رمان فرضیه عشق
رمان فرضیه عشق رمان فرضیه عشق

رمان فرضیه عشق

دانلود با لینک مستقیم 0 0
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان فرضیه عشق
نویسنده
علی هیزلوود
ژانر
عاشقانه، ادبیات داستانی، ادبیات معاصر
ملیت
خارجی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
323 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'رمان فرضیه عشق' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود رمان فرضیه عشق اثر علی هیزلوود به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

اولیو دختر خنگ و بامزه‌ای که روابطش با پسرها خوب نیست؛ با همکلاسیش قرار می‌ذاره اما جناب همکلاسی ظاهرا دوست صمیمی اولیو رو بیشتر خوشش میاد، دختر ما هم برای این که سد راهشون نباشه الکی میگه دوست پسر داره. یه شب که اولیو به اسم قرار توی آزمایشگاه دانشگاهه دوستش می‌خواد مچش رو بگیره، اولیو می‌فهمه و یهویی به اولین مردی که توی راهرو سر راهشه آویزون میشه. اما اون مرد کسی نیست جز آدام، استادی که به خاطر اخلاقش کل دانشگاه به خونش تشنه‌ان و حالا اولیو اون رو ...

خلاصه رمان فرضیه عشق

سه روز بعد اولیو خودش را مقابل دفتر آدام یافت. قبلاً هرگز به اینجا نیامده بود، اما مشکلی در پیدا کردنش نداشت. دانشجویی که با چشمان خیس و صورتی وحشت زده به سرعت از آنجا خارج شد نشانه آشکارش بود. ناگفته نماند که در دفتر آدام هم تنها در توی راهرو بود که روی آن خبری از عکس بچه‌ها حیوانات یا آدم‌های خاص نبود. حتی کپی مقاله‌اش هم روی در نبود؛ همان مقاله‌ای که روی جلد مجله نیچر متودز هم رفته بود و اولیو با جست و جو در گوگل اسکالر فهمیده بود. فقط چوبی قهوه‌ای با پلاکی فلزی که رویش نوشته شده بود: دکتر آدام چی کارلسن. شاید جی حرف اول «جکس» بود. اولیو شب قبل احساسی شبیه

مور مور شدن داشت. سراغ وبگاه دانشکده می‌رفت و صفحه آدام و فهرست انبوه آثار و بودجه‌های پژوهشی‌اش را می‌دید و به عکس او خیره می‌شد. که دقیقاً وسط سفر کوهنوردی‌اش گرفته شده بود نه به دست عکاس حرفه‌ای استنفورد. به هر حال فورا احساس را سرکوب کرد و با خودش گفت فقط بررسی کامل سوابق علمی او پیش از شروع رابطه صوری منطقی است. او پیش از در زدن نفس عمیقی کشید و در فاصله زمانی بین «بفرمایید» گفتن آدام و لحظه‌ای که بالاخره خودش را قانع کرد در را باز کنند نفس عمیق دیگری کشید. وارد دفتر که شد ادام بلافاصله سرش را بلند نکرد و به تایپ در آی مکش ادامه داد. -ساعت کاری دفترم بیشتر

از پنج دقیقه قبل تموم شده، برای همین... -منم. حرکت دست‌هایش متوقف شدند و در سه سانتی متری بالای صفحه کلید معلق ماندند. بعد صندلی‌اش را به سمت اولیو چرخاند. «اولیو» چیزی در نحوه صحبت او بود. شاید لهجه‌اش بود یا شاید هم کیفیت صدایش اولیو دقیقا نمی‌دانست چیست اما چیزی در نحوه تلفظ اسمش بود. قاطع، دقیق، تأثیرگذار بر خلاف بقیه خودمانی؟ امکان نداشت. اولیو پرسید: بهش چی گفتی؟ سعی کرد به نحوه صحبت آدام کارلسن اهمیتی ندهد. -به همون دختری که با چشم‌های خیس از اتاقت بیرون دوید چی گفتی؟ لحظه‌ای طول کشید تا یادش بیاید که کمتر از یک دقیقه پیش ...

دیدگاه کاربران

اشتراک در
اطلاع از
guest
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها