رمان معجزه ای به نام تو
دانلود رمان معجزه ای به نام تو از نویسنده سارا انضباطی بدون سانسور
رمان معجزه ای به نام تو اثر سارا انضباطی دانلود رایگان PDF رمان با لینک مستقیم
ژانر: عاشقانه، هیجانی، انتقامی
خلاصه داستان رمان معجزه ای به نام تو
این رمان داستان سه زوج روایت میکنه که سرنوشتهاشون به هم گره خورده و هر کدوم عمیقاً روی زندگی دیگری اثر میذارن:
جانا و حسام: حسام سالهاست که در آتش انتقام برای مرگ خواهرش میسوزه. جانا، دختری که مثل یک ناجی ظاهر میشه، میخواد به حسام کمک کنه تا به این انتقام برسه؛ اما بیخبر از اینکه خودش هم قراره در همین آتش سوخته و نابود بشه!
نبات و امیرعلی: نبات به بیماری سختی مبتلایه و هر لحظه ممکنه از دنیا بره. اون میخواد قبل از مرگ تمام آرزوهاش رو برآورده کنه و برای این کار وارد زندگی امیرعلی میشه. امیرعلی، پسر پولداری که تا قبل از این فقط به خوشگذرونی میپرداخت، اما با اومدن نبات، دنیا رو از زاویهای کاملاً متفاوت میبینه.
نارین و حسین: دو جوان روستایی که در یک نگاه عاشق هم میشن، اما این عشق ممنوعهست. آتش این عشق قراره نه فقط اونها، بلکه همه اطرافیان رو تا سالهای سال درگیر و بسوزونه!
قسمتی از محتوای فایل رمان معجزه ای به نام تو
نگاه خسته و کالفههایم را از آقای شهریاری که تازه چانهاش گرم شده بود و داشت از قراردادهای درخشانش و تلاشش برای به این جایگاه رسیدن میگفت گرفتم و از جا بلند شدم. جو سنگین و نفسگیر بود و من رسماً داشتم خفه میشدم. خدا را شکر زنش و دو تا دخترش همراه مادرم به طبقه بالا رفته بودند، مگرنه تا حالا از بینفسی و عذاب مرده بودم.
با دیدن ایستادن من، نگاه پدرم و شهریاری هر دو متعجب به سمتم برگشت. لبخند زورکیای زدم و با حالتی خونسرد که فقط ظاهری بود گفتم: «من باید یک تماس کوتاه بگیرم، با اجازه.» شهریاری سر تکان داد و لبخند زد: «راحت باش پسرم.» «تشکر» زیرلبای کردم و بیتوجه به نگاه جدی پدرم که خوب دلیل بلند شدنم را میدانست و همین جدیاش کرده بود، به سمت حیاط رفتم.
خسته بودم و دلیل این خستگی حضور خانواده شهریاری داخل عمارت بود. خانوادهای که به ظاهر مهمان بودند اما من خوب میدانستم قصد و نیت پدرم این است که رسماً با وصلت بینمان صاحبخانهشان کند! سر تکان دادم و دست از فکر و خیال برداشتم. به سمت یکی از درختان وسط باغ رفتم و نشستم. سرم را به تنه درخت تکیه دادم و چشم بستم.
شاید از بیرون پسری بیعار و درد به نظر میرسیدم، اما فقط خودم خوب میدانستم که نگرانیهایم تمامشدنی نیست و مشکلاتم سر به فلک میکشند... از حسام گرفته تا مادر و پدرم و شرکت و حالا دو دختری که ادعای خواب و خیال میکردند و حسام با غدبازی تمام بهشان اعتماد کرده بود، و حالا که زمزمه شهریاری کمکم داشت من و آلا دخترهای ازدواج میپیچید و من را میترساند...
من مرد ازدواج نبودم؛ نه اینکه از ازدواج بد بیاید، نه، اما همیشه ایمان داشتم ازدواجم قرار است بر پایه یک علاقه شدید قلبی باشد، نه بنا بر مصلحت خانوادگیام. من هیچ جوره از آن دختر خوشم نمیآمد و خوب میدانستم یکی از دلایل اصلی این خوش نیامدن، اجباری است که پشتش قرار دارد! پاکت سیگار را از توی جیبم بیرون آوردم و یک نخ برداشتم. فندک را زیر سیگار گرفتم و حین کام گرفتن، پاکت را کنارم انداختم.
صدایی از پشت سر بلند شد: «میگویند کشیدن هر نخ سیگار دو ثانیه از عمر آدم کم میکند.» پوزخند تلخی روی لبم شکل گرفت. سرم را کمی چرخاندم و نگاهم را به قامت بلند و ماکنگونهاش دوختم. دختر خوشگلی بود. چشمهای درشت سبز رنگ و لبهای قلواتیاش او را شبیه ایریانا شایک کرده بود! اما با وجود این همه زیبایی، برای من نچسب محسوب میشد و یکی از دلایلش قطعاً تکبر نگاه و فیس و افادهاش بود.
