رمان هزار چم (جلد اول)
رمان هزار چم (جلد اول) رمان هزار چم (جلد اول)

رمان هزار چم (جلد اول)

دانلود با لینک مستقیم 0 0
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان هزارچم
نویسنده
زینب ایلخانی
ژانر
عاشقانه
ملیت
ایرانی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
2359 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'رمان هزار چم (جلد اول)' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود رمان هزار چم (جلد اول) اثر زینب ایلخانی با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون نسخه اصلی با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

هم اکنون عاشقانه ای جدید از دختری در یک خانواده سنتی با عقاید محدود که دل در گرو قهرمان داستان حاج امیر جبارزاده دارد، جوانمردى پهلوان مسلک که خصوصیات ویژه خاصى دارد، اما دست تقدیر و اشتباهات مختص سن کم ریحانه باعث ازدواج اشتباه او با شهاب جبارزاده پسر عموى حاج امیر، می‌شود، ازدواجی که تنها از سر انتقام بچگانه شهاب می‌باشد، حاج امیر که پسر عموی بزرگتر شهاب است و همیشه حکم پدر او را داشته است از عشق و احساس خویش نسبت به ریحانه چشم پوشى می‌کند و این شروع اولین چم از هزارچم روایت است ...

خلاصه رمان هزار چم

پیچ های جاده تندتر شده است شیرشاه انگشتر فیروزه ای با تبحر تنها با یک دست فرمان ماشین را هدایت می‌کند و دست دیگرش را می‌بینم زیر سرش تکیه گاه کرده است؛ مامان که شب گذشته نخوابیده است عمیق به خواب فرو رفته است و حنانه هم سر روی پای من گذاشته و خوابیده است، بابا اما بیدار است؛ بیدار است و به جاده چشم دوخته و نمی‌دانم چرا اینقدر دلش نفس‌های عمیق میخواهد آه می‌کشد؟ چه چیزی روی سینه اش این قدر سنگینی می‌کند؟! تمام حواسم جا مانده در شب قبل و جایی در ویلای

جبار زاده ها دیدارهای کوتاه همیشه خواستنی ترند. احمقانه است، اما می‌دانید چرا؟ چون کلی سوال و کلی ندانستن و کلی نگاه بدهکار خودت می‌شوی و انگیزه ات برای دیدارهای بعدی هزار برابر. حنانه در خواب ناله می‌کند: بابا. متوجه می‌شود و سمت عقب می‌چرخد. -چی شده بابا؟ حنانه را آرام تکان می‌دهم تا بیدار شود چشم هایش را کمی باز می‌کند می‌پرسم: حنا! چیزی می‌خوای؟ سرش را از روی پایم بر می‌دارد و دستش را کنار گوشم می‌گذارد و آرام می‌گوید: می‌ خوام برم دستشویی. صورتش را می‌بوسم و من هم

آرام به بابا جریان را می‌گویم بلافاصله قبل اینکه بابا چیزی بگوید، امیر رضا متوجه جریان می‌شود: چند دقیقه دیگه یک جای خوب نگه می‌دارم. بابا با لبخند تشکر می‌کند حنانه در حال تکان دادن خودش زیر لب می‌گوید: خداکنه تمیز باشه. لبخند روی لبم می‌نشیند، دلم لک زده است برای یک دل سیر آغوش کشیدنش، بوسیدنش، خواهرانه هایش، صدای راننده در صدایش می‌پیچد: رسیدیم اینجا هزار چمه. صدایش در قلبم هنوز جریان دارد؛ اینجا هزار چمه! سر می‌چرخانم و به درخت های زرد و قرمز پاییز هزار چم عزیزم چشم می‌دوزم ...

باکس دانلود

دسترسی به دانلود با خرید تکی یا خرید اشتراک ویژه امکان پذیر است

خرید تکی و دانلود 35,000 تومان
خرید اشتراک ویژه و دانلود

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

2 دیدگاه

  • Avatar
    منصوره
    20 مرداد 1402 - 01:46

    سلام این رمان جلد دوم داره؟چند ساله نوشته شده اما ناقص مونده.

  • Avatar
    اعظم
    10 بهمن 1401 - 23:43

    بد نبود