رمان هشتگ
دانلود رمان هشتگ از نویسنده نگار.قاف بدون سانسور
رمان هشتگ اثر نگار.قاف دانلود رایگان PDF رمان با لینک مستقیم
ژانر: عاشقانه، اجتماعی
خلاصه داستان رمان هشتگ
ماری یه دختر جسوره که برای خواستههاش میجنگه. یه بلاگر معروفه که تو اینستاگرام خیلی شاخه. از بچگی عاشق آراز، پسرعموشه، ولی آراز هیچوقت اونو نمیبینه و دوستش نداره. تا اینکه آراز تصادف میکنه و به کما میره. وقتی به هوش میاد، حافظهشو از دست داده. ماری از این فرصت سوءاستفاده میکنه و بهش میگه که قبلاً با هم رابطه داشتن و باید ازدواج کنن. و در نهایت ازدواج میکنن.
قسمتی از محتوای فایل رمان هشتگ
کنارش روی مبل نشستم. چشمبند را از روی چشمهایش برداشتم. قرمزی چشمهایش کمتر شده بود. لبخند زدم. نگاهم کرد و گفت: «دوستت نداشتم.» رسم را بالا و پایین کردم. گفتم: «چرا؟» شانههایم را بالا دادم: «نمیدونم. من... واقعاً نمیدونم آراز.»
من ۲۸ سالهام آراز. ۲۸ ساله همدیگه رو میشناسیم. من نمیتونم بگم اولین بار که دیدمت، عاشقت شدم، گفتم دوستت داشتم و شدم. من چشم باز کردم و تو بودی... بودی، بودی، همش بودی. اگه جلوی چشمم نبودی، خاطراتت تو ذهنم بود، خودت تو قلبم بودی و حضورت توی روياهام. و من واسه تو نبودم... هیچ جا. نه تو ذهنت، نه قلبت، نه رويا و نه جلوی چشمت... یعنی این چی بود که گفتی و نشون دادی؟
یک شب اومدی پیشم... تنها بودم. گفتی دوستم داری. یک اشک چکید. ادامه دادم: «همه این سالها منو دیدی، دوستم داشتی و نگفتی.» اشک بعدی چکید. ادامه دادم: «یک شب که خواستی... همیشه میگفتی بودن با من چقدر خوبه... چقدر خواستنی...» حالا از هر دو چشم اشک روان بود. گفتم: «من... من که آماده بودم، برای کنار تو بودن، با تو بودن، و... من همیشه آماده بودم آراز. گفتی تو رو داشتم و خواستیم و شد!»
نفس لرزانی کشید که گفت: «این چیزیه که یادم میاد؟» نگاهش رو ازش گرفتم. دستهایم را روی اشکهایم کشیدم و گفتم: «با دوستات زیاد میرفتی. چالوس، کردان، فشم، ویلاهای شمال، همه جا... از همه جا خاطره داری آراز. خاطرههای پر خنده، پر شادی فقط...» رسم را بالا آوردم. نگاهش کردم. عجیب نگاهم میکرد. توی صورتش هم گیجی دیدم، هم کالفه، هم ناراحتی، هم یک حس که نمیدونستم اسمش چیه.
گفت: «چرا تو رو نبردم ماری؟» شانههایم را بالا دادم: «قول بده... قول بده هر وقت یادت اومد، جواب این سوال رو بهم بدی.» چند لحظه نگاهم کرد، بعد خم شد روی یک شانهام رو بوسید، بعد شانه دیگر. چشمهایم را بستم و اشک جاری شد و گفت: «ببخش اذیتت کردم.» با اشک لبخند زدم: «تو فقط خوب باش.» انگشتهایش را روی رسم انگشتهایم کشید و گفت: «این دستها، این انگشتها معجزه است ماری. میدونی؟»
نحوه تهیه و مطالعه رمان هشتگ
رمان هشتگ از طریق اپلیکیشنهای معتبر رمانخوانی و کتابفروشیهای آنلاین قابل تهیه و مطالعه میباشد. برای دانلود نسخه PDF با کیفیت عالی، میتوانید از فروشگاههای معتبر کتاب الکترونیک اقدام کنید.
بیوگرافی نگار.قاف
نگار.قاف از نویسندگان موفق و محبوب در حوزه رمانهای عاشقانه و اجتماعی است. ایشان با خلق شخصیتهای جذاب و داستانهای پرکشش، توانستهاند جایگاه ویژهای در میان مخاطبان پیدا کنند. رمان هشتگ یکی از آثار پرفروش ایشان است که با استقبال گستردهای مواجه شده است.
آثار نگار.قاف
رستاخیز
تیغ بی قرار
سی سالگی
تمساح خونی یک آکواریوم را یلعید
هشتگ
ضربه شمشیر شوالیهام کرد
بازی
باکس دانلود
دسترسی به دانلود با خرید تکی یا خرید اشتراک ویژه امکان پذیر است
خرید تکی و دانلود 41,000 تومان



دیدگاه کاربران