رمان هیچکسان
رمان هیچکسان رمان هیچکسان

رمان هیچکسان

دانلود با لینک مستقیم 3 1
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان هیچکسان (پنج جلد یکجا)
نویسنده
sober
ژانر
ترسناک، معمایی، عاشقانه
ملیت
ایرانی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
1617 صفحه
سایر آثار
اگر نویسنده یا مالک 'رمان هیچکسان' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود رمان هیچکسان (پنج جلد یکجا) اثر sober با فرمت‌های PDF، اندروید، آیفون و جاوا، ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

بهراد مدتی است که متوجه انرژی‌های بد و ماوراءالطبیعه در اطراف خود شده است. او برای خلاصی از این نیروها به فردی که مهارت و تخصص لازم را دارد مراجعه می‌کند تا خود نیز راه مبارزه با جن‌ها را آموزش ببیند. در همان زمان، بهراد با جن مهربانی به نام (هاموس) آشنا می‌شود و می‌خواهد تا با همکاری او مشکلات مردم را حل کند که...

خلاصه‌ی رمان هیچکسان

سه‌چهار قدم بیشتر تا خروجی شیروانی نمانده بود. به بالا نگاه کردم تا مسیر خروجم را ارزیابی کنم که یک جسم غیرعادی و سفیدرنگ روی سقف دیدم. هول شدم و همان‌جا نشستم. بدبختانه چراغ‌قوه از دستم افتاد و خاموش شد. دوباره آن را برداشتم و دکمه‌اش را یکی‌دو بار زدم، اما روشن نشد. لعنت به آن چراغ‌قوه‌ی درپیتی که مرا در بدترین شرایط تنها گذاشت! آن چیز عجیب درست بالای کله‌ام بود. همان یک ثانیه‌ای که دیدمش کافی بود تا بفهمم چیست، ولی همه‌اش خدا خدا می‌کردم اشتباه دیده باشم. دوباره به بالا نگاه کردم. همان چیزی بود که فکر می‌کردم؛ یک تک چشم بدون جسم، بی‌صاحب، که چسبیده بود به سقف و مردمک خاکستری‌اش دقیقاً به سمت من بود. حتماً حالت تهاجمی گربه هم به همین دلیل بود. حس می‌کردم توی فیلم "حلقه" هستم! با توجه به اینکه هیچ‌وقت با چنین پدیده‌ای روبه‌رو نشده بودم، تنها حدسم این بود که آن چشم مال یک موجود ماورایی کشف‌نشده است که به خاطر طلسم روی دستم جذب آنجا شده و هر لحظه ممکن است کار دستم بدهد. اگر فقط خودم بودم، فرار می‌کردم، اما در آن شرایط نمی‌شد. اگر شوکا را ول می‌کردم و این وسط اتفاقی برایش می‌افتاد، مسعود پوستم را می‌کند و میشا هم پوست مسعود را...!

باید سریع خودم را به شوکا می‌رساندم. برای اینکه حین راه رفتن کمترین فاصله را با سقف داشته باشم، چهار دست‌وپا ادامه‌ی مسیر را رفتم. حتی جرئت نداشتم دوباره به آن نگاه کنم... ولی سنگینی نگاه کوفتی‌اش را حس می‌کردم. بالاخره به خروجی رسیدم. ایستادم و دست‌هایم را لبه‌ی سوراخ گذاشتم. همین لحظه، یک چیزی پای راستم را گرفت. پایین تاریک بود و نمی‌دیدم چیست. فقط یک سیاهی می‌دیدم که دور پایم پیچیده. با تمام توان لگد انداختم و خودم را بالا کشیدم. توانستم از آن مهلکه فرار کنم.

روی شیروانی مانده بودم چطور باید از آن مسیر برگردم. تصمیم گرفتم فعلاً به آن فکر نکنم و مشکلات را دانه‌دانه حل کنم...

باکس دانلود

دسترسی به دانلود با خرید تکی یا خرید اشتراک ویژه امکان پذیر است

خرید تکی و دانلود 40,000 تومان
خرید اشتراک ویژه و دانلود

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

23 دیدگاه

  • Avatar
    سعید
    25 شهریور 1402 - 18:17

    تشکر میکنم. جلدیک وکه زده بودمنوبه اشتباه انداخت.

  • Avatar
    سعید
    18 شهریور 1402 - 04:15

    سلام من پول وپرداخت کردم. اما فقط جلد1اومده؟

    • Avatar
      admin مدیر سایت
      18 شهریور 1402 - 13:24

      سلام فایل درسته جلد اول تا چهارم هست، توجه اگر بفرمایید جلد اول بعد جلد دوم و سوم در عنوان و اواسط صفحه نوشته شده، اما ویراستار ما، بعد از جلد سه مجدد عنوان رو اشتباه زده جلد 1
      فایل سالم و کامل هست دوست عزیز

  • Avatar
    نامیا
    7 مرداد 1402 - 21:41

    دوستان جلد ۴ و ۵ اصلا انگار نویسنده ش فرق داره قلمش مثل سه جلد اول خوب نیست.

