رمان زعم و یقین
رمان زعم و یقین رمان زعم و یقین

رمان زعم و یقین

دانلود با لینک مستقیم 8 6
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان زعم و یقین
نویسنده
سایه مولوی (نویسنده اختصاصی)
ژانر
اجتماعی، عاشقانه، معمایی
ملیت
ایرانی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
719 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'رمان زعم و یقین' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

یک راه بود و چند بی‌ راهه؛ ذهنی درگیر خیالات واهی، حقایق پنهان و مشکلات زندگی. برای پایان دادن مشکلات قدم به مسیری سراسر اشتباه می‌گذارد و اسیر تاریکی‌ها می‌شود.
حقیقت کدام است؟! هویتش چیست؟! سلاح پر شده از گلوله‌های انتقام را سمت چه کسی باید نشانه رفت؟

خلاصه رمان زعم و یقین

خیرگی نگاه مردان در قهوه‌خانه را بر روی خودش و سودی احساس می‌کرد. به قول رزی، این قهوه‌خانه‌هایی که پر بود از مردهای لات‌ و اوباش‌‌، مناسب هیچ دختری نبود؛ اما خب، سودی معمولاً انتخاب‌هایش نامناسب بود. پوفی کشید. می‌توانستند جلوی آن‌همه چشم که زل‌زده نگاهشان می‌کردند، حرف بزنند؟!
بی‌حوصله قندی از قندان فلزی پیش رویش برداشت و گوشه لپش گذاشت تا مزه تلخ دهانش عوض شود. صدای حرف‌زدن مردها و قهقه‌های بلندشان روی اعصابش بود. نگاه کلافه‌اش را از شیشه قهوه‌خانه که به‌خاطر دود سیگار و قلیان‌ها به سیاهی می‌زد گرفت و به سودی که پا روی پا گردانده و از سیگار نیمه‌سوخته‌اش کام‌های عمیقی می‌گرفت دوخت؛ ژست جذابش مناسب آن قهوه خانه‌ی قدیمی و زهوار دررفته نبود.
دم عمیقی گرفت، کل فضای قهوه‌خانه‌ را دود گرفته و بوی چای، قهوه و تنباکوی دو سیب نعنا با هم مخلوط شده بود. دستی به صورتش کشید و کمی از چای یخ‌کرده میان استکان کمر باریکش را سر کشید. در آن وضعیت، ترکیب بوی املت و تنباکوی قلیان، میز کناری‌شان که توسط چند مرد درشت‌هیکلِ لات، اِشغال شده‌بود، به حال بدش دامن می‌زد. خیره به سودی نگاه کرد تا شاید از رو برود و دست از سر آن سیگار بیچاره که تقریباً به فیلتر رسیده‌بود بردارد.
- ها! چیه زل زدی به من؟
زیر لب غرولندی کرد و در ظاهر خونسرد ماند. جلوی سودی حرص‌خوردن و عصبانی شدن فقط همه چیز را بدتر می‌کرد.
- فقط نگاه من سنگینه؟ این همه آدم بهت زل‌زدن عیب نداره؟
سودی نگاه چپ‌چپی به مردان نشسته پشت میزهای دور و اطرافشان انداخت و نگاه خیره‌شان را که دید، توپید:

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
اولین نفری باشید که نظر می دهد!