رمان پایگاه ویژه
رمان پایگاه ویژه رمان پایگاه ویژه

رمان پایگاه ویژه

دانلود با لینک مستقیم 0 0
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان پایگاه ویژه
نویسنده
سارا هاشمی (اعتماد)
ژانر
عاشقانه، پلیسی، هیجانی
ملیت
ایرانی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
4614 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'رمان پایگاه ویژه' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود رمان پایگاه ویژه اثر سارا هاشمی (اعتماد) به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

پایگاه ویژه، بخشی محرمانه و خاص در دل اداره‌ی پلیس است؛ جایی که پرونده‌های پیچیده، خطرناک و گاه حساس را به آن می‌سپارند— پرونده‌هایی که از توان واحدهای معمولی خارج است. در رأس این پایگاه، سرگرد سهند بهنام ایستاده؛ فرمانده‌ای که برای رسیدن به این جایگاه، دوره‌های تخصصی سخت و آموزش‌های ویژه‌ای را پشت سر گذاشته است. او نه‌تنها به مهارت و انضباط شناخته می‌شود، بلکه به ذهن تحلیل‌گر و تصمیم‌های بی‌درنگش هم شهرت دارد. سهند بهترین نیروهای متخصص را کنار خود جمع کرده؛ افرادی با توانایی‌های منحصربه‌فرد که هرکدام در حوزه‌ای سرآمدند. تیمی که کنار هم، گره از پرونده‌هایی باز می‌کنند که برای دیگران بن‌بست به نظر می‌رسد.

خلاصه رمان پایگاه ویژه

از همسایه ها تحقیق کردن بچه ها میگن خیلی وقته این جا خالیه هیچکس مورد مشکوکی هم ندیده. قلبش بازیگوشی میکرد نفس کم می آورد. قطره های باران موهایش را به پیشانی اش چسبانده بودند و باز هم با سماجت تمام میان موهایش گم می شدند. به حسش اطمینان داشت مثل همیشه و هر بار تجربه اش کم نبود. این جا خطری حس نمی کرد اما … پشت این دیوارهای سیمانی کهنه و ساختمانی که پشت درخت کاج سوخته ای آجر هایش به سیاهی می زد، شوم بودا سردی خاصی داشت. انگار خانه ی شیطان بود تیره ی پشتش لرزید. بزاق دهانش را قورت داد و لب زد این … درو بشکونید میخواین بچه ها وارد …. لازم نیست مازیار… یه لگد بزنی باز می شه

خودش را کنار تر کشید مازیار قدمی تا لب جویی که آب باران جریانش را تند کرده بود برداشت و بعد با فریادی محکم به در کوچک زنگ زده کوبید. زمانی که پایش به در خورد متوجه شد بی جهت از تمام قدرتش استفاده کرده است در حتی با فشار دستی هم باز میشد! از کنار در به حیاط سرک کشید و گفت: میخوای بچه ها پروژکتور ….. سرگرد یا داخل خانه گذاشت نه مازیار اسلحه تو بده به من چشمش به حیاط کثیف و بهم ریخته ی رو به رو بود و دستش سمت مازیار دراز شد. سردی اسلحه، باز هم دستش را عقب برد و این بار اسلحه به دست جلوتر راه افتاد حیاط بیشتر از صد متر بود. اما شبیه خانه کثیف و کهنه بود. سرگرد راهش را به سمت ساختمان کج کرد.

صدای راه رفتن آن ها روی برگهای پوسیده ی حیاط و خوردن قطره های باران روی تن زمین تنها ملودی کوچه بود جلوی ساختمان باز هم عقب رفت و این بار که کنار در چوبی ورودی ایستاده بود، اشاره کرد. پایش را بالا برد و با تمام قدرت کوبید در با صدای وحشتناکی به شدت به دیوار پشت سرش خورد و دوباره بسته شد اما با لگد او قفل را از جا کنده بود تا خودش ذر را هل بدهد هنوز پا به داخل نگذاشته بود که گفت یکی تون همین جا مراقب باشه مازیار بی مکث دنبالش راه افتاد و هیوا گفت – من همین جام همه بی هیچ حرفی ، خواسته اش را تایید کردند. لاله نیما و مازیار در سکوت پشت سر او وارد تاریکی خانه شدند. تنها نور ضعیفی از پنجره می‌آمد.

باکس دانلود

دسترسی به دانلود با خرید تکی یا خرید اشتراک ویژه امکان پذیر است

خرید تکی و دانلود 40,000 تومان
خرید اشتراک ویژه و دانلود

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
اولین نفری باشید که نظر می دهد!