رمان قرار نبود
رمان قرار نبود رمان قرار نبود

رمان قرار نبود

دانلود با لینک مستقیم 16 2
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان قرار نبود
نویسنده
هما پور اصفهانی
ژانر
عاشقانه
ملیت
ایرانی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
1457 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'رمان قرار نبود' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود رمان قرار نبود اثر هما پور اصفهانی به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

ترسا وضع مالی خیلی خوب دارد ولی پشت کنکور مانده او تحصیل در رشته پزشکی را دوست دارد ولی موفق نمی‌شود به همین دلیل تصمیم به سفر گرفت! پدرش مخالف تنهایی به خارج رفتن ترسا بود، و این شد دلیل اینکه ترسا برای رسیدن به هدفش نقشه ای بکشد و وارد بازی بشود که دنیای او را تغییر می‌دهد ...

خلاصه رمان قرار نبود

جلوی ساختمان بلند شرکت مانی ایستادم اوووه کی میره این همه راهو! بار اولی بود که میومدم شرکتش هیچوقت دوست نداشتم پامو تو محیط های مردونه بذارم می‌دونستم که شرکت مانی هم تمام کارکنانش مرد هستن حتی منشیش! خوش به حالا آتوسا با این شوهرش هیچوقت خیالش ناراحت نمیشد شوهرش با منشیش بریزه رو هم یا اینکه کارمندای شرکت براش عشوه شتری بیان و... از پله ها بالا رفتم و جلوی آسانسور ایستادم دفتر مانی طبقه چهارم بود. از آسانسور که اومدم بیرون جلوی در قهوه ای رنگی که

روش نوشته شده بود: دفتر مدیر كل مدیر عامل و معاونان ایستادم. به به کجا هم قرار بود برم قاطی رئیس روسا. نگاهی به ظاهر خودم کردم مانتوی قهوه ای... شلوار کتون مشکی شال قهوه ای کیف و کفش قهوه ای می‌دونستم که تیپم مقبوله دستم را روی زنگ گذاشتم و فشردم چیزی طول نکشید که پیرمرد مو سفیدی در را گشود و با دیدن من پرو پرو گفت: بفرمایید؟ گفتم: می‌تونم بیام تو؟ -با کی کار دارین؟ -با آقای مانی ستوده... - وقت قبلی دارین؟! اه انگار وزیرو می‌خوام ببینم این کیه دیگه؟ منشیشه؟ گفتم:

-نخیر. در حالی که داشت درو می‌بست گفت: شرمنده خانم بدون وقت قبلی نمیشه. قبل از اینکه در بسته بشه جیغم رفت راه هوا: چرا درو میبندی؟ مانی مانی کجایی؟ پاشو بیا دم در ببینم اوی مانی این الان درو می‌بنده منم میرمااا.. مانی پیرمرد بیچاره از عکس العمل من مات و مبهوت بین در و دیوار خشک شده بود. نمی‌دونست داشت چی کار می‌کرد! چیزی طول نکشید که سه مرد اومدن جلوی در جونم مرد!!! چه مردایی هم بودن...یکیشون که مانی بود شوهر خواهر گل خودم ولی اون دوتا رو نمی‌شناختم که از قضا ...

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

72 دیدگاه

  • Avatar
    Kiana
    30 مهر 1404 - 02:01

    به نظر من این رمان خیلی خیلی قشنگ بود
    پیشنهاد میکنم بقیه هم این رمان رو بخونن

  • Avatar
    s..
    20 آبان 1402 - 13:44

    به نظر من رمان عالی هست کلا از این سبک رمان های خیلی خوشم میاد رمان(اگه گفتی من کی ام)هم عالی (:هست البته از نظر من:) کلا رمان قرار نبود یه سبک خاصی داشت و هرچی بیشتر میخوندی دلت میخواست بیشتر ادامه بدی ایده ی خیلی جالبی بود و نویسنده هم که از نظر من تمام رمان هاش محشره البته به جز یکی دوتا:) پشیمون نمیشید از خواندنش حتما یه بار بخونید

  • Avatar
    Lovely
    5 آبان 1402 - 16:21

    جز رمان های عالی و جذابی که قبلا خوندم.قلم خوب نویسنده باعث تجسم دقیق داستان میشه و این واقعا عالیه.
    انتقادی که میشه از رمان کرد اینه که بیش از اندازه کمال گرایانه نوشته شده و هم پسر و هم دختر از هر نظر بی نقص هستن که با واقعیت جور در نمیاد.

