رمان بوسه فرانسوی
دانلود رمان بوسه فرانسوی اثر مهدیه افشار به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان
کینهای که سالها در دل کاوه ملک، خلبان پرآوازه و مردی که همیشه با جذابیت و غرورش شناخته میشود، ریشه دوانده است. مردی که لبخندش فریبنده است و نگاهش سرد؛ مردی که یاد گرفته احساسات را بازیچه کند. دریا سروستانی، دختر جوان و مغرور خاندان سرشناس سروستانی، تازه قدم به دنیای پیچیدهی بزرگسالی گذاشته است. او که در حصار حمایت و اعتبار خانواده رشد کرده، هنوز نمیداند بیرون از آن حصار، دلها میتوانند تاریکتر از آن باشند که تصور میکند. آشنایی دریا و کاوه، ابتدا شبیه یک عشق ناگهانی و پرشور به نظر میرسد؛ اما پشت توجهها و نگاههای طولانی کاوه، نقشهای پنهان است. کاوه میخواهد انتقامی قدیمی را از خانوادهی سروستانی بگیرد؛ انتقامی که سالها پیش شکل گرفته و حالا در قالب یک رابطهی عاطفی خود را نشان میدهد. وقتی رابطهشان از کنترل خارج میشود و حقیقتی تلخ برملا میگردد، آبروی خاندان سروستانی در خطر میافتد. رازهایی فاش میشوند که میتوانند آیندهی دریا را برای همیشه تغییر دهند. خانوادهاش برای حفظ اعتبارشان، او را وادار به ازدواج با مردی میکنند که درست نقطهی مقابل کاوه است؛ مردی آرام، محترم و حامی که عشق را نه بازی، بلکه تعهد میداند. و اینجاست که مثلثی خطرناک شکل میگیرد… میان گذشتهای که هنوز شعله میکشد، حالِ امن اما بیاحساس، و دختری که باید میان قلب و عقلش یکی را انتخاب کند. اما آیا کاوه واقعاً فقط برای انتقام آمده بود؟ یا خودش هم در بازیای که آغاز کرده، گرفتار شده است؟
خلاصه رمان بوسه فرانسوی
– اوایل که باهات حرف میزدم، فقط میخواستم بدونم حالت خوبه یا نه؟ فقط کنجکاو بودم بدونم چطور به زندگیت ادامه میدی، میخواستم بدونی من همچینم آدم بدهی زندگیت نبودم و برای گناهای خودم توبیخ بشم، نه گناهای دیگران! ولی بعد، وقتی به خودم اومدم که فهمیدم چت کردن با تو تبدیل شده به عادت و علاقه، دیگه یک وظیفه نبود، حالی بود که دوسش داشتم، حرف زدن با تورو دوست داشتم، دیگه دلم نمیخواست کوروش باشم، نمیخواستم پنهونی و زیر زیرکی دوست داشته باشم! نگاهش در چشمانم دودو میزند و بزاقش را میبلعد. فشاری به دستهایش که همچنان سردش است میآورم. – نمیخوای چیزی بگی؟ بیهوا دستهایش را عقب میکشد و زیر کتش پنهان میکند، شوکه از حرکتش نگاهش میکنم و او چانهاش میلرزد: – دلت برام میسوزه؟ اخم میکنم. پاهایم که از زانو زدن خسته شدهاند را جابهجا میکنم و میگویم:
– چرت نگو دریا! من چرا باید دلم بسوزه؟ تو تا همین چندروز پیش هنوز شوهر داشتی و از اون اولم که من برگشتم، موضعم مشخص بود، فقط انقدر واضح حرف نزده بودم! دستهایش روی چرخهای ویلچر مینشیند، خودش را عقب میکشد و میگوید: – حالم از این کارات که مثلا دلت میسوزه و میخوای بهم ترحم کنی بهم میخوره! من نیازی به عشق فیک تو ندارم کاوه! از اول گفتم فقط به احترام نسبتی که داریم، دوست بمون وگرنه بهسلامت! روی پاهایم میایستم، دست توی جیبهای شلوارم میبرم و اخمهایم هرلحظه بیشتر درهم میشوند: – بفهم چی میگی دریا! لامصب چرا خودتو کم میبینی؟ تو هنوز یه دختر جوون و خوشگ… میان حرفم میپرد: – خوشگل و ناقص! با لنگش و احتمالا تا آخر عمر نازا! من به چه درد تو میخورم که داری خودتو با من گول میزنی؟ دندان قروچه میکنم، این دختر اصلا قرار است هیچوقت من را باور کند؟
نزدیکش میشوم، انگشت اشاره سمتش میگیرم و صدایام ناخودآگاه کمی بالا میرود: – احمقی دیگه! احمق! کی قراره حرفای منو باور کنی؟ کی قراره بفهمی من اون دیو دو سر تو ذهن تو نیستم؟ لامصب این چه دوست داشتنیه که باورم نداری و فقط قضاوتم میکنی؟ او هم با گریه جیغ میکشد: – باورت ندارم چون از لحظهی اول به اعتمادم خیانت کردی! قضاوتت میکنم چون ازت میترسم! ازت بدم میآد کاوه، من ازت هیچی نمیخوام، نه عشق فیکتو نه ترحم و عذاب وجدانتو، لطف کن و فقط دست از سرم بردار! هردو از خشم نفس نفس میزنیم و من از این قضاوت شدن، از درون درحال گر گرفتنم! باید چه کنم؟ دیگر باید به کجا متوسل شوم که باورم کند؟ خسته و شکسته زمزمه میکنم: – حداقل میتونی بهم فرصت بدی اعتمادتو دوباره بهدست بیارم! اشکش را با خشونت و حرص، با پشت آستین لباسش پاک میکند و میغرد.
باکس دانلود
دسترسی به دانلود با خرید تکی یا خرید اشتراک ویژه امکان پذیر است
خرید تکی و دانلود 39,000 تومان



دیدگاه کاربران