کتاب درنگ نکن انجامش بده
کتاب درنگ نکن انجامش بده کتاب درنگ نکن انجامش بده

کتاب درنگ نکن انجامش بده

دانلود با لینک مستقیم 0 0
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
کتاب درنگ نکن انجامش بده (برو به دستش بیار)
نویسنده
ریچارد برانسون
ژانر
موفقیت و خودسازی
ملیت
خارجی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
173 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'کتاب درنگ نکن انجامش بده' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود کتاب درنگ نکن انجامش بده (برو به دستش بیار) اثر ریچارد برانسون به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

تمام افراد روی زمین به داشتن هدف نیاز دارند. این اهداف هستند که به زندگی انسان معنا می‌دهند و آن‌ها را به جلو پیش می‌برند. این کتاب، نه حرف‌های عجیب و غریبی در آن گفته شده و نه راه‌های سخت و پیچیده‌ی موفقیت در آن نشان داده شده است. معجزه‌ی این کتاب از همین لحظه‌ای که آن را در دست گرفته‌اید شروع می‌شود: شما آماده‌اید تا تغییر کنید و دوره‌‌ی جدیدی از زندگی را تجربه کنید. همیشه در زندگی از کوچک‌ترین فرصت‌ها هم استفاده کنید و به دنبال حادثه‌جویی باشید. چیزی که به شما انگیزه‌ی حرکت دهد ...

خلاصه کتاب درنگ نکن انجامش بده (برو به دستش بیار)

خود را به چالش بکشید بلند پرواز باشید چیزهای نو را امتحان کنید کوشا باشید خود را به چالش بکشید... هر کس باید هدفی را دنبال  کند، میتوانید اسمش را چالش بگذارید یا اگر نخواستید آن را هدف بنامید. این نشانه انسان بودن ماست. مبارزه کردن و به استقبال چالشها رفتن ما را از غارنشینی به ستاره ها رساند. اگر خود را به چالش بکشید رشد می‌کنید، زندگیتان تغییر می کند و چشم اندازتان مثبت می‌شود. همیشه رسیدن به هدف ساده نیست اما این دلیلی برای متوقف شدن نیست. به جای آن به خود

بگویید: «میتوانم این کار را بکنم. آنقدر تلاش میکنم تا برنده شوم.» برای من دو نوع چالش وجود دارد؛ یکی این که در خانه و محل کار در بهترین شرایطم ظاهر می‌شوم دوم این که دنبال ماجرا می‌روم. سعی میکنم این دو را انجام دهم. سعی میکنم با تمام وجودم کار کنم. من از انگیزه فراوان بهره دارم. من عاشق آنم که چیزها و نظرات جدید پیدا کنم. اولین چالش بزرگ زندگی ام در چهار یا پنج سالگی ام اتفاق افتاد. خانواده ام به مدت دو هفته در تابستان به دوون سفر کرد. دو عمه و دو عموی من هم در

این سفر حضور داشتند. بلافاصله وقتی به جایی که می‌خواستیم رسیدیم به ساحل رفتم، آنجا ایستادم و به دریا خیره شدم. من عاشق شنا کردن بودم اما هرگز شنا کردن را نیاموخته بودم. عمه جویسی که خواهر پدرم بود که آمد و کنار من ایستاد. من به امواج دریا خیره شدم. او به من گفت اگر تا پایان تعطیلات شنا کردن را یاد بگیرم به من ده شیلینگ میدهد. او بسیار عاقل و مدبر بود و میدانست چگونه به این چالش جواب مثبت میدهم. شرط را پذیرفتم البته که برنده می‌شوم اغلب روزها دریا ناآرام بود ...

دیدگاه کاربران

اشتراک در
اطلاع از
guest
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها