رمان برج زهرمار و دختر شیطون بلا (جلد اول و جلد دوم) کیانا بهمن زاد

عنوانرمان برج زهرمار و دختر شیطون بلا (جلد اول و جلد دوم)
نویسندهکیانا بهمن زاد
ژانرعاشقانه
تعداد صفحه332
ملیتایرانی
ویراستارسایت رمان بوک
رمان برج زهرمار و دختر شیطون بلا

رمان برج زهرمار و دختر شیطون بلا

دانلود رمان برج زهرمار و دختر شیطون بلا (جلد اول و جلد دوم) اثر کیانا بهمن زاد به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون نسخه جدید با لینک مستقیم رایگان

مهمونها شروع به جیغ زدن کردن و پشت سرش صدای ترکوندنه ترقه بینه مهمونا امیرو دیدم که پشت هر دختر یه شکلتی (اسم یه نوع ترقه) روشن میکرد و پشتش مینداخت که میترکید و اونام جیغ میزدنو امیر هم یواشکی میخندید، دیوانه ای بود برای خودش بیسیمم زنگ خورد …

خلاصه رمان برج زهرمار و دختر شیطون بلا

امیر … من این حرفا حالیم نیست … به منشیمون اطلاع دادم که به همه شرکت ها و شرکامون ایمیل بده برای هفته بعد دعوتشون کنه … یه تالار میگیریم چون دعوتیمون زیاده … برای کور شدن چشم حسود هم امروز کلی صدقه دادم باید دنیا بفهمه من دارم عمو میشم و تهرانی بزرگ بچه دار شده

نمیتونستم از پسش بربیام از طرفی به همه خبر داده بود … پس دیگه چاره ای نداشتیم، به خاطر همین باشه ای گفتمو بعد از یکم حرف زدن تماسو قطع کردم، موبایلو توی جیبم برگردوندم و به سمت در رفتم … توی در کلید انداختم و وارد خونه شدم بوی یاسمین کل خونرو پر کرده بود

با لذت نفس عمیقی کشیدم … عاشق بوی یاسمین بودم … صدای تق تق کفشایی که بهم نزدیک میشد باعث شد به سمتش برگردم … با دیدن آرام که لباس قرمز زیبایی تنش بود و خرامان خرامان به سمتم می اومد … لبخند عمیقی زدم … آرام … خوش اومدی عزیزم!

روبه روم که ایستاد دستشو روی لبه های کتم گرفت با وجود کفشای پاشنه بلندی که پاش بود قدش هنوز بهم نرسیده بود آرام … خوبی؟ … بهتر از این نمیشم … آرام گلو شیرینی رو از دستم گرفت با لبخند به دسته گلش نگاهی کرد … اما من فقط محو اون صورت نازی که حالا یه آرایش مورد پسند من روی صورتش بود شدم …

منبع این پست

دانلود رمان برج زهرمار و دختر شیطون بلا جلد اول
نامشخص
PDF
دانلود رمان برج زهرمار و دختر شیطون بلا جلد دوم
نامشخص
PDF
دیدگاه کاربران درباره رمان برج زهرمار و دختر شیطون بلا (جلد اول و جلد دوم) کیانا بهمن زاد
اشتراک در
اطلاع از
guest
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
Roham
Roham
12 روز قبل

اخر فصل اولش از کجا یادش اومد که ارسامه نه اشکان هنوز تو فاز غم بودم فهمیدم زندس واییی خیلی خوشحال شدم خوشم اومد رمان هیجان انگیزی بود

Thv
Thv
2 سال قبل

رمان طنز و قشنگی بود ، هر دو جلدش .

Marwa
Marwa
2 سال قبل

خیلی رمان خوبی است خیلی متشکرم از نویسنده اش

Thv
Thv
2 سال قبل

فوق العاده جذاب بود و طنز.به من که خیلی انرژی داد‌.ممنون از نویسنده ی عزیز

شهرزاد
شهرزاد
3 سال قبل

قشنگ بود و خیلی خنده دار بود امیررررر عالی بوددددددددد
فقط شاید بعضی از اتفاقاش توی واقعیت اینطوری نباشه البته شاید
ممنون و خسته نباشید خانم نویسنده

:)
:)
3 سال قبل

جلد دومش باز نمیکنه