نفس بلندی کشیدم و جواب حرفش را دادم: «من تفریحی سیگار میکشم. ضمن اینکه اینها شر و ورهایی است که دکترها میگویند... البته دور از جان شما خانوم دکتر.» خانوم دکتر را کشیدم، جوری که خودم هم خندهام گرفت. لبخند پررنگی زد و بدون اینکه بهش بربخورد، کنارم روی زمین نشست. ابروهایم بالا پرید؛ بارها دیده بودم این دختر توی مهمانیها روی صندلیهایی که لک دارد نمینشیند، چرا که معتقد بود لباسش کثیف میشود، اما حالا به خاطر زدن مخ من حاضر شده بود روی زمین بنشیند و بیتوجه به لحن تمسخرآمیزم لبخند مکش مرگما تحویلم بدهد... تلاشش قابل تحسین بود!
پک محکم دیگری به سیگار زدم و تقریباً دودش را روی صورتش فوت کردم. لبخندش کمرنگ شد اما از بین نرفت: «شما هم مثل من از جمع خوشتان نمیآید، مگر نه؟» آرام سر تکان دادم؛ حضورش رو مخم بود و باعث میشد بیشتر و بیشتر فکرم سمت زمزمههای ازدواجی که تصمیم پدرم بود و یک سرش به این دختر وصل میشد برود. گفتم: «من حال و حوصله خودم را ندارم، چه برسد به مهمان.» این نیش دومم بود و این دختر انگار زره آهنین پوشیده بود که خم به ابرو نمیآورد.
گفت: «راستش من هم بیحوصلهام، یعنی یک جورهایی خستهام... البته از بحثهای تجاری بابا و فخرفروشیهای مادرم و قیافه گرفتن خواهرم.» ابروهایم بالا پرید. برای کش دادن حرفهایش با من، در یک دقیقه خانوادهاش را فروخت. نه، خوشم آمد. جدی جدی عزمش را جمع کرده بود، اما خبر نداشت من یک رگ از خالهام توی تنم است و شده شبانه فرار کنم، تن به وصلت با شهریاریها و خود نچسبش ندهم. پس سعی کردم حرفم را مستقیم بزنم.
گفتم: «شما هم زمزمههای پدرم و پدرتان را برای وصلت ما دو نفر شنیدهاید، درسته؟» چهرهاش شوکزده شد و چشمهای سبز رنگش تیرهتر از همیشه به نظر رسید. انگار توقع این سوال را نداشت و من با پرسیدنش به هدف زده بودم. منتظر نگاهش کردم و او بعد از چند ثانیه خودش را به دست آورد. لب باز کرد و با صدایی که نازکتر از حد معمول بود گفت: «بله، راستش پدرم خیلی شما را دوست دارد، برای همین به این وصلت فکر میکند.»
لبخندی از لحن تمسخرآمیزم زدم: «پدرتان من را دوست دارد؟» گفت: «خوب، البته. تا آنجایی که من میدانم شما مرد خوبی هستید... کاری، بااصالت، خانوادهدار و دارای هر آنچه که یک مرد میتواند داشته باشد.» یک تای ابرویم را بالا دادم و دستم را به ته ریشم کشیدم. گفتم: «آنوقت اینها روی پیشانیام نوشته شده؟» آرام سر تکان داد: «خوب معلوم است که نه. راستش اینها از رفتارتان مشخص است و البته دلیل این نظراتم تعریف اطرافیان هم هست.»
تنم را از درخت کمی فاصله دادم. سیگار توی دستم خاموش شده بود و من فقط توانسته بودم دو تا پک بهش بزنم. فیلترش را روی زمین انداختم و خودم را کمی به جلو متمایل کردم. زبانم را روی لبهایم کشیدم و با لحنی که آرام اما هشدارگونه بود، جلوی صورت متعجب و شوکهاش پچ زدم: «این تعریفها، آن مهندس شیکپیکهای اطراف بابا و باباته، اما رفیقهای من بهم میگویند امیرعلی دخترباز! من به پشه ماده هم رحم ندارم خانوم دکتر... مطمئن باش قرار نیست با وجود یک زن فقط به آن محدود بشوم. پس خودت دور من خط بکش و فکرم را از سر بابات بنداز بیرون، چون اگر بهم فکر کنی و رویاهای دخترانه بچینی و بخواهی من را پرنس قصهها ببینی، خودت ضرر میکنی. من تهتهش بتوانم برایت گربهنره باشم!» چشمهایش گرد شد و لبهایش بیصدا تکان خورد؛ انگار میخواست چیزی بگوید اما نمیتوانست.
نحوه تهیه و مطالعه رمان معجزه ای به نام تو
رمان معجزه ای به نام تو از طریق اپلیکیشنهای معتبر رمانخوانی و کتابفروشیهای آنلاین قابل تهیه و مطالعه میباشد. برای دانلود نسخه PDF با کیفیت عالی، میتوانید از فروشگاههای معتبر کتاب الکترونیک اقدام کنید.
بیوگرافی سارا انضباطی
سارا انضباطی از نویسندگان موفق و محبوب در حوزه رمانهای عاشقانه و اجتماعی است. ایشان با خلق شخصیتهای چندبعدی و داستانهای پرکشش، توانستهاند جایگاه ویژهای در میان مخاطبان پیدا کنند. رمان معجزه ای به نام تو یکی از آثار پرفروش ایشان است که با استقبال گستردهای مواجه شده است.
آثار سارا انضباطی
چیتا ✅️
خاطرات ممنوعه ✅️
معجزه ای به نام تو ✅️
شبی در پروجا ✅️
باکس دانلود
دسترسی به دانلود با خرید تکی یا خرید اشتراک ویژه امکان پذیر است
خرید تکی و دانلود 43,000 تومان



دیدگاه کاربران