رمان محکوم به نیستی

عنوانرمان محکوم به نیستی
نویسندهجوی فیلدینگ
ژانرپلیسی، هیجانی، معمایی
تعداد صفحه1067
ملیتخارجی
ویراستاررمان بوک
رمان محکوم به نیستی

دانلود رمان محکوم به نیستی نوشته نویسنده جوی فیلدینگ pdf بدون سانسور

عنوان اثر: محکوم به نیستی

پدید آورنده: جوی فیلدینگ

زبان نگارش: فارسی

ژانر: عاشقانه، هیجانی، معمایی

سال نخستین انتشار: شهریور 1404

شمارگان صفحات : 1067

معرفی رمان محکوم به نیستی

دختری 7 ساله در راه مدرسه توسط شخصی ناشناس مورد تجاوز قرار گرفته و سپس متجاوز او را خفه می کند.
داستان حول زندگی خانواده دختر بچه پس از این فاجعه می گردد و اینکه هر کدام از این افراد چگونه با حجم این فاجعه کنار می ایند و همینطور با خانواده هایی اشنا می شوند که وضعیت مشابه آنها را دارند. و البته که پلیس هم به دنبال قاتل است…

خلاصه رمان محکوم به نیستی

کابوس دقیقا هفده دقیقه قبل بعد از ساعت چهار، در آخرين بعد از ظهر يک روز گرم و آفتابی آوريل ماه، شروع شد. تا آن زمان جیل والتون خود را زن خوشبختی می دانست و اگر يکی از خیرنگارانی که بعدا جلوی خانه اش در خیابان تارلتون، شماره 2401 جمع شده بودند، از او می پرسید که علت اين خوشبختی را بگويد، به راحتی می توانست دلايلش را بشمرد. با دستهايی که برای محافظت خود از حضور مزاحم دوربین ها و نور بی رحم و کور کننده ی فلاش ها بالا گرفته بود، می توانست با افتخار دلايل شانس خوبش را با انگشتان ظريف و کشیده اش، بشمارد. اولین دلیل وجود جک بود، مردی که به سادگی تامش بود. هیچ چیز استثنائی در مورد او وجود نداشت و شايد کمی خشن هم به نظر می رسید، ولی مرد باوفا و صادقی بود که هشت سال پیش با او ازدواج کرده بود. دو انگشت بعدی ، می توانست به دو دخترش تعلق بگیرد: جنیفر و سیندی، دو دختر خیلی متفاوت از دو مرد خیلی متفاوت. انگشت چهارمش، در توضیح شانس خوبش، مربوط به شوهر سابقش، مارک گالاگر بود.

همه ی زنان نمی توانستند از رابطه ی آرام و دوستانه ای که جیل ادعا می کرد با شوهر سابقش دارد، برخوردار باشند. اگر چه همیشه اين طور نبوداما چند سال اخیر برای هر دوی آنها حسن تفاهم خوشايندی به همراه آورده بود که شايد طی پنج سال زندگی مشترک، اصلا از آن برخوردار نبودند.  جیل، با صورتی که ده سال جوانتر از سن واقعی اش نشان می داد به چهل سالگی نزديک می شد. اغلب سرحال بود و در يک خانه زيبا، در شهری زيبا زندگی می کرد. اگرچه لیوينگستون نیوجرسی هیجان زيبايی نیويورک را نداشت نداشت، اما محل امن و آرامی برای زندگی و بزرگ کردن بچه ها، به شمار می رفت. از آن گذشته، حتی در بدترين ترافیک ها، تا نیويورک يک ساعت فاصله بود و با تشکر از درآمد سرشار جک او يک دامپزشک بود، آنها هر قدر که دلشان می خواست، می توانستند به شهر سفر کنند.

درآمد جک از پس مخارج تفريح او برمی آمد و لازم نبود جیل هم يک شغل تمام وقت داشته باشد. او به اندازه ی کافی کار کرده بود. در سالهايی که از مارک طلاق گرفته و همراه دختر کوچک با والدينش زندگی می کرد، برای نگهداری از دخترش به عنوان تحويلدار در بانک کار می کرد. اما حالا می توانست بی دغدغه برای صرف ناهار با دوستانش برود، البته آنها مجبور بودند به سرعت سرکارهايشان برگردند و او را برای فکر کردن به تفاوت هايشانف قبل از صرف قهوه اش، تنها می گذاشتند و او  مثل ظرفی با مخلوطی از حسادت و گیجی پر می شد. حسادت به خاطر اينکه يک شغل پرهیجان نداشت و اين او را ارضا نمی کرد.

گیج، چون می دانست کار بیرون از خانه چقدر خسته کننده است. همه می پرسیدند چرا او تمام وقتش را صرف مراقبت از يک بچه ی شش ساله می کند؟ بعضی وقتها وسوسه می شد که انگیزه اش را از اين کار اعتراف کند. واقعیت که وقتی خیلی ساده از اينکه در خانه نقش مادری را بازی کند، لذت می برد. کسی که وقتی دخترهايش از مدرسه برمی گذشتند، خانه باشد. او عمیقا در مورد دختر شانزده ساله اش احساس گناه می کرد و می دانست او هم به اندازه ی دختر شش ساله اش نیاز به مادر دارد.جیل به ياد می آورد که چطور دختر بزرگش در سالهای رشد دوشت داشت که مادرش خانه باشد. وانگهی او کاملا هم بیکار نبودف جیل همیشه در طول سالهای زندگی اش پیانیست ماهری بود. گاهی به بچه های محله شان، درس پیانو می داد و در حال حاضر پنج شاگرد داشت. پنج شاگرد برای پنج روز کاری هفته! سن شاگردانش بین هشت تا دوازده سال بود. آنها بعد از ظهر، ساعت چهار به مدت يک يا نیم ساعت، به خانه او می آمدند.

ساعت که جنیفر مشغول انجام تکالیفش بود و ” معتاد سیندی هم که به تماشای سريال “خیابان سسامی بودف تلويزيون نگاه می کرد. يکی ديگر از دلايل جیل برای احساس خوشبختی اش، والدينش بودند. هر دو آنها در قید حیات بودند، چهار سالی بود که به پالم پیچ رفته بودند و در فلوريدا آپارتمان وسیع و جاداری در کنار اقیانوس داشتند. جک و جیل سالی يک بار همراه دخترها به ديدنشان می رفتند. سالی يک بارهم وقتی جک و جیل می خواستند با دوستانشان به مسافرت بروند، آنهاغ به لیوينگستون می آمدند تا مراقب بچه ها باشند.

دانلود رمان محکوم به نیستی
نامشخص
PDF
دیدگاه کاربران درباره رمان محکوم به نیستی
اشتراک در
اطلاع از
guest
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها