رمان تقاص
رمان تقاص رمان تقاص

رمان تقاص

دانلود با لینک مستقیم 7 2
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان تقاص
نویسنده
هما پور اصفهانی
ژانر
عاشقانه، اجتماعی
ملیت
ایرانی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
1487 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'رمان تقاص' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود رمان تقاص اثر هما پور اصفهانی به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

رزا که با قوه تخیلش یک نقاشی از یک پسری می‌کشد و چند سال بعد او را خیلی اتفاقی می‌بیند، آنها عاشق هم می‌شوند، اما پدر داریوش مخالف ازدواج آن‌ ها است، به دلیل علاقه ای که در گذشته بین او و مادر رزا بوده و حالا رزا و داریوش، بهای آن نرسیدن را باید بپردازن و ...

خلاصه رمان تقاص

بعد از خوردن عصرونه توی حیاط رفتیم و گوشه ای زیر سایه درختا روی نیمکتای کوتاه نشستیم. سپیده بی مقدمه گفت: راستی رزا یه خبر دست اول. از هیجان اون منم هیجان زده شدم و گفتم: چی شده؟ -شرط می‌بندم که تا حالا نفهمیده باشی. -چیو؟ -مژده گونی بده تا بهت بگم. چپ چپ نگاش کردم و گفتم: ببند سپیده! خیلی بیشعوری منو باش می‌خوام بهت خبر دسته اول بدم. -خب بده! مژده گونی دیگه چه صیغه ایه؟ -خسيس بدبخت نخواستم بابا حالا بگو

ببینم تو می‌دونستی که قراره بریم مسافرت؟ اونم زنونه منو تو و مامانا.با خوشحالی و حیرت گفتم: دروغ میگی! -نه بابا دروغم کجا بود؟ قراره یک هفته بریم کیش بابای من کار داره نمی‌تونه بیاد بابای تو هم چون اون نمیاد از اومدن انصراف داده رضا و سامی هم ترجیح دادن که اینجا بمونن حالا چراشو فقط خدا داند و بس! با ذوق گفتم: آخ جون دو سال بود کیش نرفته بودیم دلم لک زده واسه اسکله بخصوص که آقا بالا سر هم نداریم. حرفشو تایید کردمو در حالی که از

خوشحالی روی پا بند نبودم گفتم: تو از کجا فهمیدی؟ -مامانم داشت پشت تلفن به مامان تو می‌گفت. -یعنی اونا میخوان واسمون سورپرایز باشه که تا حالا حرفی نزدن؟! -اره دیگه حالا تو هم سوتی نده که فکر کنن ما نمی‌دونیم. -خیلی خب وای سپیده بهترین خبرو بهم دادی حالا کی قراره بریم؟ -والا اینطور که از استراق سمعم دستگیرم شد یک هفته دیگه. -آخ جون! چهرشو درهم کشید گفت: وا رزا انقدر ذوق زده شدی که انگار اصلا كيش نرفتي عوض تو که انقدر ذوق زده شدی من ...

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

39 دیدگاه

  • Avatar
    “!Hasti!”
    31 اردیبهشت 1402 - 21:10

    رمان های خانم اصفهانی عااااالین
    درسته که یکم تخیلی بود ولی خب لذت بخش بود
    پیشنهاد میکنم رمان های توسکا ، قرار نبود ، جدال پرتمنا و روزای بارونی رو بخونید

    • Avatar
      یاسی
      28 دی 1402 - 00:15

      همه این رمان هارو چندبار خوندم عالی هستن

  • Avatar
    رها
    24 فروردین 1402 - 10:56

    رمان به شدت تخیلی و به دور از واقعیت

  • Avatar
    Vamiri
    16 بهمن 1401 - 11:31

    بسیار زیبا بود

  • Avatar
    اسم
    10 بهمن 1401 - 13:46

    😂😂😂

  • Avatar
    مریم
    14 تیر 1401 - 00:04

    با سلان و احترام بنویسنده عزیز
    رمان تقاص فرقی با شام مهتاب نداشت فقط ی کم بهش شاخ و برگ دادین و این ب نظرم اصلا خوب نبود زیاد لوس و اغراق آمیز بود ی کتابو ی داستانو دو بار منتشر کردین

  • Avatar
    غریبه
    5 تیر 1401 - 06:33

    سلام ببخشید آیا با وجود اینکه الان این رمان چاپ شده به نظرتون اشتباه نیست که هنوز پیدی افش داخل سایته؟

  • Avatar
    Jkkkkkk
    13 بهمن 1400 - 09:27

    سلام ببخشید من دنبال یک رمانم ک خیلی سال پیش خونده بودمش و درست حسابیم ازش چیزی یادم نی اما این چیزایی ک یادمه و میگم لطفا هر کی میدونه بهم بگه
    رمان درباره یک دختر جوون بود ک عاشق یک پسر میشه ک پسره عاشق یک دختر دیگ بوده بعد دختره با پسره ازدواج میکنه فقط برای اینک مامان پسره به پسره گیر نده با هم زندگی میکنن و …. تا اینک حامله میشه ولی یک روز پسره و اون دختره ک عاشقش بوده انگار یک کاری میکنن دختره میفهمه و از پله ها میوفته بچش میوفته و رحمشم در میارن و بعد طلاق میگیره …… (ببخشید اگ بد توضیح دادم لطفا اگ کسی میدونه بهم بگه خیلی وقته دنبالشم)

  • Avatar
    M
    8 بهمن 1400 - 14:32

    سلام رمان تقاص رو با نام شام مهتاب هم توی سایت قرار دادین!!!!!

