رمان تب داغ گناه
رمان تب داغ گناه رمان تب داغ گناه

رمان تب داغ گناه

دانلود با لینک مستقیم 46 16
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان تب داغ گناه (تب داغ هوس) هر دوجلد
نویسنده
نیلوفر قائمی فر
ژانر
عاشقانه، انتقامی
ملیت
ایرانی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
1063 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'رمان تب داغ گناه' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود رمان تب داغ گناه (هوس) اثر نیلوفر قائمی فر به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

نفس دختری بی گناه و ساده که ناخواسته و بخاطر یک اشتباه در دام افتاده و قربانی انتقام آرمین (پسر زیبا و مغرور) می‌شود، آرمینی که آمده تا انتقام گذشته‌ی تلخی که پدر نفس برای او وخانواده اش رقم زده را بگیرد! ...

خلاصه رمان تب داغ گناه

همه جای کوچه پر برف بود و بعضی از قسمت‌ های برف نشسته شده روی زمینم یخ زده بود با احتیاط قدم بر می‌داشتم که نخورم زمین و سوژه خنده آقا بشم. بالاخره به دم در خونه رسیدمو زنگ زدم برگشتم ببینم ماشین آرمین تو راستای دوربین آیفن نیست که تا برگشتم آرمین و دیدم که چقدر مرموزانه و دقیق داره نگاهم می‌کنه انقدر دقیق که متوجه نشد که من هم دارم نگاش می‌کنم نمی‌دونم چرا یه حسی از نگاش پیدا کردم یه جور استرس و اضطرابی خاص که ته دلمو خالی می‌کرد. -نفس یخ زدی؟ بیا تو دیگه

دو‌ ساعته به کجا نگاه می‌کنی؟ صدای نگین بود که از آیفن میومد و منو به خودم آورد. در رو به عقب هول دادم وارد حیاط خونه‌ی ویلاییمون شدم یه ویلای ۱۱۱ متری که سه سال بود در اونجا مستاجر بودیم درست از وقتی که بابا دارو ندارمونو فروختو سرمایه کرد و سپرد به دست آرمین و نمی‌دونم چیشد سرچی انقدر اعتماد به آرمین کرد و حتی یه دست نوشته هم ازش نگرفت خب الحق هم آرمین تاحالا حق بابا رو نخورده بود و سود سهمشو هر ماه تموم و کمال به بابا علاوه بر حقوقش پرداخت می‌کرد حتی یه کار خوب هم تو

شرکت دومش که تو لواسون بود برای نعیم جور کرد .. نعیمو به کارمندی بخش حساب داری استخدام کرد. شاید همین چیزا باعث اعتماد بابا شده بود. دو تا پله مرمری حد فاصل بین حیاط و تراس بود. تراسمون زیاد بزرگ نبود با سه قدم به در خونه می‌رسیدیم. در رو باز کردم و وارد راهرو شدم چشمم به آیفن خورد کنجکاو شدم که ببینم آرمین رفته یا نه که پشیمون شدم... آخه ماشینش که تو زاویه‌ی دید نبود تا اومدم قدم بردارم صدای جیغ لاستیکای یه ماشینی که از مازاد گاز روی سطح لیز زمین تولید میشد از تو کوچه ...

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

3 دیدگاه

  • Avatar
    مریم
    8 بهمن 1402 - 00:11

    افتضاح

  • Avatar
    سحر
    28 شهریور 1402 - 18:23

    رو مخم رژه میره ارمین لامصب کاش نمیخوندمش اگر اعصاب دارین بخونین

  • Avatar
    Ainaz
    16 فروردین 1401 - 15:05

    بنظرم آرمین اصلا آدم ثابتی نبود😐اون اویل یه ادم با ابوهت بود ولی بعدا در حین عصبانیتش انگار ناخودگاه نمک میپروند که حس کردم یکم شخصیت آرمین اونی نیست که اول معرفی شده بود و ای کاش اخر این رمان غمگین بود تا این یارو بفهمه این رفتارا یعنی چی😐