  • Avatar
    گرانبها
    25 مهر 1402 - 15:01

    واقعا مایه شرمساری اسم اینو بزاری رمان..رمانش اولا پر از ضد و نقیضه ….یک جامعه ارمانی که توی این رمان هیچکس عیب ظاهری نداره…همه پولدار..‌بی دغدغه…بدون هیچگونه محدودیت…این رمان در حد یه نوجوانه که اگر نوجوان اینو بخونه به نظرم بیشترین ضرر به خودش رسونده چون همزات پنداری میکنه و احساس بدی بهش دست میده..دوستان اگر واقعا اهل رمان هستید رمان های بهتر و جالبتر هست که بخونید…مثل تشریفات ، نبض خاموش ،من تو او دیگری و خیلیای دیگه…ولی خواهشا با این رمان مضخرف و مسخره وقتتونو پر نکنید.

    • Avatar
      Annie
      7 آبان 1402 - 17:32

      رمان “دروغ شیرین” هم خیلی قشنگ بود و ازش خوندنو داشت
      ازبین ده ها رمان فارسی (ژانر عاشقانه) که خوندم _و همه هم چرند بودن_، این یکیو هنوز تو گوشیم دارم و دوسش دارم

  • Avatar
    ستیا
    27 مرداد 1402 - 01:38

    به نظرتون این رمان رو شروع کنم بخونم یا نه وقتم رو نزارم ؟

  • Avatar
    مینا
    6 تیر 1402 - 17:19

    واقعا نمیدونم این رمان چرا اینهمه نظر مثبت داره
    اینقدر از این رمان تعریف شنیدم که واقعا موندم دخترا چه آرمان های مضخرفی دارن و چقدر استاندارهاشون واسه رمان خوندن پایینه، یه جورایی فکر کنم واقعا جامعه خراب شده که این سبک رمان‌ها محبوبن!تفکرات نویسنده درست مثل بچه مدرسه ای ها بود، اگر این رمان رو برا نوجوونا نوشته چرا اینهمه بدآموزی داره؟! انگار رمان پور*ن داری میخونی…باعث تاسفه این خزعبلات

  • Avatar
    Bomrag
    26 خرداد 1402 - 17:49

    اصلا جالب نبود رمانی با قوه تخیل قوی و به دور از تمام حقایق بود ، برای کسایی که اوایل نوجوانیشون هست میتونه جالب بنظر بیاد

  • Avatar
    19 اردیبهشت 1401 - 14:54

    اولین رمانی بودکه خوندم و واقعن لذت بردم:)

  • Avatar
    بهار
    16 آبان 1400 - 21:03

    جزو اولین رمان‌هایی بود که خوندم و تا الان 5 بار خوندم و الانم قصد دارم بازم بخونمش. واقعا رمان جذابیه و آدمو هی سمت خودش میکشه و من اولین بار ک خوندم حس میکردم عاشق شدم و ی حال و هوای عجیبی داشتم. برای هماجون آرزوی موفقیت روز افزون دارم. پیشنهاد میکنم بخونید

  • Avatar
    سالومه
    22 مرداد 1400 - 02:15

    سلام ، ممنون از کتابهای خوبتون، توی این رمان ارتان و ترسا من رو یاد ارتان و ترسا رمان توسکا میندازن ، این شخصیت ها همونا هستن ؟

