رمان در برابر یخبندان
رمان در برابر یخبندان رمان در برابر یخبندان

رمان در برابر یخبندان

دانلود با لینک مستقیم 0 0
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان در برابر یخبندان
نویسنده
سین بانو
ژانر
عاشقانه
ملیت
ایرانی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
1378 صفحه
دسته بندی
اگر نویسنده یا مالک 'رمان در برابر یخبندان' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود رمان در برابر یخبندان اثر سین بانو به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

دستم را با دستمال مخصوص گاز پاک کردم. خدا را شکر که خاله فروغ از وسواس‌های ریز و درشتم خبر داشت. البته همیشه با دست به کمر می‌ایستاد و با نیمه‌غر می‌گفت: «این بساط فقط وقتی تو اینجایی پهنه می‌شه! وگرنه خودم می‌مونم کدوم دستمال مال کدوم کاره.» لبخند زدم و انگشتم را روی ردیف منظم دستمال‌های روی کانتر کشیدم؛ سفید برای ظرف‌ها، آبی برای شیشه، چهارخانه برای گاز. نظم‌شان بهم آرامش می‌داد. خوبیِ خاله این بود که هیچ‌وقت محدودم نمی‌کرد. می‌گذاشت با خیال راحت، بی‌اخم و تذکر، توی آشپزخانه‌اش فرمانروایی کنم و از آشپزی لذت ببرم. از چارچوب آشپزخانه کمی خم شدم و به پذیرایی سرک کشیدم. خاله غرق تماشای سریالی بود که از تلویزیون پخش می‌شد؛ چنان محو داستان که انگار دنیا را موقتاً خاموش کرده بودند. صدای دیالوگ‌ها در خانه می‌پیچید و من، در پناه همان صداها، دوباره به قلمرو مرتب و امنِ آشپزخانه‌اش برگشتم.

خلاصه رمان در برابر یخبندان

دستم را با دستمال مخصوص گاز پاک کردم. خوب بود که خاله فروغ از عاداتم خبر داشت. بماند که همیشه دست به کمر میزد و میگفت: فقط وقتایی که تو اینجایی از این بساطا داریم وگرنه خود من گیج میشم کدوم دستمال برای کدوم کار بود. بهردیفدستمال های روی کانتر دست کشیدم،خوب بود که خاله محدودم نمی کرد و اجازه میداد با لذت و بدون ناراحتی توی آشپزخونه اش آشپزیکنم. از داخل آشپزخانه سرکی به پذیرایی کشیدم،خاله تمام حواسش به سریالدر حال پخش بود. پیازچه های برش خورده را به همراه سیرو زنجفیلداخل تابه ریختم. کمیفلفل، بعد هم گوشت های نواری برش خورده را اضافه کردم. با قاشق چوبی محتویات داخل تابه را چرخی دادم. قاشق چوبی را روی پیشدستی کنار گاز گذاشتم. صورتم را کمی جلو بردم و عمیقبو کشیدم. عطر خوش فلفل، زنجفیلو بوی تند و تیز سیرسرحالم آورد.

به طرف کدو و در برابریخ بندان از سینبانو فلفل دلمه های قرمزرنگ داخل سینک رفتم. چندبار دیگرهم زیرشیرآب فلفل ها را شستم. با شنیدن صدای قدم های خاله سرم را بلند کردم و با لبخند نگاهش کردم که کنار ورودی آشپزخونه به ستون تکیه داده بود و با محبت نگاهم میکرد. خودت رو موقع آشپزی دیدی؟انگار داری میرقصی. دامن پیراهنت دورت موج برمیداره، دستات انگار بایه آهنگ خاصی حرکت میکنه. مطمئنم اگه اون روسریرو هم که سه دور دور سرت محکم کردی باز کنی. موهاتم مثل خودت تو هوا میچرخن. _قربون شما برم من با این تعریف قشنگ. خجالت کشیدم... بیاییدبشینید براتون یه چای بریزم. روسریرو که نمیتونم باز کنم خدای نکرده مو میفته تو غذا. خاله چینیبه بینیش می دهد: دستت درد نکنه مادریه چای هم برای خودت بریز. از وقتی اومدی تو آشپزخونه ای. از داخل آشپزخانه سرکی به پذیرایی کشیدم، خاله تمام حواسش به سریال در حال پخش بود.

پیازچه های برش خورده را به همراه سیر و زنجفیل داخل تابه ریختم. کمی فلفل، بعد هم گوشت های نواری برش خورده را اضافه کردم. با قاشق چوبی محتویات داخل تابه را چرخی دادم. قاشق چوبی را روی پیش دستی کنار گاز گذاشتم. صورتم را کمی جلو بردم و عمیق بو کشیدم. عطر خوش فلفل، زنجفیل و بوی تند و تیز سیر سرحالم آورد. به طرف کدو و فلفل دلمه های قرمزرنگ داخل سینک رفتم. چندبار دیگر هم زیر شیرآب فلفل ها را شستم. با شنیدن صدای قدمهای خاله سرم را بلند کردم و با لبخند نگاهش کردم که کنار ورودی آشپزخونه به ستون تکیه داده بود و با محبت نگاهم میکرد. _ خودت رو موقع آشپزی دیدی؟ انگار داری میرقصی. دامن پیراهنت دورت موج برمی داره، دستات انگار با یه آهنگ خاصی حرکت میکنه. مطمئنم اگه اون روسری رو هم که سه دور دور سرت محکم کردی باز کنی. موهاتم مثل خودت تو هوا میچرخن…

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
اولین نفری باشید که نظر می دهد!