رمان بی تابی
رمان بی تابی رمان بی تابی

رمان بی تابی

دانلود با لینک مستقیم 2 0
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان بی تابی
نویسنده
زاهده بیانی (نیلا)
ژانر
عاشقانه، هیجانی، کلکلی
ملیت
ایرانی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
2757 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'رمان بی تابی' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود رمان بی تابی اثر زاهده بیانی (نیلا) به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

زیبا دختری پر از کینه و حس انتقام، بعد از چهار سال از زندان آزاد می‌شود، او با آسیب های جسمی و روحی از زندان، برای انتقام از مسببین بدبختی هایش باید به ملاقات نعیم در دبی برود، برای همین با همفکری وکیلش فرزاد، راهیِ جنوب می‌شود که درگیر برنامه های پنهانی و همراهی همسفر اجباری و اتفاقات جدیدی می‌شود ...

خلاصه رمان بی تابی

نيم ساعتی به همون وضع گذشت که بلاخره به شهر رسیدیم ... گوشیش مرتب زنگ می‌خورد. اما جواب نمی‌داد... چشم هام نیمه باز بود... وقتی ایستاد. تند و فرز پیاده شد و اومد که منم پیاده کنه تا اومدم پایین به جای اینکه با جایی مثل خونه با اداره پلیس مواجه بشم. دیدم که جلوی بیمارستان کوچیک شهر هستیم تکیه داده به بازوش... همراهش وارد بیمارستان شدم... خلوت بود. پرستاری خوابالود که در حال عبور از کنارمون بود... با دیدنمون ایستاد و پرسید: چی شده؟ نگاهی بهش انداختم که با یه نقش افرینی عالی...

به چهره اش حالت نگران و پر اضطرابی داد و گفت: برای کمی استراحت خواستیم کنار جاده وایستیم... نفهمیدیم کنار سراشیبی هستیم... همسرم تا پیاده شد... پاش سر خورد و افتاد پایین... میشه کمی عجله کنید. اصلا حالش خوب نیست... در عین درد به دروغش... لب هام به لبخندی از هم باز شد که اروم دم گوشم گفت: اصلا حرف نزن.. پرستار اون یکی بازومو گرفت... خیالش که از بابتم راحت شد رهام کرد... پزشک کشیک در حدی که دردم اروم شه برام دارو تجویز کرد و به سرم هم بهم زد... پرستار هم زخم هامو

پانسمان کرد... چون بیمارستان مجهزی نبود... دیگه کار به گرفتن عکس و این جور چیزا نرسید... پزشک می‌گفت باید تا صبح بمونم... اما با مخالفت سر سختانه همسر دروغیم رو به رو شد... طوری که به زن و شوهر بودنمون شک کرد. برای همین برای اطمینان از من خواست وارد اتاقی که من توش بودم نشه. در نیمه باز بود که به بالا سرم اومد و ازم پرسید: که واقعا همسرمه یا نه؟ پشت در ایستاده بود و نگاهش به من بود... اگه می‌گفتم نه نیست. باز پای پلیس به میون می‌اومد... قدرت فرار کردن رو هم نداشتم. من جز اینکه ...

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

2 دیدگاه

  • Avatar
    زرین
    6 شهریور 1402 - 17:37

    اولش خیلی خوب شروع میشه و آدم رو جذب می‌کنه ولی خیلی الکی قصه کشدار شده و خواننده خسته میشه،واقعا دیگه اواخرش احساس کردم نویسنده آسمون ریسمون بافته که هی قصه رو طولانی کنه

    • Avatar
      delovan
      19 فروردین 1403 - 19:43

      دقیقا!!! موضوع خوبی داشت اما بسیار با جزیات بیان شده بود کلا نویسنده های ایرانی مخصوصا تئی این فضا خیلیا شون این مشکل رو دارن