رمان شکنجه گر من
رمان شکنجه گر من رمان شکنجه گر من

رمان شکنجه گر من

دانلود با لینک مستقیم 23 6
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان شکنجه گر من
نویسنده
مرضیه اخوان نزاد
ژانر
عاشقانه,اجتماعی
ملیت
ایرانی
ویراستار
تیم سایت رمان بوک
تعداد صفحه
427 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'رمان شکنجه گر من' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

رمان شکنجه گر من

رمان شکنجه گر من

دانلود رمان شکنجه گر من اثر مرضیه اخوان نژاد به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با لینک مستقیم

دختری معروف به آنا در یک رویداد قوه ذاکره ی خود را از دست می دهد و هر چیزی که به قدیم اش سروکار داشته را از یاد می برد ، اما خانواده اش پیوسته او را برای گذشته اش ملامت می کنند ، تارا برای نجات از این سرکوفت ها و گشودن مشکلات زندگی اش از خانه ی پدری اش می رود ، او با وساطت افرادی به یک کشور دیگر کوچ می کند ... اما زمانی که به آن کشور می رسد ، می فهمد که زندگی رویایی در کار نیست و قرار است که به عنوان یک کنیز به اربابی فروخته شود که …

خلاصه رمان شکنجه گر

وارد اتاقم شدم و در رو محکم بهم کوبیدم ... روي تخت نشستم و آرنجم رو روي زانوم گذاشتم و سرم
رو توي دستم گرفتم!

طبق معمول هر روز دعوا ، کتک ، حالم از این زندگی بهم میخورد ... کی میشد بمیرم و راحت
بشم ... دستم رو روي گونه ي متورمم گذاشتم ... بدجور کوبیده بود توي صورتم!

حالم از این مثلا بابا بهم میخورد ... چشم هام مدام پر خالی میشد ... اما اجازه ي ریختن اشکام رو نمی دادم.حالم از این زندگی که خودم باعث و بانیش بودم بهم میخورد!

روي تختم دراز کشیدم و سعی کردم به چیزي فکر کنم ... با صداي زنگ گوشیم ... با رخوت از جام بلند شدم و گوشی رو برداشتم.
طبق معمول سارا بود. دکمه ي اتصال رو فشار دادم و گوشی رو کنار گوشم گذاشتم و با صداي گرفته اي گفتم : بله!
سلام تارا جان خوبی ... سلام ممنون ... چیزي شده ... نه چطور مگه ... آخه صدات گرفته است اتفاقی افتاده ... نه چیز مهمی نیست جانم کاري داشتی ؟
سارا همسایه و دوست صمیمی من بود ... وقتی ده سالش بود مادرش رو از دست داد و پدرش ازدواج مجددآهان آره میخواستم بگم امروز اون مادر فولاد زره نیست اگه کاري نداري بیا خونه ي ما ...

 

فایل جهت ويرايش حذف شد!

باکس دانلود

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

2 دیدگاه

  • Avatar
    محی
    17 آبان 1400 - 01:01

    به شدت اعصاب خورد کن… توصیه نمیکنم

  • Avatar
    نگین
    17 دی 1399 - 08:07

    این رمان واقعی بود؟؟