رمان پتریکور
رمان پتریکور رمان پتریکور

رمان پتریکور

دانلود با لینک مستقیم 0 0
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان پتریکور
نویسنده
مهسا رمضانی و دل آرا دشت بهشت
ژانر
عاشقانه
ملیت
ایرانی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
52 صفحه
دسته بندی
اگر نویسنده یا مالک 'رمان پتریکور' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود رمان پتریکور اثر مهسا رمضانی و دل آرا دشت بهشت با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

من دختر یه قاتل زنجیره‌ای بودم و عاشق برادر مامور پرونده‌ام. اونا منو قبول نداشتن و من با همه‌ی وجود چنگ زده بودم به عشقم تا حفظش کنم. فکر می‌کردم همه‌ی ماجرا همینه و دیگه سخت‌تر از این وجود نداره که ...

خلاصه رمان پتریکور

گوشی موبایل را روی اپن رها کرد. دوشی سرسری گرفت و بعد از خشک کردن و پوشیدن لباس های راحتی به آشپزخانه رفت.بسته ی مرغ و سبزیجات را بیرون کشید تا برای خودش و عماد شام درست کند و در حین انجام کارهایش سیاهی دلگیر این شب ها را از سر بگذراند. عماد که کلید انداخت با لبخند درون درگاهی آشپزخانه ایستاد و سلام کرد. عماد کش و قوسی به خودش داد و جواب سلامش را با صفت جدید " عزیزم " داد.

منتظر نماند و به آشپزخانه برگشت تا به ادامه ی آشپزی اش برسد و عماد هم طبق معمول رفت تا دوش بگیرد. وقتی که برگشت ماندانا میز را حاضر کرده بود و برگه به دست به کابینت آشپزخانه تکیه داده بود و چیزی می خواند. صدایش زد: -ترجمه س یا تایپ؟ کمک خواستی هستما. لبخندی زد و گفت: -اومدی؟ عافیت. بیا شام حاضره. هیچ کدوم. بررسی و ویرایش یه رمانو امتحانی بهم دادن. ویراستار نشر گویا کشیده کنار. اگه کارم خوب باشه دائمی میشم.

تایپ و ترجمه هام انقدر دقیق و اصولی بوده خوششون اومده. عماد همانطور که پشت میز مینشست گفت: -خب دو تا سوال. اولا مگه ویراستاری مدرکی چیزی نمیخواد؟ دوما تو دقیقا برای چند جا کار میکنی؟ ماندانا کاغذ را درون پاکت و روی کابینت گذاشت. همانطور که دیس غذا را برمی داشت و به سمت میز می آمد گفت: -مدرک که میخواد و از طرفی من تمام دانشم تجربی به دست اومده. ولی خب چون حافظ صحبت کرده به اعتبار اون بهم کار دادن ...

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
اولین نفری باشید که نظر می دهد!