضح مختصر و بدون اظهار نظر در برابر جهان قرار دهم ...

خلاصه رمان گربه سیاه

یک شب، هنگامی که نیمه گیج در لانه ای بیش از بدنامی نشسته بودم، ناگهان توجهم به یک شی سیاه رنگ، جلب شد، که روی سر یکی از کله های بزرگ جین یا رم نشسته بود، که اثاثیه اصلی را تشکیل می‌داد. چند دقیقه بود که به طور پیوسته، به بالای این کله گر از نگاه میکردم و چیزی که اکنون باعث تعجب من شد، این واقعیت بود که من زودتر آن شیء را درک نکرده بودم. نزدیکش شدم و با دستم لمسش کردم. این یک گربه سیاه بود گربه ای بسیار بزرگ به بزرگی پلوتون و از هر نظر به او شباهت داشت

پلوتون روی هیچ قسمتی از بدنش، موی سفید نداشت. اما این گربه لکه های سفید بزرگ، هرچند نامشخصی داشت که تقریباً تمام ناحیه سینه را پوشانده بود. به محض اینکه او را لمس کردم بلافاصله بلند شد، با صدای بلند خرخر کرد، به دستم مالید و از اطلاع من خوشحال به نظر رسید. پس این همان موجودی بود که من در جستجوی آن بودم. من بلافاصله پیشنهاد خرید آن را از صاحب خانه دادم. اما این شخص هیچ ادعایی در مورد آن نداشت، چیزی از آن نمی‌دانست، قبلاً آن را ندیده بود. به نوازش

هایم ادامه دادم و وقتی آماده شدم به خانه بروم حیوان تمایل به همراهی من را نشان داد. من به آن اجازه دادم که این کار را انجام دهد، گاهی اوقات خم میشدم و در حالی که پیش میرفتم، به آن دست میزدم وقتی به خانه رسید به یک باره خود را اهلی کرد و بلافاصله مورد علاقه ی همسرم قرار گرفت. به زودی در درونم بیزاری نسبت به آن پیدا کردم. این دقیقاً برعکس آن چیزی بود که پیش بینی می‌کردم اما نمی‌دانم چه گونه و چرا بود، علاقه آشکار به خودم نسبتاً منزجر کننده و آزار دهنده بود. با درجات آهسته ...

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
اولین نفری باشید که نظر می دهد!