    • Avatar
      دخی_بی_اعصاب
      10 بهمن 1400 - 16:51

      آرع این رمانا ب هم مربوطن اول قرار نبود بعد توسکا بعد جدال پر تمنا ام آخرش ت کنسرت گفت یه زوج جوون و عاشق و… دختره سرش و رو شونه پسره گذاشتع بود مشغول حرف زدن بودن ی پسر خوشگلم دور بر صندلیشون بازی می کرد و… همون ترسا و آرتان و بچشونن بعدشم روزای بارونی ک همه اینا و شرح داده و باید بخونی

  • Avatar
    Mani
    24 تیر 1400 - 21:10

    سلام.من خودم رمانی نوشتم
    میخواستم بدونم چجوری باید در سایت قرارش بدم؟

    • Avatar
      admin مدیر سایت
      26 تیر 1400 - 01:23

      @zorobaby
      در تله گررام پيام بديد

  • Avatar
    Kimia
    4 تیر 1400 - 15:44

    عالی بود این رمان چهار جلدی جز بهترین و قوی ترین رمان هایی بود که خوندم من خودمم نوسیندم و رمان مینویسم میدونم چه کار سختی واقعا خسته نباشید مخصوص به شما نویسنده لایق و خلاق

  • Avatar
    مهری
    10 اردیبهشت 1400 - 22:23

    رمان قرار نبود از خانم هما پور اصفهانی که امروز تمام کردم، ابتدا باید بگویم خوانش این کتاب توسط خانم فاطمه بخشی بسیار عالی بود و شاید دلیل اینکه این رمان را به پایان رساندم لحن زیبا و جذابیت خوانش ایشان بود.
    اسامی شخصیت های داستان هم جذبم کرد. همه با دقت به کاراکتر و اسامی ایرانی انتخاب شده بودند.
    در نگارش آن از زبان بسیار عامیانه استفاده شده بود که این باعث میشد، یک صمیمیت خاصی با خواننده ایجاد شود. توصیف های گاها بیجای آن که فکر کنم دلیل اصلی طولانی شدن این رمان است، بسیار با دقت انجام شده بود و خواننده را با تصویر دقیق لباس‌ها و حس اطرافیان به دنبال خود می‌کشاند.
    ابتدای داستان خیلی جذبم کرد چون فکر کردم می توانم تا حدودی از نوع تفکر و احساسات جوانان این دوره، آگاه شوم.
    بعد به گمان اینکه هدف و تم داستان یک جور انقلاب در نوع تفکر جوان‌ها است، ادامه دادم.
    فکر کردم حالا هر چه پیش بروم، یک پیام مهم و بزرگ دریافت خواهم کرد ولی هر چه پیش رفت دیدم این رمان مناسب جوانان ۱۵ تا ۲۰ ساله و فقط سرگرم کننده است.
    نمیدانم این کتاب چند بار چاپ شده، اما به نظرم مخاطبینش از دختران ساده که هنوز به داستان پسر سوار بر اسب سپید باور دارند، و پسرانی که (اگر خواننده‌ی پسر داشته باشد!)به دنبال دختر رویایی‌شان هستند، می باشد.
    یاد خودم افتادم و سن ۱۵ سالگی ام و کتاب های فهیمه رحیمی.
    افسوس خوردم که بیش از ۳۰ سال از آن روزها گذشته ولی کتاب جوانان ما هنوز همان حرف‌ها هستند با رنگ و لعاب امروزی.
    وقتی *ترسا* برای رسیدن به خواسته‌اش، از هیچ تلاشی بازنماند، فکر کردم چه شخصیت قوی و استواری از یک دختر امروزی به تصویر کشیده شده، ولی با خواندن قسمت مثلا ترس از آزمایش خونش یا بد شدن حالش با هر اتفاق کوچک و راهی بیمارستان شدنش، تعجب کردم. چطور می‌شود دختری به اصرار درصدد رفتن به یک کشور دیگر برای ادامه تحصیل و زندگی باشد ولی از آمپول اینقدر بترسد؟!
    در طول داستان مدام بین عقل و احساس جنگ بود و غرور عجیب هر دو جوان، غیر قابل درک! به نظرم فقط یک تخیل قوی و در حسرت دیده شدن، می تواند این مطالب را روی کاغذ بیاورد و جوانان ساده با خواندن این مطالب سطحی فقط در آرزوی داشتن دست نیافتنی‌ها، خود را آزار خواهند داد.

