رمان موج نهم
رمان موج نهم رمان موج نهم

رمان موج نهم

دانلود با لینک مستقیم 22 8
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان موج نهم
نویسنده
زاهده بیانی (نیلا)
ژانر
عاشقانه، هیجانی
ملیت
ایرانی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
3719 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'رمان موج نهم' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود رمان موج نهم از زاهده بیانی (نیلا) به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون نسخه اصلی با ویرایش جدید و لینک مستقیم

گیسو و دوستانش که دندانپزشک های تازه کاری هستند، در کلینیک دانشگاه مشغول به کارند، گیسو که به تازگی پدرش را از دست داده، متوجه شده برادر بزرگش با یک وکالت، ارثیه پدریشان را بالا کشیده و از ایران رفته، حالا او مانده و برادر کوچیکتری که مشکل کلیوی دارد و باید عمل شود، دکتر خرسند که دندانپزشک خوش اخلاقیه و مسئول کلنیکاست، به گیسو پیشنهاد میدهد صوری ازدواج کنند تا مشکل هر دو حل شود ولی ...

خلاصه رمان موج نهم

بعد از گذشت چهل روز پر از درد و عذاب در حالی که از شدت دلتنگی و بی قراری رو پاهام بند نبودم و نای ایستادن نداشتم به نجواها و پچ پچ های دم گوشی اطرافیانم که برای عرض تسلیت بهم نزدیک میشدن به سختی گوش فرا می دادم تا نشون بدم قدردان اومدن همه اشون هستم ... قدردان محبتهایی که واقعی نبودن و فقط از سر تکلیف و وظیفه فامیل بودن بهم می شد باید سرپا می موندم و تا اخر مراسم نشون می دادم که احتیاج به کمک و مدد هیچ یک از کسانی که اومده بودن ندارم

تا هیچ کدومشون از سر بی کسی برای لحظاتی کوتاه برام دل نسوزونن ... بشدت خود دارشده بودم و نمی خواستم کسی از سر ترحم بهم نزدیک بشه ... چرا که باور داشتم محبتها و دلداری های یک ساعته و چند روزه اشون هرگز التیام بخش دردهای من نخواهد بود تمام تلاشم رو هم کرده بودم که مراسم به خوبی هر چه تمام تر برگزار بشه و حرف و حدیثی پشت سر پدر و خانواده ام زده نشه

حرف و حدیث هایی که با وجود تمام زحمات و تلاشهام باز به لطف افراد بی ملاحظه و بی فکر به گوشم می رسید حال روحیم به هیچ عنوان مساعد نبود ... روزهای اول نمی تونستم که مرگشو باور کنم ... مدام منکر ش میشدم و به همین منظور به دنبالش تمام سوراخ سونبه های خونه رو زیرو رو می کردم دقیقا همونجاهایی که از دوران بچگی باهاشون اشنا بودیم و خوب می دونست برای قایم شدن به کجاهاش پناه می برم و وقتی که تو پیدا کردنش عاجز می شدم

کم کم خشمی غیر قابل وصف در تمام وجودم زبونه می کشید که چرا باید این بلاها سر من بیاد...حتی می خواستم خدا همه چیمو از جمله جونمو بگیره تا اون بتونه دوباره به پیشم برگرده .اما وقتی عقلم فریاد می زدکه چنین چیزی شدنی نیست ... شروع می کردم به مقصر کردن خودم که چرا اینطور شد.؟

چرا براش کم گذاشتم..؟ من حتما می تونستم مانع مرگش بشم دچار غم و اندوه شدیدی شده بودم که نمی دونستم چطور باید از شدتش بکاهم و ازش خلاصی پیدا کنم ..گاها...دچار ترسهای عجیب و غریبی می شدم که پیش از اون ... این ترسها رو نداشتم..یکی از این ترسها ..ترس از بی کسی و تنها موندن بود ترس از اینکه از این پس باید چه می کردم و هر بار به این نتیجه می رسیدم که چاره ای جز پذیریش این مصیبت ندارم

مصیبتی که اتفاق افتاده بود و من باهاش دست به گریبان شده بودم.... و حالا بعد از چهل روز که این مصیبت و غم برای همه عادی شده بود...گویی سردی خاک هم داشت کم کم اثرشو روی من می ذاشت و داشتم می شدم یکی از اون همه ادمهایی که داشتن همه چی رو فراموش می کردن هر چند تمام اینها افکاری بود که دیگرون توی ذهنم پرورونده بودن تا بتونن تسلای خاطرم بشن ...

