رمان سهم من از زندگی
رمان سهم من از زندگی رمان سهم من از زندگی

رمان سهم من از زندگی

دانلود با لینک مستقیم 4 3
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان سهم من از زندگی
نویسنده
arameeshgh.20
ژانر
عاشقانه، همخونه ایی
ملیت
ایرانی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
218 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'رمان سهم من از زندگی' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود رمان سهم من از زندگی اثر arameeshgh.20 به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

یاس، دانشجوی ترم آخر حسابداری، چهار سال تمام را در خوابگاه گذراند؛ چهار سالی که میان کلاس‌های فشرده و شیفت‌های کاری طولانی تقسیم شده بود. او برای اینکه بتواند شهریه بدهد و روی پای خودش بایستد، هم درس می‌خواند و هم کار می‌کرد. خسته می‌شد، اما هیچ‌وقت عقب نکشید. حالا درسش تمام شده بود؛ مدرکش را گرفته بود، اما انگار درست در همان لحظه‌ای که باید احساس امنیت می‌کرد، زمین زیر پایش خالی شد. خوابگاه دیگر جایی برای ماندنش نداشت و پس‌اندازش آن‌قدر نبود که بتواند خانه‌ای اجاره کند. حتی اگر پول پیش جور می‌شد، بیشتر صاحبخانه‌ها به یک دختر تنها خانه نمی‌دادند. یاس با چمدانی که گوشه اتاق گذاشته بود و آینده‌ای نامعلوم پیش رو، هر روز آگهی‌های استخدام و اجاره را زیر و رو می‌کرد، تا اینکه یک روز چشمش به آگهی کوچکی در روزنامه افتاد؛ آگهی‌ای ساده، اما متفاوت. چند خط کوتاه که قرار بود مسیر زندگی‌اش را برای همیشه تغییر دهد…

خلاصه رمان سهم من از زندگی

خوبه…. پس شرایطشو میگم اگه نمیتونی همین الان برو اما اگه موندی دیگه تموم شد من حوصله ندارم بعد یه هفته دوباره آگهی بدمو به این و اون بسپرم اول از همه به اتاق بهت میدم چون شبا باید همین جا باشی اگه سه نصفه شبم کارت داشتم مجبوری بیدار شی برام انجام بدی ممکنه بعضی شبا خونه نیام همه خونه به جز حموم و دستشویی و اتاق خدمتکار که فعلا متعلق به توهه مجهز به دوربین مدار بسته هستش فکر دزدی رو از سرت بیرون کن هر روز مقداری پول کنار میذارم که باهاش چیزایی که برایه خونه احتیاج داری بخری البته فقط برایه خونه … فوضولی تو کاره من ممنوع که حسابی بد میبینی… دوست دخترام که تو خونه میان باهاشون گرم نمیگیری با یه نیشخند اضافه میکنه هر چند دوست دخترام به کلفت خونه کاری ندارن یه لبخند غمگین میزنم انگار توقع داشت جوابه حرفشو بدم چون داره

با تعجب نگام میکنه این تعجبو از چشاش میخونم وقتی میبینه چیزی نمیگم با جدیتی که تمام چهره اشو پر میکنه ادامه میده حق نداری در مورد اتفاقایی که تو این خونه میفته به کسی حرفی بزنی که در اون صورت بیچارت میکنم صبحونه نهار شام همه و همه باید در هر زمانی که من میخوام آماده باشن وقتی وارد اتاقه من میشی که من اجازه بدم حتی اگه بخوای مرتبش کنی باید از قبل اجازه بگیری اگه با این شرایط مشکلی نداری در مورد ساعاتی که نیستی و حقوقت حرف بزنیم نه آقا مشکلی نیست خوبه حالا بگو چه ساعتایی نیستی راستش من یک روز در هفته رو تا ساعت ۱۲ و دو روز هم از ساعت دو تا ۷ نیستم البته من از قبل نهار و شامو آماده میکنم تا براتون مشکلی پیش نیاد امیدوارم همینطور باشه اما حقوقت ماهی پانصد تومنه باهاش مشکلی نداری باورم نمیشه من فکرشم نمیکردم اینقد خوب بهم حقوق بده

تو بوتیک هم که کار میکنم سیصد تومن میگیرم نه آقا خوبه بهتره از فردا بیای و کاراتو شروع کنی این یادت باشه اگه کاری به کارم نداشته باشی به نفعته در غیر این صورت بد میبینی با اینکه ترس همه وجودمو گرفته ولی باز مثه همیشه سعی میکنم بهش غلبه کنم و خیلی بی تفاوت میگم کارایه شما مربوط به خودتونه و به من ربطی نداره اگه اجازه بدین مرخص بشم؟ برو فردا راس ساعت ۹ اینجا باش من خونه نیستم ولی بدون حواسم به همه چیز هست اینم کلیده خونه بله آقا خداحافظ خداحافظ کلید و بر میدارم و از خونه خارج میشم از اینجا تا خوابگاه خیلی راهش طولانیه باید چند بار سوار اتوبوس واحد بشم چاره ای نیست تا اولین ایستگاه باید کلی پیاده روی کنم همینجور که با خودم به آینده ی نامعلومم فکر میکنم گوشیم زنگ میخوره نگاه میکنم یه لبخند میاد رو لبم به به سلام دختر حال و احوالت چطوره؟؟ سلام مگه تو واسه آدم اعصاب میذاری؟؟

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
اولین نفری باشید که نظر می دهد!