    • Avatar
      admin مدیر سایت
      8 بهمن 1400 - 22:19

      هر دو یه رمانه
      اسمشون عوض شده دوست عزیز
      برای زمانی که خواسته بره چاپ نامش رو عوض کردن

  • Avatar
    rose
    28 تیر 1400 - 14:05

    خیلی خیلی زیبا بود من خیلی گریه کردم برا رزا واقعا و بیشتر برا داریوش انقد گریه. کردم واقعا رمان قشنگی بود تحت تاثیر قرار گرفتم

  • Avatar
    Kosar
    26 خرداد 1400 - 17:12

    رومان زیاد قوری نیست من هنوز کامل نخوندمش ولی لوس شده رومان و حوصله سر بر

  • Avatar
    Shima
    24 اردیبهشت 1400 - 01:55

    همین جمله : از تخت خواب بزرگ یک نفر و نیمم پایین اومدم من و از خوندن رمان منصرف کرد،هر چقدر هم داستان قوی باشه این سبک نوشتن دافعه داره
    واقعا یک و نیم بودن تخت چه اهمیتی داره، یا حریر دورش، نویسنده میتونه متمول بودن و به روش های بهتر و نامحسوس تری بیان کنه

    • Avatar
      هما
      17 آذر 1401 - 19:24

      خدایی خیلی اغراق آمیز بود. یا اونجا که میگه باید تو خونه آژانس سوار شیم یا جی پی اس نصب کنیم گم نکنیم همو

    • Avatar
      مهدی
      18 دی 1401 - 08:01

      از من میپرسی بخون واقعا بی نظیره بگم بهتون کم کمش ۲۰ بار خوندم بازم سیر نشم

  • Avatar
    کیانا ۸۸
    18 اردیبهشت 1400 - 09:22

    سلام اول که در حاله ویرایشه اینم ینی بدبختی🙄😑🙄😶😶دوم ببخشید من دنباله یک رمان میگردم که اسم دختره مانیاس اگه اشتباه نکنم لندن زندگی میکنن مادر و پدر و یکی از برادراش تو تصادف میمیرن مانیا هم فقط یک برادر دیگه داره با اون میره ایران پیش بقیه خانوادشون اونجا عاشق میشه عاشق بازم عرشیا اگه اشتباه نکنم بعدا میفهمه که اون داییشه و نمیتونه باهاش ازدواج کنه عرشیا هم میره خارج از کشور
    بعد یادم رفت بگم مانیا دختر شر و شیطانی بوده که با اون برادرش که مرده خیلی صمیمی بودند با هم شیطنت میکردن ولی اون برادرش که زندس مخالفه و میگه بچه بازیه مانیا هم بخاطر اینکه تنها عضو خانوادشو از دست نده دیگه شیطنت نمیکنه
    بعد از عرشیا هم درسشو میخونه و دکتر میشه به همراه پسر داییش یا یه نسبت دیگه که یادم نمیاد تو بیمارستانن
    به دلایلی پدر بزرگ اینا بهشون میگه خیالم از بقیه بچه راحت ولی از شما نه
    پس شماها باید با هم ازدواج کنین خلاصه اونا هم با زورم که شده ازدواج میکنن
    یدفه میرن مسافرت تو این مسافرت شخصیت های اصلی رمان زیر باران هم هستن
    یجورایی دوستن بعدشم تقریبا کل شخصیت های رمان زیر باران میان داخلش
    تروخدااا کمک کنیننننن خیلی دوسش دارم گمش کردم

    • Avatar
      Fati
      4 فروردین 1402 - 22:10

      اسم رمان زیر باران هست

  • Avatar
    Leili
    8 اردیبهشت 1400 - 19:18

    با عرض خسته نباشید خدمت نویسنده ی عزیز.
    من حقیقتا هیچ لذتی از این رمان نبردم و صرفا بخاطر نظرات بود که خوندمش و هر لحظه دلم میخواست تموم بشه چرا که حرفی برای گفتن نداشت و به شدت آبکی بود در صورت وجود رمانی مثل اسطوره همچین رمانی رو شاهکار دونستن درست نیست …و همچنین از یه فیلم ترکیه ای (kara sevda)یه جاهایی تقلید کرده بود و این ی جورایی موقع خوندن زده میکرد با توجه به اینکه رمان خیلی چیزاش اغراق و تخیل بود