باکس دانلود

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

16 دیدگاه

  • Avatar
    Aida
    6 مهر 1404 - 18:26

    سلام چطوری میشه دانلود کرد؟
    چرا لینک دانلود نداره؟؟

  • Avatar
    zahra
    25 مرداد 1404 - 07:50

    سلام چرا لینک دانلود نداره؟

  • Avatar
    ناهیده نیازمند
    22 تیر 1404 - 17:36

    سلام دوستان ، چرا برای من گزینه دانلود رو اصلا نمیاره؟؟؟؟؟؟؟؟

  • Avatar
    Helma2019
    26 بهمن 1401 - 00:01

    با اینکه طولانی بود، ولی نه تنها خسته کننده نبود که جذاب و گیرا بود و ارزش خواندن داشت

  • Avatar
    Zahra
    24 مهر 1401 - 00:08

    بی‌نظیر بود، یکی از بهترین رمان هایی که خوندم همین بود
    قلمتون مانا خانوم نیلا

  • Avatar
    shahro
    21 شهریور 1401 - 23:46

    واقعا یکی از بهترین و قشنگترین رمان ها بود

  • Avatar
    fereshteh
    22 تیر 1401 - 01:44

    خیلی خیلی قشگ بود پر از حس خوب

  • Avatar
    ملورین
    15 تیر 1401 - 17:52

    بعد از مدت ها رمان نخوندن اتفاقی این دیدم و واقعا لذت بردم
    خیلی جاها بود که میگفتم خوب این اتفاق برای چی رخ داد ولی نویسنده صبورانه تکه های پازل رو کم کم کنار هم میچید
    خسته نباشید و قلمتون مانا

  • Avatar
    مینا
    5 تیر 1401 - 03:49

    ینی رمان های نیلا هر دوش عالی بود هم این هم عبور از غبار من تا مدت ها با هر دو رمان زندگی میکردم. جوریه ک انگار جلو چشمات داستان رو حس میکنی

  • Avatar
    فاطمه
    1 تیر 1401 - 13:57

    سلام. ممنون از شما بابت این رمان زیبا. فقط در دو بخش متن به زبان فارسی نبود انگاری عربی بود و قابل خوندن نبود. اگه امکان داره اونا رو دوباره ویرایش کند.
    ممنون

    • Avatar
      admin مدیر سایت
      1 تیر 1401 - 22:53

      اصلاح شد

  • Avatar
    پریسا
    30 خرداد 1401 - 12:18

    واقعا عالی بود جوریکه هنوز با رمان زندگی میکنم خیلی خیلی خوب بود فقط چند صفحه دچار مشکل بود.

    • Avatar
      admin مدیر سایت
      30 خرداد 1401 - 14:27

      سلام
      چه مشکلی؟

      • Avatar
        Z,z
        31 خرداد 1401 - 09:51

        فکر میکنم منظورشون این هستش که بعضی از پاراگراف ها دو مرتبه تکرار میشدن
        اما چیزی از محبوبیت رمان کم نمیکنه بنظرم

      • Avatar
        پریسا
        3 تیر 1401 - 17:55

        بعضی از صفحات حروف قاطی هم دیگه شده بودن دقیقا صفحات حساس هم بود.

  • Avatar
    Sama
    26 خرداد 1401 - 16:58

    مثل رمان عبور از غبار خانم بیانی بسیار دلنشین و جذاب بود. طوری که تا مدت ها میشه با این رمان زندگی کرد.و با وجود تمام مشکلات و تلخی ها امید داشت به روزهای خوب… فقط در دو قسمت رمان، چندین صفحه که تعدادش هم زیاد بود درست تایپ نشده بود و متاسفانه اون قسمت ها رو نمیشد مطالعه کرد. امیدوارم ادمین عزیز این مساله رو برطرف کنند تا سایر عزیزان با این مشکل مواجه نشن. تشکر از نویسنده و سایت رمان بوک بابت این رمان به یاد ماندنی

ارسال دیدگاه