کتاب فراسوی ذهنم
کتاب فراسوی ذهنم کتاب فراسوی ذهنم

کتاب فراسوی ذهنم

دانلود با لینک مستقیم 0 0
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
کتاب فراسوی ذهنم
نویسنده
ریچارد باخ (مترجم: مهتاب اسکندری)
ژانر
انگیزشی، داستانی، خارجی
ملیت
خارجی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
49 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'کتاب فراسوی ذهنم' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود رمان فراسوی ذهنم اثر ریچارد باخ به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

«فراسوی ذهنم»، در تعقیب ریچارد باخ در سفری خواننده را به میان انسان هایی که همگی به نوعی در کار صنعت هواپیمایی هستند،می برد. فراسوی دهنم این نکته را یادآور می شود که رویای ما ممکن است در پس محدوده ی زمان، فاصله و اعتقاد کمرنگ به نظر آید، ولی آنها هرگز فراتر از دسترس نمی روند. او بنیادگذار مذهب پرواز بوده و پیروانی هم به دور خود گرد آورده است ...

خلاصه کتاب فراسوی ذهنم

چه کسی گفته است: گرچه سفر لذت بخش و دلنواز است، ولی این بدان معنی نیست که از جاده ی زندگی رخت بربندیم و هرگز نرسیم. یک هفته از پرواز من در کابین هواپیما و آنچه بر من گذشته بود، سپری میشد و من یک اینچ از مجاورت جایی که تصورات طرح های بخش های هواپیمایم بر من ظاهر گشته بودند، تکان نخورده بودم حتی یک بار دیگر نیز موفق به دیدن چهره‌ی آن پیام آور دوست داشتنی نشدم. او که من کنجکاوش شده بودم او که تمام مشغولیتم نفوذ به دنیایش شده بود، این طور به نظر

میرسید که سعی داشت به من بگوید که او هم برای کمک به من در طرحی که بدون اجازه و اختیار کارفرمایش ترتیب داده شده بود، تمایلی داشته است‌. به خاطر تمام آنچه که در یک هفته، با مهارت و تدبیر اندیشیده بودم تا از نقشی ابهام آمیز بیرونش آورم و بتوانم دوباره بازسازی اش کنم، او پدیدار نگشت. بعد ازظهرهای هر روز روبه روی شومینه، بر صندلی راحتی می نشستم و سر را در گریبانم فرو می‌انداختم و به شعله های آتش خیره مینگریستم. تا این که روزی چشمانم را نیمه بسته بر هم نهاده بودم، گویی

روشنی آتش در اتاقی مملو از صندلی های بلند چرمی سوسو میزد. صندلی ها را من نمی‌توانستم ببینم اما صندلی ها و حضور آدمهایی را نیز در اتاق، حس می‌کردم. زمزمه‌ی مبهم صداها و نزدیک شدن کسی را احساس کردم. ولی نه در آنجا و نه در دور دست ها کسی نبود. تنها چیزی که من می دیدم، آتش بود و سایه هایی که مال من نبودند. با تکان دادن سرم آن رؤیای الهام شده از ذهنم فرار کرد و از هم فرو پاشید. بعد از چند لحظه، فکرهایی بر ذهنم برای فریفتن و بازگرداندن او نقش بست. آنچه من نیاز داشتم ...

دیدگاه کاربران

اشتراک در
اطلاع از
guest
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها