رمان برایان
دانلود رمان برایان اثر س.ش به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان
ساره دختری معمولی كه خودش به نوعی در دنيایی که برای خودش ساخته زندگی ميكند چون به این نتیجه رسيده كه واسه كسی اهميت چندانی ندارد مخصوصا بخاطرِ مشكلی که برای دستش پيش آمده، خودش را در حد ازدواج با مردی نميداند چون عقيده دارد، در اين دوره فقط ظاهر مهم است، او اعتماد بنفسی ندارد اما در عين حال بسيار شوخ و پر انرژی است که روزگار او را با مردی آشنا میکند که ...
خلاصه رمان برایان
رو برو همون ساختمون نگه داشت و دوتایی رفتیم داخل همون مرد پشت همون میز بود الان با خودش میگه هر روز بای پسر میاد خخخخخخخ از این فکر خندم گرفت که امید اشاره کرد به مرد نیشمو بستمو گفتم: جناب با من تماس گرفته شد صب. فامیلمو پرسید وقتی گفتم اشاره کرد برم اتاق. امید: خانم شما برو من همینجا منتظرتم. مرد برگشت و ب امید نگا کرد و چیزی نگفت منم رفتم داخل اتاق. وارد که شدم ی مرد حدودا ۳۴ ۳۵ ساله پشت میز بود سلام دادم. سرشو بالا گرفتو گفت: ساره کامیاب؟ -بله. مرد: بفرمایید بشینید. مرد: از خودت بگو. من: شما بپرسید من میگم. من میگم از خودت بگو حاضر جوابی میکنیییی؟
خیلی تعجب کردم اما به رو خودم نیاوردمو شروع کردم: ساره کامیاب هستم چند وقته درسم تمام شده سابقه کار ندادم اما کلاسا مختلف رشتمو رفتم. مرد: ی لیوان آب بده من. خیلی تعجب کردم چون فاصله اون تا آب کمتر از من بود اما بازم به من گفت. از جام پاشدمو و لیوان آب دادم دستش گرفتو گذاشت رو میزش سرش گرفت طرفم گفت: جلو همه اینجوری اب میبری ی پیش دستی الان باید زیرش باشه. پرو جواب دادم: وا مگه من برای ابدارچی بودن آمدم خوب هول شدم. ی دفعه داد: ساکتتتتتتت. منم لال شدم خیلی بم برخورده بود اما متوجه شده بودم که این ی مصاحبه روانشناسی و میخاد نقطه جوشمو
بسنجه برای همین برخلاف میلم گفتم: بله حق با شماست. و با پیش دستی این بار بردم براش. مرد: مقیمی هستم سرپرست واحد شما، آگه ی روز از در وارد شم و سرت بی دلیل داد بزنم ناراحت میشی؟ تو دلم خندم گرفت من کلا از اونا بودم که اطرافیام زیادی بی دلیل زور بم میگفتن و من اعتراض که نمیکردم هیچ تازه جوابم نمیدادم این مشکلو همیشه با سوگند و مامانم و سارا داشتم. من: نه خوب محیط کاره و نمیشه شخصیش کرد اگه هم ناراحت بشم که مطمئنا میشم به روم نمیارم اینو. واقعا راست گفتم من اگه تو خودمم از ناراحتی میمردم نمیگفتم چرا با من این رفتارو کردی خوب اگه شعور داشتن نمیکردن ...



2 دیدگاه
رمان خیلی قشنگی بود .
خیلی قشنگ بود