کتاب مامورهای اعدام
کتاب مامورهای اعدام کتاب مامورهای اعدام

کتاب مامورهای اعدام

دانلود با لینک مستقیم 0 0
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
کتاب مامورهای اعدام
نویسنده
مارتین مک دونا
ژانر
نمایشنامه سیاه، کمدی-تراژیک، پست مدرن
ملیت
خارجی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
115 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'کتاب مامورهای اعدام' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود کتاب مامورهای اعدام نوشته نویسنده مارتین مک دونا pdf بدون سانسور

عنوان اثر: مامورهای اعدام

پدید آورنده: مارتین مک دونا

زبان نگارش: فارسی

ژانر: نمایشنامه سیاه، کمدی-تراژیک، پست مدرن

سال نخستین انتشار: شهریور 1404

شمارگان صفحات : 115

معرفی کتاب مامورهای اعدام

کتاب مامورهای اعدام، نمایشنامه ای موفق اثر نویسنده ی انگلیسی/ایرلندی، مارتین مک دونا است. داستان این نمایشنامه در بریتانیا در سال 1963 می گذرد و به زندگی یک مامور اعدام به نام هری وید می پردازد. هری، دومین مامور اعدام برتر در کشور بوده و به همراه همسرش، آلیس و دختر پانزده ساله اش، شرلی، صاحب و اداره کننده ی یک میخانه است. هری مجبور شده با نتایج قانون لغو مجازات اعدام رو به رو شود در حالی که میخانه اش پر شده از افرادی که با اهداف و انگیزه های مختلفی در رابطه با شغل هری به آن جا می آیند. با گذشت داستان، غریبه ای به نام مونی به میخانه می آید و دردسرهایی درست می کند. اما قصد و هدف اصلی این غریبه از ایجاد مشکل برای هری چیست؟

خلاصه کتاب مامورهای اعدام

صحنه ی اول
نور سلول زندانی در سال ۱۹۶۳ را روشن میکند. میزی وسط صحنه است جیمز هنسی پشت میز نشسته و سرش را روی آن گذاشته وحشت زده است. دو زندانبان هر کدام یک طرف او نشسته اند و به یکدیگر نگاه می کنند. ساعت دیواری زنگ هشت را می زند و هنسی سرش را بالا می آورد درست همان لحظه ای که در سلول پشت سرش به یک ضرب باز می شود و هری وید با کت و شلوار و پاپیون و سید آرمفیلد، دستیار او وارد میشوند. ورود آن ها باعث می شود هنسی جستی بزند و بایستد و صندلی اش را واژگون کند. زندانبان ها هم می ایستند. فرماندار و دکتر بیرون می مانند و داخل سلول را نگاه می کنند.

هنسی: با لهجه ی لندنی هوه تخم حروم های وقت شناس
هری: اگه قضیه رو قبول کنی و داد و بیداد راه نندازی کلاً برا خودت هم آسون تر میشه ها پسر.
هنسی: معلومه که داد و بیداد میکنم من بی گناه آم داد و بیداد!
هری: تسمه رو ببند سید زندانبان ها ...
هنسی: تسمه برا چی؟ اونها کی آن دم در؟
فرماندار: فرماندار و دکتریم جیمز
هنسی: دم در واستاده ن دارن پروپر نگاه میکنن این سلول منه برین بیرون
از ترس جانش تخت فلزی اش را چنگ می زند و روی زمین به خودش می پیچد. این وسط مردهای داخل سلول تلاش می کنند او را از تخت جدا کنند.
هری: فقط بیخیال شو پسر
هنسی: نه بیخیال نمیشم شما بیخیال شین شما دارین به آدم بیگناهو اعدام میکنین من اصلاً تو عمرم اون دختره رو ندیده م من اصلاً تو عمرم نرفته م ترفک!
هری: اینها همه بحث دلیل و مدرکه به من ربطی ندارن
هنسی: معلومه که به تو ربط دارن تخم حروم شمالی.
هری: از این وراجی های شمال مملکت و این حرفها هم خبری نباشه
هنسی: چی میگه این؟ حتی بلد نیست حرف عادی بزنه اون وقت میخواد به آدم بیگناهو اعدام کنه لااقل میتونستن پیپرپوینت رو بفرستن
هری: من به اندازه ی اون پی پر پوینت نکبت کارم خوبه
هنسی: آدمو به مأمور افتضاح اعدام کنه این شده زندگی من.
سید واقعاً به اندازه ی پیپر پوینت کارش خوبه آقای هنسی.
هنسی: خب تا الانش که ترکمون بوده
هری: تقصیر خود نکبتته دستهای نکبتشو بگیرین
چند تایی از انگشت های هنسی را از تخت جدا میکنند ولی کار خیلی بیشتری ازشان برنمی آید.
هنسی: دلیلش فقط اینه که ترسیده م نه؟ من معمولاً اینجوری نیستم.
هری: بهت که گفتم اگه آروم باشی کلاً برا خودت هم آسون تر میشه.
هنسی: برا من آسون تر نمیشه من میمیرم
هری: همه میگن تو پسر خوبی ای.
هنسی: واقعاً هم پسر خوبی آم
هری: ما هم میدونیم تو پسر خوبی ای.
هنسی: پس برا خاطر چه کوفتی دارین منو اعدام میکنین؟
هری: دادگاهه که داره تو رو اعدام میکنه نه ما.
هنسی: خب من که شخص تو و تو رو مسئول میدونم شما دو تا نه ها - منظورش زندانبانها است شما رفتارتون خوب بود. شما دوتا توی شمال تو هر گه دونی ای که زندگی
میکنی برمیگردم بهش و می آم سروقتت.
سید: خب این حرف قشنگی نیست که داری میزنی هست؟
هری: سید عین به موش کوچولوی نکبت فقط واستاده ی اینجا و داری باهاش گپ میزنی ها
هنسی: اگه دلش بخواد حق داره عین به موش کوچولوی نكبت فقط واسته اینجا و گپ بزنه.
سید: نه ولی درست میگه ها آقای هنسی اگه سعی می کردین آروم باشین احتمالاً الان دیگه مرده بودین.
هنسی داره شوخی میکنه؟ موش کوچولو داره شوخی میکنه؟ یه تعداد احمق دارن منو معدوم میکنن
بحث و جدل ادامه دارد.
سید: »اعدام«.
هنسی: هان؟
سید: به تعداد احمق دارن شما رو اعدام میکنن
هنسی: الان دیگه کاملاً متوجه شده م به همچین وقتی داره غلط زبان از من میگیره.
هری: اون تختو ول کن دیگه.
هنسی: این تختو که ول کنم دیگه یه آدم مرده م برا همین نه راستش این تختو ول نمیکنم.

 

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
اولین نفری باشید که نظر می دهد!