رمان فهرست کتاب
رمان فهرست کتاب رمان فهرست کتاب

رمان فهرست کتاب

دانلود با لینک مستقیم 0 0
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان فهرست کتاب
نویسنده
سارا نیشا آدامز
ژانر
ادبیات داستانی، درام
ملیت
خارجی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
389 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'رمان فهرست کتاب' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود رمان فهرست کتاب اثر سارا نیشا آدامز به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

سارا نیشا آدامز در کتاب فهرست کتاب داستان موکش و آلیشیا را بیان می‌کند که کتاب‌ها سبب آشنایی و صمیمیت‌ شان می‌شود. موکش برای بازگرداندن کتابی امانتی، به کتابخانه مراجعه می‌کند و درست از همان لحظه است که دیگر زندگی‌اش به شیوه‌ی سابق باز نمی‌گردد ...

خلاصه رمان فهرست کتاب

خودش را وادار کرد از تخت بیرون بیاید. سرش از خواب آلودگی سنگین بود؛ البته این هم پیشرفتی بود: برای اولین بار بعد از هفته‌ های متوالی حالا زودتر از ظهر از خواب بیدار شده بود جای خالی کنارش را احساس کرد؛ روی زمین یک دسته کتاب جنایی نشسته بودند و به او نگاه می‌کردند مسخره اش می‌کردند، رویشان را یک لایه‌ی نازک خاک پوشانده بود. معمولاً تنها چیزی که کریس برای رها شدن از این حال و هوا نیاز داشت کتاب بود؛ ولی در اولین رمانی که بعد از جدایی از ملانی انتخاب کرد کارآگاهی بود که باهوش قدبلند شیک و زیبا بود؛ و همه‌ی اینها او را یاد

ملانی می‌انداخت او هم باهوش و قدبلند و شیک و زیبا بود اعصابش خرد شد و کتاب را بست و صدای محکم بهم خوردن صفحات را شنید. به سقف خیره شد؛ اما به چیزی نگاه نمی‌کرد. همان طور مانده بود؛ تا آخر شب تصاویری در ذهنش چرخ می‌خورد ملانی شاد... ملانی غمگین... ملاني ملانی، ملانی. امروز اما تصمیم قطعی گرفته بود که ملانی را از ذهنش براند. همین طور حس شرم و احساس ضعف و ناتوانی‌اش در برقراری ارتباط احساسی با دیگران را نیاز داشت همه را در یک جعبه‌ی کوچک بگذارد. یک جعبه‌ی چوبی کوچک که در داشت. امیدوار بود و دعا می کرد

که این جعبه همینطور بسته بماند. نیاز داشت چند ساعتی همه چیز را فراموش کند و نسخه‌‌ی دیگری از خودش باشد پس شلوار تازه شسته تمیزی پوشید؛ و یک تیشرت تمیز که تازه از کمد درآورده بود و به سمت کتابخانه‌ی خیابان هرو رفت. روند کتاب خوانی اش دچار مشکل شده بود ولی باز هم هر روز خودش را وادار می‌کرد به کتابخانه برود پناه گاهی در این شهر تنهایان از زمان جدایی گوشی اش پر از پیام‌ هایی از دوستانش شده بود: سلام تو و ملانی می‌خواین امشب شام بیاین ما؟ سلام کریس بریم پیاده روی؟ جوآنا هم دلش واسه‌ی تو و ملانی تنگ شده! ...

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
اولین نفری باشید که نظر می دهد!