کتاب نخستین آدم
دانلود کتاب نخستین آدم نوشته نویسنده یوجین اونیل pdf بدون سانسور
عنوان اثر: نخستین آدم
پدید آورنده: یوجین اونیل
زبان نگارش: فارسی
سال نخستین انتشار: آبان 1404
شمارگان صفحات : 96
معرفی کتاب نخستین آدم
نخستین آدم نمایشنامهای در چهار پرده از یوجین اونیل است. این داستان درباره انسانشناسی است که در تلاش است تا حلقه مفقوده میان انسان و حیوان را کشف کند.
کتاب نخستین آدم داستان انسانشناسی به نام کرتیس جیسن است. این انسانشناس و همسرش مارتا، دو فرزندشان را از دست میدهند. آنها بعد از این واقعه با یکدیگر عهد میبندند تا تمام زندگیشان را وقف علم کنند. بنابراین به سفر اکتشافی میروند تا حلقه مفقوده میان انسان و حیوان را کشف کنند. بعد از سالها سفر به زادگاه کرتیس باز میگردند. کرتیس تصمیم میگیرد سفرش را به سمت آسیا ادامه دهد و از مارتا میخواهد او را همراهی کند. اما وقایع دیگری اتفاق میافتند..
خلاصه کتاب نخستین آدم
بیگلو: ببین بچهها چه قشقرقی راه انداختهن! حسابی کیف میکنن. (نزدیک پنجره میرود و به بیرون نگاه میکند، با شادی.) زنت داره باهاشون قایمباشک بازی میکنه. بیا ببین.
کرتیس: (اندکی نگران) اوو، از همین جام خوب میبینم.
بیگلو: (با خنده) انگار اونم اندازه اونا از بازی لذت میبره. (درحالیکه صدای جیغ از بیرون میآید، با هیجان.) آها، ادی اونو پشت درخت پیدا کرد. چه کیفی میکنه! (از کنار پنجره برمیگردد و سیگاری روشن میکند، پرشور.) تو سروکله زدن با بچهها لنگه نداره!
کرتیس: (گویی از این موضوع خسته شده است.) آره، مارتا با هرکسی اخت میشه.
بیگلو: (دوباره روی نیمکت مینشیند، با لبخندی حاکی از بدبینی.) تو اینطور فک میکنی؟ با هرکسی؟
کرتیس: (متعجب) آره... با هرکسی که تا حالا باهاش برخورد کردهیم... حتی با بومیای آسیایی.
بیگلو: با بومیای بریجتاون چی؟ مثلاً با خونواده متشخص جیسن؟
کرتیس: (روی پا میایستد، سگرمهها درهم.) چطور مگه؟ مارتا و اونا که میونهشون خوبه، مگه نه؟ منظورت چیه، بیگ؟ با خودم میگفتم حتماً... ولی باید اعتراف کنم این کتاب لعنتی اونقدر فکرمو مشغول کرده که...
بیگلو: اگه بهت برنمیخوره، باید بگم زیادی فکرتو مشغول کرده، بیانصافیه که بذاری اون یهتنه بجنگه.
کرتیس: (با بیصبری) با چی بجنگه؟ مارتا اهل مزاحه. مطمئنم تعصبات مسخره اونا فقط باعث تفریحش میشه.
بیگلو: (پندآموزانه) یه پشه زیر میکروسکوپ موجود بامزه و جالبیه، ولی اگه یه دسته از اونا تموم شب نیشت بزنن...
کرتیس: (نیشخندی پرمعنی بر چهرهاش نقش میبندد.) اینو تجربه بهت میگه؟ آره؟
بیگلو: (میخندد.) آره پس چی! به هرجای تنم دست بزنی جای نیش پشهس. این دیار که زادگاهمه سالهاس به من افتخار داده و تموم اوقات بیکاریشو وقف نیش زدن به من کرده و جونمم به لبم رسونده.
کرتیس: خب، اگه بشه یکدهم حرفایی رو که خونوادهم تو نامههاشون در مورد دوست قدیمیم، بیگلو، مینوشتن باور کنم، حتماً عذرشون موجه بوده.
بیگلو: کرتیس، خب، من آدم منصفیام. قبول دارم که... اونوقتا... حق با اونا بود.



دیدگاه کاربران