رمان هیچکس اینجا گم نمی شود پرن ثابت
رمان هیچکس اینجا گم نمی شود پرن ثابت رمان هیچکس اینجا گم نمی شود پرن ثابت

رمان هیچکس اینجا گم نمی شود پرن ثابت

دانلود با لینک مستقیم 0 0
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان هیچکس اینجا گم نمی شود
نویسنده
پرن توفیقی ثابت
ژانر
عاشقانه
ملیت
ایرانی
ویراستار
سایت رمان بوک
تعداد صفحه
1286 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'رمان هیچکس اینجا گم نمی شود پرن ثابت' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود رمان هیچکس اینجا گم نمی شود اثر پرن توفیقی ثابت به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

نیلگون که در دوران دبیرستان دل به دبیر فیزیک مدرسه که مردی جذاب و جنتملنه می بنده و با توجه به مخالفت های خانواده افرا، نامزدی اون ها بعد از چندین سال به بُن بست میخوره. اما سرنوشت یک بار دیگه نیلگون رو در مقابل افرای پر از کینه قرار میده. سرنوشتی که باعث آشناییِ نیلگون با انوشیروان فخار میشه، مردی که نیلگون مجبور میشه علاوه بر کار در شرکت اون، مدتی به عقد موقتش در بیاد تا در امان بمونه...

خلاصه رمان هیچکس اینجا گم نمی شود

ورودی گالری وثوق، در دل یکی از شلوغ ترین خیابان های تهران باز می شود. بالای پنج پله ی کم ارتفاع و پهن، مشرف به تالار اصلی ایستاده ام تا به رویایی که از کودکی دنبالش بودم دقیق تر نگاه کنم. به قول مامان مهین اینجا همان جایی است که خدا مرا دیده. تا امروز خیلی دویده ام، بارها زمین خورده ام، زخمی شده ام، ترک برداشته ام اما نشستن کار من نیست‌.

این ماراتن تا انتهای زندگی ام ادامه دارد. هرجا که می افتم و زخم زانو ها خون چکان می شود، هرجا نفس کم می آورم، نگاه مهربان "نیا" بلندم می کند؛ نگاه معصوم و بی پناهی که جز من انگار هیچ پناهی ندارد. دخترک هفده ساله ای از شاگردهای جدید استاد می دود سمتم. حسابی نفس نفس می زند:
-خانم ملکان... استاد گفتن بیاین پایین... تابلوهاتون حسابی طرفدار پیدا کرده...

دستور استاد برایش حکم مرگ و زندگی دارد؛ باید به سرعت اجرا شود. به نگاه پر از عشق و جوانش لبخند می زنم. هم سن و سال همین دخترک عاشق پیشه بودم که عشق، گنج دلم را دزدید و نفهمیدم کجا قایمش کرد که بعد از ده سال، هنوز هیچ کس نتوانسته پیدایش کند. دستی پشتش می کشم:
-اسمت چی بود؟ نیشش باز می شود: مهرآفرین ... شما می تونین مهری صدام کنین. استاد هم می گن مهری ...

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

9 دیدگاه

  • Avatar
    ندا پسندیده
    23 تیر 1402 - 07:18

    عالی بود

  • Avatar
    فاطمه
    2 تیر 1402 - 06:45

    این که بالاخره رمانی با قلم خوبش و به دور از توسل به اروتیک تونسته دلنشین باشه واقعا باعث خوشحالیمه.

    اسپویل×××
    راستش آخرش با این ابهتی که از انوش تو ذهنم ساخته بودم این صحنه زانو زدن و اینا برام خیلی لوس بود🤪

  • Avatar
    Aylaa
    27 خرداد 1402 - 23:51

    بی شک جزو بهترین رمان هایی بوده که خوندم
    خیلی قشنگ همه چیز رو توی ذهن به تصویر میکشه . واقعا عالیه:)

  • Avatar
    شهرزاد
    4 فروردین 1401 - 17:51

    خیلی قشنگ بود ممنون
    جدا از اتفاق های داستان، صحبت های انوش عالی بودددد
    کاش همچین کسایی تو زندگی هامون باشن که موقعی که کم می یاریم بهمون یاداوری کنن که چقدر ارزشمندیم و باید رو پاهامون محکم وایسیم
    طنز فرهاد هم قشنگ بود:)

  • Avatar
    Sama
    22 بهمن 1400 - 16:07

    واقا لذت بردم از این رمان،هر چقدر جلوتر می رفتم لذت بخش تر می شد. ممنون از نویسنده خوش قلم… به امید رمان های جدید شما

  • Avatar
    Omid
    27 دی 1400 - 19:22

    لطفا رمان درسایه ساربید از این نویسنده رو در رمان بوک قراربدید

  • Avatar
    مسی
    24 تیر 1400 - 02:26

    کاش با انوش نمیموند من دوست داشتم با افرا باشه

  • Avatar
    آرامش جان
    17 تیر 1400 - 18:58

    بسیار عالی بود و بی نظیر، بدور از فانتزی های غیر واقعی و غیر طبیعی، قلم نویسنده عزیز، مانا و پایدار باد🌷

  • Avatar
    صهبا
    16 تیر 1400 - 00:18

    رمان مسخ کننده ای بود. قلم بی نظیر. پر از ادبیات زیبا. بدون لحظه های مسخره و حوصله سربر! من واقعا لذت بردم