کتاب جن نامه
کتاب جن نامه کتاب جن نامه

کتاب جن نامه

دانلود با لینک مستقیم 5 4
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
کتاب جن نامه
نویسنده
هوشنگ گلشیری
ژانر
تخیلی
ملیت
ایرانی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
474 صفحه
دسته بندی
اگر نویسنده یا مالک 'کتاب جن نامه' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود کتاب جن نامه نوشته هوشنگ گلشیری (PDF بدون سانسور)

عنوان اثر: جن نامه

پدیدآورنده: هوشنگ گلشیری

زبان نگارش: فارسی

زمان انتشار: آذر

تعداد صفحات: 474

معرفی کتاب جن نامه

این رمان داستانی جادوئی است که به شیوه ای واقع گرایانه- گرچه نه به معنی قراردادی آن- نوشته شده، ولی به مفهوم متداول رمانی در قالب رئالیسم جادوئی نیست. شخصیت هایش برای خواننده ملموس و آشنا بنظر می رسند، آدم هائی که به اعضای خانواده های خودمان شباهتی شگفت انگیز دارند، ولی در عین حال از ما دور اند و نمی شود به آسانی به ژرفای ذهن آنها دست یافت. جن نامه از یک نظر رمانی است در باره بلوغ؛ داستان پسر بچه ای که در دو شهر متفاوت و حتی متناقض بزرگ می شود و داستان خانواده اش؛ داستان یک شهر، داستان یک فرهنگ، داستان مردمی در گیرو دار گذر از زندگی سنتی به روزگار و زندگی نوینی که براثر طغیان های سیاسی، انقلاب ها، و بی ثباتی های اجتماعی و فرهنگی برآنان تحمیل شده است. در واقع، راوی داستان از این همه تغییر و تحوّل واهمه و هراس دارد. با همه توش و توانش می کوشد تا دست کم در زندگی خودش، و یا در زندگی درونی و ذهنی اش، زمینی را که رویش ایستاده است استوار و با ثبات نگهدارد.

خلاصه کتاب جن نامه

پدر را در سال ۱۳۳۴ بازنشسته کردند. معمولاً یکراست به خانه نمی‌آمد. دوچرخه داشت و اگر تابستان بود و آخر برج، توی خرجینش یک خربزه بود و گاهی دو هندوانه کوچک. با چرخ جلو در را، که جز شب‌ها بسته نمی‌شد، چهارتاق باز می‌کرد و همان جا، میان شیر آب و در، تکیه می‌داد و قفل می‌کرد.

هندوانه‌ها یا خربزه را - اگر آخر برج بود - بیرون می‌آورد و زیر شیر آب می‌گذاشت. شیر را که رویشان باز می‌کرد، دست و رویش را می‌شست و بعد سر شلنگ را در شیر فرو می‌کرد و آن سرش را روی هندوانه‌ها یا خربزه می‌گذاشت.

آبپاشی حیاط کار خودش بود. از بالای حیاط شروع می‌کرد و از گوشه راست دیواره‌ها همیشه در نوبت دوم می‌شست. پدر آب می‌ریخت و مادر - اگر نان نمی‌پخت - جارو به دست، با دو پای پدر و پشنگه‌های آب و آب‌پاشه خاک‌آلود و پر دود همپا می‌شد. سه روز یک بار نوبت خواهر بزرگ‌تر بود که آن وقت‌ها سیزده، چهارده سالش بود؛ اما از بس فشار آب قوی بود و کف سیمانی حیاط را پدر شیبدار درست کرده بود و آب‌پاشه‌ها از اینجا و آنجا از او جلو می‌زد، داد پدر را درمی‌آورد: «بجنب، دختر!»

دورتادور باغچه را پدر باریکه جویی سیمانی درست کرده بود و بعد هم آجرهای مربع را لوزی‌وار، دورتادور، در خاک باغچه نشانده بود. آب کف‌کرده و پر دود اول جوی را پر می‌کرد و بعد از روی زاویه‌های قائم میان لوزی‌ها نم آبی به باغچه می‌ریخت و هنوز یک کف دست را تر نکرده: «ببین، چه کار کرد؟» به مادر می‌گفت و خواهر بزرگ‌تر می‌جنبید و گاهی حتی با دست و دو پا جلو آب‌پاشه‌ها را می‌گرفت و با تمام پهنای جارو آب را به دهانه چاهک می‌رساند. آب در قدح، طور دهانه چاهک می‌چرخید و خاکِ گاه سرخ و دودهای همیشه سیاه را پایین می‌برد. بعد هم نوبت دیوارها بود: آجرهای سرخ و داغ. پدر انگشت شستش را بر دهانه شلنگ می‌گذاشت و پشنگه‌های ضربدار آب را بر حرارت آجرهای دیوار روبه‌رو می‌پاشاند و بر دیوار طرف راست و دیوار آشپزخانه و خواهر یا مادر - اگر نان نمی‌پخت - همان جلو باغچه می‌ایستادند و آب را که حالا فقط کف‌کرده بود و رو به آن‌ها می‌آمد، به چاهک می‌راندند.

پدر که سر شلنگ را پای درخت کنار، بر یک تکه گونی می‌گذاشت و خودش می‌رفت تا فشار آب را کم کند، خواهر یا مادر بار دیگر حیاط را از سر تا ته جارو می‌کشیدند. از زمین دیگر بخار برنمی‌خاست. بخار دیوارها تنک‌تر شده بود و تا پدر برود و لباس کارش را دربیاورد و زیرشلواری به پا بیاورد، دور تا دور درخت کنار آب جمع شده بود.

آب دادن به باغچه و پاشیدن پشنگه بر گل‌ها کار پدر بود. گلبرگ‌های زرد یا اصلاً نارنجی لادن‌ها با آن لکه قهوه‌ای وسط و پرچم‌هایی که دیگر نمی‌شد دید، زیر قطرات ریز آب و شست و شلنگ پدر.

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
اولین نفری باشید که نظر می دهد!