    تنها چیزی که در پایان داستان نظرم را جلب کرد، کنار گذاشتن غرور نابجای هر دو بود که برای هر کسی در هر سنی لازم است.

    روی هم رفته از گوش کردنش لذت بردم و سرم را گرم کرد ولی کتابی نیست که من به کسی پیشنهاد خواندنش را بدهم.

    • Avatar
      سحر
      3 تیر 1402 - 05:39

      خیلیا میگن غیز قابل درکه ولی واقعا رابطه منو همسرم همین حد خوبو مزخرفو پر غروره درحالی ک سنمونم کم نیس و این رمان رو کاملا حس کردم ولی فقط مشکل اینجا بود ک انگار باید همینجور ادامه دادو هیچ راه چاره ای براش ننوشته. ی مرد خوشتیپو گیر بده مث مردای قاجار و ظاهر امروزی و ی دختر ک خانوادش اینقد پروش کردن ک زیر بار حرف نمیره. البته ک من هم درسم خوب بوده هم رقصم.و این 2 تا هیچ منافاتی باهم ندارن ی استعدادیه ک اصلا براش تلاش نکردمو از بچگی داشتمو کلاسم نرفتم.. رمانش شامل همه نمیشه ولی اگ شامل حال شما بشه کاملا متوجه میشین ی همچین شرایطی هست.البته ک باعث حسادت خیلیاس ولی قطعا خودتم تو این وضع کلافه میشی

  • Avatar
    کیانا
    10 اردیبهشت 1400 - 11:00

    رمان خیلی خوب بود دوسش داشتم ولی راستش از اینکه ترسا توقعش خیلی بالا بود و خیلی بیش از حد هم مغرور بود خوشم نیومد
    بازم ممنون از شما و سایتتون🤩🤩😘

  • Avatar
    یک فرد
    7 بهمن 1399 - 05:18

    واقعا فاز مردم از خوندن رمان های زرد و تکراری که هیچ تأثیر خاصی ندارن چیه؟ اینایی که میگن بهترین نویسنده جهانی و بهترین رمانه و… ، فک کنم به یه کتابخونه سر بزنن خیلی مفید باشه براشون! یکم خاطرات واقعی و سرگذشت افراد مهم، یا رمان های قوی بخونید که یکم از توهم دنیای عشق و عاشقی دربیاین!

    • Avatar
      ArezooJanan74
      31 مرداد 1402 - 23:30

      عزیزم رمان موضوعش عاشقانس و به نظرم خوب بود من دوسش داشتم.کتاب خوندن و موضوعات کتاب هم مثل گوش دادن به موسیقی سلیقه ایه و هرکسی یه مدلی رو میپسنده و به یه نوع خاصی علاقه داره ….قرار نیست برای همه خوش ایند باشه و همه مدل ادمی همه جور کتابی رو بپسندن

  • Avatar
    نیلوفر
    29 دی 1399 - 09:23

    رمان های هما جون همشون عالین همشون من تقریبا تا جای که تونستم همه رو خوندم این رمان هم یکی از قشنگ تریناس

  • Avatar
    fatima
    24 دی 1399 - 06:08

    عالی بود منکه عاشقش بودم خیلی ممنون بابت رمان زیباتون

  • Avatar
    سادات
    19 دی 1399 - 12:47

    با سلام و احترام خدمت نویسنده محترم
    تعریف این رمان رو شنیده بودم، ولی به نظرم رمان قوی نبود و برای نوجوان های 17، 18 ساله خوبه

  • Avatar
    roxhi
    16 دی 1399 - 08:12

    عااالی بود خیلی خوب بود
    ممنونم از نویسنده عزیز این رمان
    🍓🔐💕

  • Avatar
    ارغوان
    9 دی 1399 - 09:21

    سلام میخواستم براتون رمانمو ارسال کنم اما ایمیلی توی سایت پیدا نکردم. ممنون میشم آدرس ایمیلتون رو اطلاع بدید. ادرس ایمیلمو درج کردم