  • Avatar
    بنده خدا
    27 تیر 1402 - 14:01

    بچه ها یه چیزی بعضی از مطالب تو این رمان از دم غلطن من کاری به داستان کلی ندارم و نمی خوام از چیزی که کلا تخیلیه ایراد بگیرم چون ایراد گرفتن ازش کلا غیر منطقیه فقط می خواستم یه نکته رو بگم که کلا ج.ن ها دو تا دسته هستن یکی کافر یکی هم مسلمان و اصلا امکان نداره یهودی داشته باشیم یا مسیحی

    • Avatar
      نینی
      14 مرداد 1402 - 05:12

      دقیقا جن‌ها‌ی یهودی و مسیحی و…. داریم مثل ادما که دینشون متفاوته اونا هم دین‌های متفاوتی دارن اینا حتی ساده‌ترین کسانی که یکم تو ماورا هستن میدونن

  • Avatar
    19 تیر 1402 - 16:05

    الان دلم میخاد سرمو بکوبم تو دیوار تا از دست این عذاب رراحت بشم

  • Avatar
    19 تیر 1402 - 14:08

    حس میکنم چند روز پیش هیچکسان 5 هم اومده و من نه فیلتر شکن دارم ک برم تلگرام دانلود کنم نه خبر مرگم پول دارم ک بخرم و دارم از افسردگی میمیرم ییکی کمکک کننهه سنسدسندسمسدسنستسنسدسن

  • Avatar
    Shiny
    28 خرداد 1402 - 22:31

    میشه لطفا جلد 5 هم قرار بدید؟
    اسمش بنظرم روح لکه دار هست
    این 4 جلد ناقصه

  • Avatar
    سورن
    20 خرداد 1402 - 21:20

    پس اخرش چیشد؟؟من چندین بار اینو خوندم با خوندن جلد چهارم دارم دیونههه میشم من با این رمان زندگی کردم پس اخرش چیشد؟؟؟توروخدا به نویسنده بگید ا امشو بنویسه

  • Avatar
    پارسا
    11 اسفند 1401 - 20:48

    دوستان نظرات منفی زیاده اما شما اعتنا نکنید این رمان رو هر کسی که اهل کتاب باشه بخونه مییفهمه واقعا فوق العاده و غیرقابل توصیف هست . البته پیشنهاد میکنم کسایی که افسرده ان نخونن چون ارزوتون میشه توی این رمان زندگی کنید اینقدر که زیباست . بعد از خوندن این چهر جلد رمان تک جلدی پسران بد رو بخونید البته اگه بعد از جلد اول بخونید بهتره

    • Avatar
      یاسین
      16 خرداد 1402 - 22:17

      نویسندشو گیربیارم میکشمش
      محض رضای خدا یکی ازفصل هارو ب یجانرسونداههه

    • Avatar
      تینا
      2 بهمن 1402 - 17:01

      پسران بد رو دوران دبیرستان خوندم و رمان فوق العاده قشنگی بود. یاد اون روزا بخیر

  • Avatar
    مرجان
    4 بهمن 1401 - 08:44

    الکی 1600 صفحه داستانو بخونی بعد اصلا پایان و نتیجه ای نداشته باشه …… داستانش خوب بود ولی ادم انتظار داره بعد از اینهمه صفحه ای که خونده ته داستان به یه چیزی برسه ولی این کاملا پایانش باز بود

    • Avatar
      حسین
      27 بهمن 1401 - 15:43

      اره خدایی خب یعنی الان بهراد همونجوری موند و هاموس و داداش غیب شدن و اینو گذاشتن ک بمیره اصلا ادم فک میکنه این هنوز ادامه دار

      • Avatar
        Shahin
        22 اسفند 1401 - 22:22

        ادامه داره

  • Avatar
    آرش
    25 مهر 1401 - 02:43

    خوب بود. بخونید. جذابه.

  • Avatar
    پارسا
    12 تیر 1401 - 19:42

    چرا تهش هیچی مشخص نبود

  • Avatar
    vida
    4 تیر 1401 - 21:41

    سلام، ممنون به خاطر قرار دادن رمان ها… میخواستم بپرسم رمان هیچکسان ادامه نداره؟ آخرش کاملا پایان باز بود، بقیه اش کجاست؟ فکر کردم چهار جلد کامله و داستان تموم میشه ولی متاسفانه اینطور نیست. میشه بگید ادامه اش کجاست؟

    • Avatar
      admin مدیر سایت
      4 تیر 1401 - 21:56

      این رمان کامله

      • Avatar
        حسین
        27 بهمن 1401 - 15:43

        ولی اخرشو طوری تموم کردن که انگار ادامه داره

    • Avatar
      فردوس
      12 اسفند 1402 - 04:53

      چون داستان ادامه داره نویسنده داره جلد جدیدشو مینویسه الان

  • Avatar
    آرام
    11 خرداد 1401 - 23:36

    سلام
    رمانی داخل ساییت گذاشتید عالی بود
    لطفا از این رمان هابا همین ژانر هم بزارید
    از نویسنده هم تشکر ویژه دارم

ارسال دیدگاه