رمان دختر حاج آقا
رمان دختر حاج آقا اثر مهتاب دوستی دانلود pdf رمان بدون سانسور رایگان
دانلود رمان دختر حاج آقا اثر نویسنده مهتاب دوستی با لینک مستقیم
معرفی رمان دختر حاج آقا نوشته مهتاب دوستی
رمان دختر حاج آقا داستانی طنزآمیز و اجتماعی درباره دختری شرور و شیطون است که پدرش، حاج آقا، از بزرگان محله محسوب میشود. او دقیقاً برعکس عقاید پدرش رفتار میکند؛ آنقدر از هر چیزی که به دنیای حاجی، مذهب، ریش و سنتهای خشک ربط دارد متنفر است که عمداً خارج از چارچوبهای تعریفشده عمل میکند. ماجراهای تقابل او با پدر و اطرافیان، بهویژه در قرارهای خواستگاری، خواندنی و پر از طنز شیرینی است. این رمان با نثری روان و شخصیتپردازی جذاب، نگاهی متفاوت به سنتها و کلیشههای اجتماعی دارد.
خلاصه رمان دختر حاج آقا
دختر حاج آقا که از هر گونه سنت خشک و مذهبی متنفر است، عمداً رفتاری خلاف انتظار خانواده و جامعه دارد. در یکی از قرارهای خواستگاری که خانوادهاش ترتیب دادهاند، با ظاهری نامرتب، بوی سیر و حرفهای بیربط، سعی میکند پسر خواستگار را فراری دهد. او با رفتارهای عجیب و طنزآمیز خود، نهتنها خواستگار را کلافه میکند، بلکه نگاههای متفاوت به دختران خانوادههای مذهبی را به چالش میکشد. اما آیا این رفتارها فقط برای فرار از ازدواج است، یا راز دیگری در پشت این ظاهر بیپروا پنهان شده است؟
قسمتی از متن رمان دختر حاج آقا
آخرین دونهی سیر رو که دهنم گذاشتم، شیشهی پر از آبسرکهاش رو انداختم تو سطل آشغال کنار در رستوران و با یه آروغ طولانی در رو کنار زدم و داخل رفتم!
لپم رو خاروندم و از چپ به راست همه رو از نظر گذروندم!
کنار پنجرهی عریض مستطیل نشسته بود و خیره به ساعت مچیش انتظار منو میکشید!
سر و وضع اسفناکی داشتم چون خرخیلترین تیپ ممکن رو زده بودم! یه شلوار شیریرنگ پاچهگشاد دراز که پشتش رو زمینو جارو میزد، یه مانتوی بدرنگ چروک، یه شال کلفت نهچندان خوشرنگ و البته دهنی که بدجور بوی سیر میداد…!
منو دید، برام دست تکون داد. منم همین کارو کردم و به سمتش رفتم. این مسافت کوتاه زیاد طول کشید چون ناشی بودن من تو پوشیدن کفش پاشنهبلند باعث میشد هی دو لنگم یه وری بشن…!
تا نزدیک میز شدم، به احترامم بلند شد و خیلی کوتاه خندید و با اشاره به کفشهام گفت:
«خدارو شکر چیزیتون نشد!»
و بعد با یه نگاه آمیخته به تعجب، آهسته گفت:
«دختر حاجآقا حبیبی؟»
با لبخند دنداننمایی سرمو تکون دادم و گفتم:
«و شما هم باید پسر حاجآقا طیبی باشید؟»
«علیکالسلام…»
متوجه شدم که خیلی سعی میکرد نسبت به سر و وضع من به خودش سخت نگیره اما هر بار صورتش درهم میشد و نشون میداد ظاهر من به مذاقش خوش نیومده! و این دقیقاً همون چیزی بود که من میخواستم!
دستش رو به نشانهی «بفرمایید» سمت صندلی دراز کرد و گفت:
«محسن طیبی هستم. بفرمایید بشینید!»
صندلی رو کنار زدم و موتور زبونمو روشن کردم:
«شما خیلی معطل شدید؟ ببخشید! من همیشه سر همهی قرارهام دیر میرسم! همیشه! اصلاً من معروفم به دختر بدقول… خیلی از دوستام بخاطر همین بدقولیم اصلاً باهاتم قطع رابطه کردن… اصلاً هم نمیتونم این عادتمو ترک کنم… میدونید این ویژگی با من عجین شده یه جورایی…»
بیچاره هر وقت میخواست لب باز کنه من یه چیز بیربط دیگه میگفتم و اونم با متانت از قطع صحبتهام خودداری میکرد و خیلی آهسته سرش رو تکون میداد تا اینکه گارسون ظرف شیشهای منحنیشکل پر از بستنی رو روی میز گذاشت و بعد تا کمر خم شد و رفت…!
