رمان طعم جنون
رمان طعم جنون رمان طعم جنون

رمان طعم جنون

دانلود با لینک مستقیم 0 1
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان طعم جنون (نسخه نهایی)
نویسنده
مریم روح پرور (کمند)
ژانر
عاشقانه، کلکلی
ملیت
ایرانی
ویراستار
سایت رمان بوک
تعداد صفحه
5093 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'رمان طعم جنون' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود رمان طعم جنون اثر مریم روح پرور (کمند) به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

نیاز دختر شرو شیطونیه که مدرک هتل داری خونده تا وقتی کار براش پیدا بشه تفریحی جیب بری میکنه اما کیف و به صاحباشون برمیگردونه، از طریق یه دوست کار پیدا میکنه تو هتل تهران سر یه اتفاقاتی میشه مدیر اجرایی هتل دستشه تا زمانیه که صاحب هتل ک پسر جونیه برگرده، از فرداش نیاز میمونه یه هتل و یه تِی کشِ بی اعصاب مریض که نیاز باهاش کل میندازه و لجشو در میاره تو همین کل کلا و شیطنتا نیاز یه خالی میبنده که نامزده پسر صاحب هتله، داستان شیطنت و عشق بازی نیاز خانوم تو هتل شروع میشه با ...

خلاصه رمان طعم جنون

آسانسور ایستاد همراه خدمتکار از آسانسور بیرون رفتم وارد راهروی پهنی شدیم و مستقیم رفتیم در راهروی دیگری پیچیدیم. همانجور که نگاه اطراف می کردم گفتم: اینجا مثل من کسی هست که همینجا بخوابه؟ بیشتریامون همین جوری هستیم ولی اتاق مدیرا فرق داره. لبخند زدم و سینه ای صاف کردم جلوی در اتاقی ایستاد کارتی طرفم گرفت و گفت: -این اتاق تو هست اتاق همیشگیت اگر موندگار شدی اینجا واسه همیشه مال تو هست کارت را از دستش گرفتم و گفتم: -ممنون. -بچه ها برات لباس فرم گذاشتن اونارو بپوش بیا پایین امشب همه تو اتاق کنفرانس جمع میشن تا با نیروهای جدید آشنا بشن. -باش میام. او رفت و من نگاه کارت توی دستم کردم دیده بودم در فیلم ها کارت را روی قفل روی در می کشند.

کارت را جلو بردم و چند بار امتحان کردم اما باز نشد خم شدم و با دقت بیشتری کارت را کشیدم اما باز هم باز نشد. پوفی کردم وصاف ایستادم نگاه در سفید رنگ کردم و گفتم: -آبرو داری کن. باز کارت را کشیدم اما باز نشد. با حرص لگدی به در کوبیدم که خودم دلم غش رفت فریادی زدم پایم را در دست گرفتم و لی لی کنان دور خودم می چرخیدم . - آرام باش. جوری طرف گفت آرام باش انگار به حیوان رم کرده می گوید سر چرخاندم نگاه کسی که آن حرف را زد کردم. با دیدنش بینی چین دادم و نگاه سطل در دستش کردم. پایم را روی زمین گذاشتم و گفتم: -مگه خودتو تو آینه دیدی؟ اخمی کرد خواست برود اما سریع گفتم: -بلدی درو باز کنی؟

کارت را سمتش گرفتم پوزخندی زد و کارت را از دستم بیرون کشید و چرخید سمت در کاملا از پهلو خم شدم و نگاه دستش کردم که کارت را آهسته روی قفل کشید و در آرام باز شد.ببین خدا از الان بخوای جلوی اینا ضایع ام کنی نمیشه بخدا. چرخید برود نگاه موهای ژولیده اش کردم و گفتم: -بهت گیر نمیدن این ریختی کار می کنی؟ حرفی نزد من هم بی خیال شانه بالا انداختم و گفتم: به هر حال ممنون باز هم حرفی نزد و راه افتاد کنار اتاق بغلی ایستاد و کارتی از جیبش بیرون آورد و روی قفل کشیدش. ساکم را در دست گرفتم و در را کاملا باز کردم. با دیدن اتاق نیشم تا بنا گوش باز شد. تخت خواب یک نفره اما بزرگ. اتاق ساده ای بود اما شیک بود و تمیز ساک را روی زمین انداختم دستانم را باز کردم و شروع کردم به قر دادن.

با دهانم صدا در می آوردم و قر می دادم. بشکن می زدم همان جور که قر می دادم می چرخیدم با دیدن پسری که جلوی در بود خشکم زد. خجالتی نبودم اما مطمئنم پسر فهمید عقلم است . کم پسر کارت در دستش را تکان داد و گفت: -این دستم جا موند لبخند پهنم را تحویلش دادم. چشمانم را هم چین دادم و مظلومانه گفتم: -ممنون. سمتش رفتم و دستم را پیش بردم که کارت را از دستش بگیرم اما دست عقب کشید و گفت: -کارت سلامتم داری؟

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

3 دیدگاه

  • Avatar
    Mina
    18 اسفند 1403 - 23:37

    رمان خیلی قشنگی بود،درسته یه جاهایی یه کوچولو سوتی داشت اما خیلی قشنگ بود،قلمت مانا کمند جان
    منتظر رمان های دیگر ازین نویسنده هستم

  • Avatar
    سید محمد
    20 اردیبهشت 1402 - 23:56

    رمان متوسط

  • Avatar
    Vamiri
    24 بهمن 1401 - 13:34

    رمان فوق العاده ای بود لذت بردم.