    • Avatar
      admin مدیر سایت
      9 دی 1399 - 10:48

      سلام عزیزم
      محبت کنید نام و فامیلی شریف و نام رمانتون رو اول ارسال کنید برامون

  • Avatar
    اکبری
    9 دی 1399 - 09:12

    اقاع عالیه با این رمان ادم میفهمه دینش بهترین دینه دمت گرم هما

  • Avatar
    غزل
    5 دی 1399 - 13:37

    این همون پی دی اف قدیمیاس یا از زوی کتاب چاپ شدش هست؟

  • Avatar
    غزل
    5 دی 1399 - 08:56

    این همون پی دی افش هست یا پی دی اف کتاب چاپ شدشه؟آخه چاپ شدش فرق میکنه

    • Avatar
      admin مدیر سایت
      5 دی 1399 - 13:51

      سلام غزل
      نه فایل قدیمیه که به درخواست فیلترینگ حذف شده بود، ویرایش و دوباره قرار گرفته

      • Avatar
        آنه
        27 خرداد 1401 - 23:41

        سلان وقت بخیر

        رمان بوک عزیز خدایی این رمان ها چیه نشر میدی؟
        چطور یه دختری ،از یه پسره که نمی‌شناسه می خواد که یکسال باهاش ازدواج کنه؟هیچ ایده ای به وجود نمیاد که شاید این پسره دزد باشه ،معتاد باشه،نمیدونم واقعا یه مشکلی داشته باشه؟

        میشه لطفا رمان های منطقی تر و به واقعیت نزدیک تر ،نه با شخصیت های لوس و بی فکر به من پیشنهاد بدین تا منم بتونم سرگرم بشم؟

        • Avatar
          admin مدیر سایت
          28 خرداد 1401 - 09:15

          درست ميگيد
          غيرمنطقيه
          نظر بزرگواراني چون شما به نويسنده بازتاب داده ميشه و همراهي شما موجبات دقت بيشتر ما رو فراهم ميكنه
          سالها قبل نشر شده و بيشتر دقت ميشه انشالله

  • Avatar
    Soha
    4 دی 1399 - 10:38

    سلام خیلی عالی بود خیلی ممنون

  • Avatar
    مهسا
    2 دی 1399 - 14:57

    خوب بود

  • Avatar
    زهرا
    20 آبان 1399 - 14:56

    درحال پالایش یعنی چی ادمین جان؟

    • Avatar
      admin مدیر سایت
      21 آبان 1399 - 03:37

      یعنی که در حال ویرایش!
      بعصی از متن ها و صحبت ها در رمان، مطابق فرهنگ کشورمون نیست، از ما خواسته میشه که حذف کنیم!
      به زودی لینک دانلود قرار خواهد گرفت

  • Avatar
    M
    17 آبان 1399 - 07:21

    سلام ی رمانی هست دختره با مادرش و ۳تا پسرعموهاش زندگی میکنه ک یکی از پسرعمو هاش عاشقش میشه کسی میدونه اسمش چیه؟

    • Avatar
      هانیه
      14 فروردین 1400 - 16:46

      توهمیشه بودی از رویا قاسمی

    • Avatar
      مونا
      21 شهریور 1400 - 23:45

      بن بست ۱۷ از خانم پگاه

  • Avatar
    Yasaman
    17 شهریور 1399 - 10:50

    سلام چطور باید دانلودش کنیم؟؟؟

    • Avatar
      admin مدیر سایت
      18 شهریور 1399 - 20:36

      سلام
      در حال ویراستار فایل هستیم
      فایل اصلی به زودی با ویرایش خدمتتون ارسال میشه

  • Avatar
    خزان
    27 تیر 1399 - 18:31

    کاش هر انتقادی هم که میکنیم مودبانه باشه

  • Avatar
    هانا
    8 خرداد 1399 - 11:25

    قشنگ بود…

ارسال دیدگاه