رمان آبی به رنگ احساس من
رمان آبی به رنگ احساس من رمان آبی به رنگ احساس من

رمان آبی به رنگ احساس من

دانلود با لینک مستقیم 1 0
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان آبی به رنگ احساس من
نویسنده
فرشته تات شهدوست
ژانر
عاشقانه، هیجانی، پلیسی
ملیت
ایرانی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
1185 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'رمان آبی به رنگ احساس من' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود رمان آبی به رنگ احساس من (جلد دوم رمان عشق و احساس من) اثر فرشته تات شهدوست به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

بعد از ماجراها و درگیری های فراوان، بهار با کمک سرگرد آریا به آرامش نصبی می‌رسد که آریا، برای ماموریت می‌رود، او که در منزل تنهاست، از صدای رعد و تاریکی بخاطر قطع برق ترسیده و برای درخواست کمک به کوچه می‌رود که ناگهان دستی جلوی دهانش را گرفته و او را می‌رباید، که آن شخص کسی نیست جز ...

خلاصه رمان آبی به رنگ احساس من

تمام مدت که حرف میزد. از جمله‌ اول تا کلمه‌ اخرش مات و مبهوت درست مثل یه مجسمه وسط اتاق خشک شده بودم... شوک بدی بهم وارد شده بود... وقتی گفت باید توی مهمونی برای مهمونام برقصی به راحتی صدای شکسته شدن قلبم رو شنیدم... وقتی گفت اخر شب باید باهام باشی و با ناز و عشوه هات محوم کنی به راحتی دیدم که غرورم ترک برداشت. وقتی گفت باید توی دیسکو برای مشتری هام برقصی دیدم که همه‌ی وجودم خاکستر شد. من.. بهار سالاری .. به کجا رسیدم؟.. چرا اینجام؟!.. این منجلاب چی

بود که توش گرفتار شدم؟!.. افتادم تو یه باتلاق که عمقش نامشخصه هر چی بیشتر ست و پا میزنم... بیشتر فرو میرم. کسی نیست که دستمو بگیره. بهار.. تموم شد.. هنوز داشت حرف می‌زد. احساس می‌کردم سرم داره گیج میره. سرمو گرفتم بالا دستمو گذاشتم رو پیشونیم. نگاه ماتم زدم به لوستر بزرگی بود که از سقف آویزون شده بود.. لوستر طلایی با اون همه درخشندگیش دور سرم می‌چرخید خدایا دارم میمیرم ... یه دفعه جلوی چشمام سیاه شد.. بعد هم دیگه چیزی نفهمیدم.. آروم لای چشمامو باز کردم سرم درد

می‌کرد دستمو زدم به پیشونیم و توی جام نیم خیز شدم به اطرافم نگاه کردم تو اتاقم بودم سرم داشت می‌ترکید تو جام نشستم کلمه به کلمه حرفای شاهد رو به یاد آوردم. دستمو از روی پیشونیم برداشتم.. مشتش کردم.. لب هامو با حرص روی هم فشردم... تموم قصدم از کارام جلوی شاهد این بود که منو نده به عربا ولی خودش از صدتای این شیخ های عرب بدتر بود. مرتیکه‌ اشغال از من می‌خواست جلوی مهموناش ناز و غمزه بیام.. هه.. یه شب رویایی! ولی بهار اگر نخوای این کارهایی که ازت خواسته رو بکنی پس ...

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

8 دیدگاه

  • Avatar
    bomrang
    25 اسفند 1401 - 16:48

    کسی که رمان هایی با قلم پخته می خونه این رمان نمی تونه نظرش رو جلب کنه ، قلم خیلی ضعیف و تخیلی بود

  • Avatar
    علی
    14 دی 1401 - 15:02

    عالی بود خیلی حال کردم ولی باید آب تاب بیشتری به ماجراها میداد

  • Avatar
    فهیمه
    1 آذر 1401 - 14:20

    سلام علیکم رمان ابی به رنگ احساس من رمانی هست که تلاش شده موضوع حرفه ای و غیر قابل پیش بینی داشته باشه درحالی که قلم نویسنده ضعیف و همه چیز رو با توضیح اطرافیان میخواد شرح بده که نقص نویسندگی محسوب میشه
    اینکه پسر و دختر دوبار در این رمان بدون اجازه ی خانواده عقد دائم می کنند به هیچ درست نیست خانواده یعنی ریشه کسی که خانواده ش رو ندید بگیره روزی میرسه که زنش هم ندید میگیره
    تفاوت سنی در ازدواج برخلاف رمانهای خیالی در واقعیت باعث ضربه زدن به دختر میشه ازدواج همخوابگی نیست تفاهم

  • Avatar
    یک ارمی
    8 تیر 1401 - 15:42

    عالیییییی با این رمان و رمان همسایگی گودزیلا و توسکا و شاخه های سرد غرور خاطره ها دارم

    • Avatar
      Taekook9975
      8 آبان 1401 - 22:42

      اصن فکر کن رمان خون باشی و علی الخصوص از بین این سه تایی که گفتی
      در همسایگی گودزیلا رو نخونده باشی و باهاش خاطره نداشته باشی 🥺💔

  • Avatar
    مبینا
    30 آذر 1400 - 12:47

    خیلی خوبه واقعا عالیه
    لطفاً رمان های بیشتری بذارید

    • Avatar
      Donya
      16 دی 1400 - 23:15

      بهترین رمانیه که تو عمرم خوندم عالیه

  • Avatar
    ARGHAVAN
    18 آذر 1400 - 16:24

    به معنای واقعی کلمه عاااااااااااالیه