  • Avatar
    Ghazal
    16 فروردین 1399 - 05:54

    رئیس سایت کیه لطفا سریع تر جواب من را بدهد

  • Avatar
    Ghazal
    16 فروردین 1399 - 05:52

    ببخشید رمان های عالی و درجه یک کدام رمان ها هستند لطفا بگید

    • Avatar
      Leili
      8 اردیبهشت 1400 - 19:13

      اسطوره
      این مرد امشب میمیرد
      جایی نرو
      و تمامی رمان های خانم زینب ایلخانی و پگاه p*e*g*a*h

    • Avatar
      پری
      14 بهمن 1401 - 01:08

      گناهکار

  • Avatar
    منم دیگه
    3 فروردین 1399 - 17:31

    رمان های خانم پور اصفهانی حرف ندارن به همه‌ی رمان خون ها پیشنهاد میکنم

  • Avatar
    فاطمه
    2 فروردین 1399 - 11:23

    من خوشم نیومد. عاشقش شدم. هنوز هم تمومش نکردم . چون من خودم هم رمان می نویسم خیلی این رمان اطلاعات خوبی داره .من همیشه رمان هات رو می خونم. یکی از بهترین رمان هات هم که من خیلی دوست داشتم جدال پر تمنا بود. واقعا عاشقتم هما جون . خیلی ازت ممنونم که رمان های به این خوبی می نویسی . عاشقتم. بوس بوس.

  • Avatar
    Atiyeh
    25 اسفند 1398 - 09:33

    خیلی که چه عرض کنم خیلی بیشتر خیلی قشنگ بود

  • Avatar
    unknown
    11 اسفند 1398 - 13:06

    جایی نرو هستش عزیزم ی رمان فوق العاااااااااده زیبا

  • Avatar
    نگین
    2 اسفند 1398 - 16:04

    سلام دنبال رمانی میگشتم اسمش رو یادم رفته، در مورد دختری بود که وارد خونه پسره میشد و ازدواج میکردن ولی بعد از ازدواج متوجه مشکلات پسره با خانواده ش میشد و خانوادهش به خاطر این که موقع به دنیا اومدن اون برادر دو قلوش مرده بود دوستش نداشتن، اگر کسی اسمش رو میدونه ممنون میشم بگین

  • Avatar
    Raha
    5 بهمن 1398 - 16:52

    یکی از بهترین رمانایی بود که خوندم..کلا عاشق رمانای هماپوراصفهانی هستم..یکی از بهترین نویسنده های ایران هستن..انشالله همیشه موفق باشن❤🌹

  • Avatar
    M.Lajmorak
    2 بهمن 1398 - 09:56

    واقعا فکر میکنین سطح این رمان متوسطه!این رمان یه شاهکاره شاهکار.تنها کتابیه که من میتونم در برابر ملت عشق الیف شافاک قرارش بدم بی نظیره

  • Avatar
    zhrw
    19 دی 1398 - 14:39

    دوستداشتنیه از اون رمان هایی بود که نمیشه تا آخرشو پیش بینی کرد و آخرش هس که لذت بخشه….

  • Avatar
    Zahra
    7 دی 1398 - 19:25

    معرکه ای هماجون. من که عاشق قلمت هستم.آدم با خوندن رمان هات اطلاعاتش واقعا افزوده میشه😘😘

    • Avatar
      m
      26 اردیبهشت 1399 - 19:38

      وای من عاشق این رمانم واقعا فوق العاده بود و البته تک

  • Avatar
    کوثر
    27 آذر 1398 - 13:51

    من این رمان رو یک سال پیش خوندم فوق العاده بود
    همیشه عاشق داریوش بودم و واسش خیلی گریه کردم قلمت حقه همای عزیزم من تو رو خیلی دوست دارم
    امیدارم بقیه هم این اثر بینظیر رو بخونن و لذت ببرن

  • Avatar
    Daruosh
    10 آذر 1398 - 15:09

    عاللللللللللیییییی

  • Avatar
    Margan
    18 آبان 1398 - 08:58

    واقعااااااا رمان قشنگ و عالی ای بود از وقتی شروعش کردم نتونستم زمینش بذارم و خیلی معرکه س 👌🏻👌🏻

  • Avatar
    zahra
    1 آبان 1398 - 11:13

    خیلی خوبه ممنون از سایتتون

    • Avatar
      Maryam
      26 خرداد 1401 - 12:49

      خیلی قشنگ واقعا بین این همه رمانهایی که میخونم این بهترین و عالیترین بود

  • Avatar
    Nahid
    26 شهریور 1398 - 18:37

    بیش از چند بار خوندمش و واقعا دوسش دارم مرسی هما جان

  • Avatar
    رقیه
    25 شهریور 1398 - 13:34

    سلام دنبال رمان هستم اسمش فراموش کردم قصه درباره دختری که پدرش از دست میده او عاشق پسر عمویش می‌شود ولی در آخر می فهمه که عموی واقعی او نیست به نظرم مرده یکی از دوستان قدیمی پدرش بود خلاصه عاشقه پسر مرده میشه اگر کسی تونست اسمه رمان بدونه ممنون میشم بهم بگه

ارسال دیدگاه