رمان تصاویر پنهان
رمان تصاویر پنهان رمان تصاویر پنهان

رمان تصاویر پنهان

دانلود با لینک مستقیم 4 1
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان تصاویر پنهان
نویسنده
جیسون ریکولاک
ژانر
معمایی، جنایی، وحشت
ملیت
خارجی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
702 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'رمان تصاویر پنهان' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود رمان تصاویر پنهان نوشته نویسنده جیسون ریکولاک pdf بدون سانسور

عنوان اثر: تصاویر پنهان

پدید آورنده: جیسون ریکولاک

زبان نگارش: فارسی

سال نخستین انتشار: مهر 1404

شمارگان صفحات : 702

معرفی رمان تصاویر پنهان

مالوری کوئین که به تازگی دوره‌ی توانبخشی را به پایان رسانده است در حومه‌ی شهر اسپرینگ بروک نیوجرسی به عنوان پرستار بچه‌ی خانواده‌ی مکسول مشغول به کار می‌شود. او باید از پسر پنج ساله‌ی آن‌ها، تدی، مراقبت کند. مالوری که عاشق شغل جدیدش شده است در کلبه‌ی کنار استخر خانه‌ی مکسول ها ساکن می‌شود و اوقات خوشی را با تدی می‌گذراند. تدی علاقه‌ی فراوانی به نقاشی دارد و همیشه دفتر طراحی و مدادهایش همراهش هستند. نقاشی های او طرح هایی ساده و معمولی‌اند: درخت، خرگوش، بالن.
تااینکه یک روز او چیز متفاوتی نقاشی می‌کند. مردی در جنگل که جسد بی جان زنی را روی زمین می کشد.

خلاصه رمان تصاویر پنهان

«چند سال پیش که پول‌هایم داشت ته می‌کشید برای یک مطالعهٔ تحقیقاتی در دانشگاه پنسیلوانیا داوطلب شدم. راهنماها مرا به دانشکدهٔ پزشکی مرکزی واقع در فیلی غربی و به یک تالار سخنرانی بزرگ بردند که پر از زنان بین هجده تا سی‌وپنج ساله بود. صندلی‌ها به تعداد کافی نبود و من که تقریباً جزء آخرین نفرات رسیده بودم مجبور شدم لرزان روی زمین بنشینم. آن‌جا قهوه و دونات مجانی به ما دادند و یک تلویزیون بزرگ هم داشتند که در حال پخش مسابقهٔ تلویزیونی قیمت مناسب بود اما اغلب افراد سرشان در گوشی‌های تلفن همراه‌شان بود. جو حاکم بر فضا شبیه ادارهٔ دی‌ام‌دابلیو بود، با این تفاوت که این‌جا همهٔ ما به طور ساعتی پول می‌گرفتیم بنابراین به نظر می‌رسید مردم از تمام روز منتظر ماندن خوشحال نیز باشند.

پزشکی با روپوش سفید آزمایشگاه برخاست و خودش را معرفی کرد. او گفت که نامش سوزان، یا استیسی یا سامانتا است و از همکاران این برنامهٔ تحقیقاتی بالینی است. او همهٔ شرایط انصراف و هشدارهای معمول را برای‌مان خواند و تذکر داد که صدور غرامت فقط به صورت کارت هدیهٔ آمازون خواهد بود، نه چک و نه پول نقد. چند نفر کمی غر زدند و شکایت کردند اما من اهمیت ندادم. من نامزدی داشتم که کارت‌های هدیهٔ صد دلاری را با قیمت هشتاد دلار به من رشوه می‌داد بنابراین کاملاً آماده بودم.

هر چند دقیقه سوزان (فکر می‌کنم نامش سوزان بود؟) نام یک نفر را از روی تخته‌اش می‌خواند و یکی از ما سالن را ترک می‌کرد. هیچ‌کس برنمی‌گشت. خیلی زود تعداد زیادی از صندلی‌ها خالی شد اما من همچنان روی زمین ماندم چون فکر می‌کردم اگر از جایم تکان بخورم بالا می‌آورم. بدنم درد می‌کرد و لرزم گرفته بود. اما بالاخره این خبر به گوشم رسید که آن‌ها قبل از انجام مطالعهٔ تحقیقاتی از افراد آزمایش نمی‌گیرند، یعنی هیچ‌کس قرار نبود از من آزمایش ادرار بگیرد، یا فشار خونم را اندازه بگیرد یا هر کاری که باعث رد صلاحیتم شود. بنابراین من هم یک قرص ۴۰ را در دهانم انداختم و آنقدر آن را مکیدم تا پوشش زرد موم‌مانندش در دهانم باز شد. سپس، دوباره آن را کف دستم انداختم، بین انگشتانم خردش کردم و تقریباً یک‌سوم آن را از راه بینی‌ام بالا کشیدم. همان‌قدرش کافی بود تا حالم را جا بیاورد. بقیه‌اش را گذاشتم لای یک تکه کاغذ آلومینیومی کوچک برای دفعات بعدی. با متوقف شدن لرزش بدنم، دیگر منتظر ماندن روی زمین خیلی هم بد نبود.»

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
اولین نفری باشید که نظر می دهد!