قبل از اونکه دوباره فک من بجنبه فوراً گفت:
«بفرمایید بستنی…!»
تشکر کردم و بستنی رو جلو آوردم که از فرصت بهدستاومده استفاده کرد و گفت:
«خب… من فکر میکنم بهتره در مورد یه چیز دیگه صحبت کنیم… یه چیزی غیر از دیر رسیدن به سر قرار…»
سرمو جلو بردم و دهنم رو تا آخر باز کردم و گفتم:
«در مورد مسائل سیاسی حرف بزنیم؟!»
کلهاش ثابت موند و پرههای دماغش یواش باز و بسته شدن…! فکر کنم حالا دیگه تونسته بود بوی بد و منزجرکنندهی سیر رو احساس کنه. سیبک گلوش بالا و پایین شد و گفت:
«ببخشید… شما سیر خوردید؟!»
سرخوشانه سرمو تکون دادم و گفتم:
«البته که خوردم! اصلاً مگه میشه سیر نخورد… سیر واسه من مثل آدامس میمونه… همیشه باید یکیش دهنم باشه و بجومش… الانم هست… میخوای دربیارم نگاه کنید؟»
سرش رو عقب برد و با چندش گفت:
«نه نه نه! ابداً! بفرمایید… بفرمایید بستنیتونو بخورید…! بفرمایید!»
قاشق پر از بستنی رو دهنم گذاشتم و دوباره چرت و پرت گفتنهامو از سر گرفتم:
«نمیدونید چقدر این یارو دونالد ترامپ کلهخراب… اصلاً ازش خوشم نمیاد… مرتیکه سه زن رسمی داره و هزار و یک زن غیررسمی… میگن از خدمتکارشم بچه دار شده… آخه آدم اینقدر بدجنس… حالا این به کنار… بگو تو چرا هی فرت و فرت مثل نمل بمب رو سر این کشور و اون کشور میریزی… آااااااه… چقدر گناه دارن این زن و بچههایی که خونه رو سرشون آوار میشه… آاااااه… خیلی ناراحتکننده است اصلاً!..»
دیگه حتی بستنیشو هم نتونست بخوره… تیکهای که تو دهنش بودو به زحمت قورت داد و قاشقمو کنار گذاشت و گفت:
«ببخشید! میشه وقتی از مسائل سیاسی حرف میزنید اللّٰه آااااه نکشید؟؟؟»
سرمو خاروندم و گفتم:
«چرا؟»
«چون… چون…»
نفسشو نگه داشت و از توی کیف پولش چندتا دههزارتومنی بیرون کشید و روی میز گذاشت و بعد بلند شد و گفت:
«ببخشید! با تمام احترامی که برای پدرتون قائلم… ولی باید بگم فکر نکنم ما اصلاً مناسب هم باشیم! خداحافظ شما!»
روی صندلی چرخیدم و همونطور که ریزریز میخندیدم گفتم:
«بودین حالاااا…»
از کافه که بیرون رفتم، کف دستمو رو به روی دهنم گرفتم و عمیق «هاااااه» کردم.
نحوه تهیه و مطالعه رمان دختر حاج آقا
این رمان از طریق انتشارات معتبر و کتابفروشیهای سراسر کشور قابل تهیه است. همچنین نسخه الکترونیکی (PDF) با کیفیت عالی برای مطالعه در اندروید، آیفون، کامپیوتر و تبلت در دسترس قرار گرفته که لینک دانلود مستقیم آن در انتهای پست ارائه شده است.
بیوگرافی مهتاب دوستی
مهتاب دوستی از نویسندگان جوان و خوشقلم ایرانی است که در ژانرهای اجتماعی، طنز و عاشقانه قلم میزند. او با نثری روان، طنز شیرین و شخصیتپردازی جذاب، داستانهایی خلق میکند که نگاهی نقادانه به سنتها و کلیشههای اجتماعی دارند. رمان «دختر حاج آقا» یکی از آثار پرمخاطب او محسوب میشود که با فضای طنزآمیز و روایت متفاوت، توانسته توجه بسیاری از علاقهمندان به داستانهای اجتماعی-طنز را به خود جلب کند.
توجه از سوی نویسنده
تمامی شخصیتهای حقیقی و حقوقی و اتفاقات و صحنههای این رمان ساخته ذهن نویسنده هستند و هر گونه تشابهی کاملاً اتفاقی است.
باکس دانلود
دسترسی به دانلود با خرید تکی یا خرید اشتراک ویژه امکان پذیر است
خرید تکی و دانلود 35,000 تومان



دیدگاه کاربران